خاطرات.هفتکل طوفشیرین.دبستان امید سال 1349-1350

-------------------------------------------------------

سال 1349

   کلاس ششم دبستان امید طوفشیرین 

اوائل سال طبق معمول معلم نداشتیم  و در اخر سال باید امتحان نهائی می دادیم تا مدرک پایان تحصیلا ت ابتدائی را بگیریم . و درس های ما شامل فارسی. حساب و هندسه . املاء. انشاء .معلومات عمومی شامل : ( تاریخ .جغرافیا.تعلیمات مدنی ،دینی.علم الاشیا وبهداشت...) بود و بدی درس معلومات عمومی این بود که پنج کتاب بود در قالب یک درس و همه اش هم خواندنی و حفظ کردنی بود .

یک ماه از سال گذشته بود که مردی بنام اقای قادر کابری که  برادرش افسر ارتش بود امد و معلم ما شد  وی مجرد بود و با خانواده برادرش زندگی می کرد امد و اقای کابری  تا مدت ها  با اقای موسویان مدیر مدرسه بر سر نحوه تدریس اختلاف  نظر داشت  و موسویان می گفت چون امتحان از کتاب معلومات عمومی ( به صورت سئوال و جواب بود .) می اید  به دانش اموزان همین سئوال ها را درس بده  ولی اقای کابری می گفت که درس را باید از روی کتاب درسی داد( در ان  زمان کتاب های تاریخ و جغرافیا با صفحاتی به اندازاه کاغذ   A3  بود دو برابر کاغذ A4....که در کتاب تاریخ  تصاویری* از شاهان هخامنشی از جمله کورش و داروش و خشایار شاه و مراسم ان ها   ودر کتاب  جغرافیا تصاویری از دریا ها و روخانه ها و کوه ها و حیوانات نقاشی شده بود ).و نتیجه کار ان شد که تدریس از روی کتاب درسی باشد .

اقای کابری کتاب  معلومات عمومی  را خوب درس می داد ولی سئوال نمی کرد و همین باعث شده بود که ما درس را مرتب برای نمره کلاسی نمی خواندیم و سر کلاس فقط تدریس بود وبا ادامه درس  جلو می رفت و فقط برای امتحانات ثلث اول و دوم ما درس را می خواندیم  و همین باعث افت تحصیلی شده بود . در صورتی که باید درس کلاس را که می داد روز های بعد سئوالات کتاب معلومات عمومی را مرتب در کلاس  از بچه ها بپرسد تا همزمان با شرایط ان روز ها جلو برویم . ولی  اینکار نشد.

 ودر ان سال یعنی سال ششم من  و محمد رضا خاندشتی هر دو شاگرد اول شدیم . در کلاس حضور موفقی داشتیم و اقای کابری علاقه خاصی به من  داشت . زیرا دربیشتر فعالیت های هنری شرکت داشتم و در مغازه هم که به پدرم کمک می کردم مرا مورد تحسین قرار می داد . و در زنگ های سرود (درسی بود که باید  سرود یا ترانه یا اوازی بلد باشی وبخوانی  تا  نمره بگیری ) و من هم که نسبت به سایر بچه ها ته صدائی داشتیم  بیشتر اوقات بیکاری کلاس برای دانش اموزان و حتی در دفتر برای معلم ها هم  ترانه های انروز  سوسن واغاسی و عارف ومهستی و عهدیه و کوچه بازاری ها را به اتفاق دو الی سه نفر دیگر می خواندیم دوست داشت .

و همین مسئله نامناسب تدریس درس معلومات عمومی برای ما مشکل ساز شده بود و کسی گوش شنوائی به نظرات دانش اموزان در ان زمان نداشت . ضمن اینکه مسئولین دبستان دوست داشتند که دانش اموزان دبستان امید  در سطح شهرستان در امتحان نهائی  رتبه  به دست بیاورند  و شاگرد اول شهر از طوفشیرین  در بیاید . و اینطور که نشد هیچ ،حتی درس معلومات عمومی را همه کلاس نمره بالائی نگرفتند . و بهترین نمره 15  یا 16  بود .

 یکی از دلایل افت نمرات به این علت بود که مسئولین مدرسه تا روز قبل از امتحان می گفتند باید به مدرسه بیائید و فورجه  یا مهلتی برای درس خواندن در منزل  به ما ندادند .

خاطره. عاقبت اندیشی ما و؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

روز های اخر سال 3الی 4 روز مانده بود  به امتحانات نهائی ششم و مسئولین مدرسه تاکید بر حضور ما در مدرسه داشتند و فکر درس خواندن و امتحان ما نبودند ، با توجه به ضخامت کتاب  درس معلومات عمومی و درس حساب و هندسه و فارسی و  املاء وانشاء ..........درس خواندن در کلاس و در مدرسه میسر نبود .

چند روز مانده  بود  به امتحانات نهائی  ومدیر  مدرسه را تعطیل نمی کرد  و نبودن وقت کافی برای درس خواندن خیلی مرا اذیت و نگران می کرد  و با نزدیک شدن زمان  این ناراحتی در من بیشتر  می شد تا اینکه فکری به سرم زد که اگر من  غیبت کنم و در خانه و کوه و تپه های اطراف محل درس بخوانم مگر مدرسه چکارم  می تواند بکند بعدش هم مدرسه که تعطیل می شود و سال دیگر هم من در اینجا نیستم .

با همین فکر بود ، که 3 روز مانده بود به امتحان  به مدرسه نرفتم وماندم خانه و درس خواندم عصر دو تا از بچه محل ها پیش من امدند و من هم کمبود زمان  را  برای ان ها تشریح کردم مسئولین مدرسه کاری نمی توانند بکنند ! و فردا غیر از من دو نفر دیگر هم  به مدرسه نرفتند  و روز اخر که غایب ها زیاد شدند ، مسئولین مدرسه متوجه  شدند که عامل  غیبت  دانش اموزان من (افشاری ) هستم  نه عدم تامل و درایت وعاقبت اندیشی  خودشان؟ و سایر دانش اموزان را فرستادند که بروید و تمام دانش اموزان غایب شده را از خانه و کوه وتپه  پیدا کنید و بگوئید باید حتما" بیایند مدرسه  و گرنه  سر امتحان  راهشان نمی دهیم .

من و تعدادی دیگر از بچه ها  در حال درس خواندن در اطراف قبرستان و تپه های اطراف  محله بودیم که دیدم دانش اموزان دارند اسم مرا صدا می کنند و با صدای بلند می گویند معلم گفته باید بیائید مدرسه. و منهم با  ترس به خانه رفتم و لباس مدرسه پوشیدم و به مدرسه رفتم .

ظاهرا" مدیر و معلم مدرسه منتظر من بودند  و تا من را دیدند  مدیر مدرسه از پیامد کتک زدن به من از طرف خانواده ام  احتیاط می کرد و با لحن تند و ترس اوری گفت چرا بچه ها را وادار کردی غیبت کنند و مدرسه نیان و معلم ما اقای کابری هم  چند تالگد به پاهای من زد و مدتی جلوی دفتر مدرسه در حالت بلاتکلیفی بسر بردم و در نهایت  رفتم  سر کلاس وفردای انروز هم امتحانات شروع شد وحال  ان روز ها  گذشت ولی خاطره ان ایام از ذهن من پاک نشد .... و امتحانات نهائی ان سال را با معدل   35/16 به پایان رساندم و مدرک پایان تحصیلات ابتدائی ما چنین رقم خورد .

ان سال چون طرح و نحوه تدریس مدارس دولتی قرار بود از حالت شش سال ابتدائی و شش سال دبیرستان تغییر نماید و طرح اموزش دانش اموزان در مدرسه های راهنمائی به عنوان یادگیری فنون حرفه ای  جهت اشتغال در اینده در حال اجرا بود دانش اموزان سال پنجم بجای رفتن به کلاس ششم به مدرسه راهنمائی رفتند و ما هم که سال اخر نظام قدیم بودیم  همه را قبول کردند و به دبیرستان رفتیم یعنی به کلاس هفتم یا اول دبیرستان رودکی تنها دبیرستان پسرانه هفتکل  قدم گذاشتیم .

والسلام.

  • نفاشی تصاویر کتاب ها کار اقای زرین کلک بود که بعد ها در زمینه تولید فیلم های انیمیشن کارمی کرد.
  • ·        **********************************************************************************

مراسم چهارم آبان سال 1349 دانش آموزان دبستان امید طوفشیرین

سال 1349 من در کلاس ششم دبستان در حال تحصیل بودم و معلم ما آقای قادر کابری بود  وی برادر یکی از افسران ارتش هفتکل بود که همین یک سال در هفتکل اقامت و تدریس داشت . و ما از حضور وی در مدرسه بهره می بردیم . وی مردی لاغر اندام و  احتمالا" کرمانشاهی  بود .  در آن ایام  معمولا" از اول سال برای مراسم چهارم آبان  از طرف آموزش و پرورش دستور تهیه برنامه های گو ناگون  نمایشی و رژه و  ورزشی و کمدی و غیره  به مدارس ابلاغ می شد . در آن سال  آقای کابری معلم کلاس ششم  تدارک برنامه ای نمایشی را با همکاری دانش آموزان مدرسه  در زمین نیرو جنب بازار هفتکل و پشت سینمای شهر  به اجرا گذاشت  . این نمایش در نوع  خود خوب اجرا گردید. و هدف آن هم به نمایش گذاشتن لوایح   انقلاب سفید  بود ! که با باز شدن به تدریج  لوایح توسط دانش آموزان متن مشخصی از طریق  ضبط صوت همزمان از  بلند گو و با صدای آقای کابری  پخش می شد .

نحوه قرار گرفتن دانش آموزان  در سه ردیف از نقشه ایران بود  که هر ردیف مانند  رنگ های  پرچم ایران از سه رنگ  سرخ و سبز و سفید  استفاده می شد ، ردیف اول لباس ها  به رنگ سبز و ردیف دوم سفید و ردیف سوم سرخ بود . و ردیف وسط که لباس  سفید به تن دارند 12 لایحه را به ترتیبی که  توسط بلند گو شرحی مربوط به آن پخش  می شد . دانش آموزان باز می کردند .(عکس موجود مربوط به  زمانی است  که لایحه چهارم کاملا" باز شده واز بلند گو متنی راجع به آن پخش  می شد .)و در نوک بالای نقشه سمت چپ و پایین سمت راست دو  دختر لباسی همچون فرشتگان با بالهای سفید به تن و تاج گلی به سر  داشتند . 

 

  دانش آموزان با لباس سرخ که در جلو عکس قرار دارند از سمت راست عکس شامل : سید رسول موسوی ، مرحوم حسین شادمان،  جلالیان  ،  دهقان-لرکی ،  محمد صادقپور ،**** ،  محمد شادمان   وخانم برون .

ردیف وسط از سمت راست عکس  : میر سالاری (موسوی)  ،  مسعود گنجوی  ، خداداد جهانگیری، منوچهر افشاری  ، علی اصغر بهرامی ، محمد اورک  ،  عباسی  ،  ایرج سهرابی  ،  و مرحوم منوچهر آهنگ پور

ردیف آخر با لباس های سبز از سمت راست عکس  : موسی خانی آبادی  ، عیسی لاریکی  ، عبدالحسین لرکی  ، حفیظ الله آژیر  و تعدادی دیگر . که در عکس مشخص نیستند .

در پایان نمایش مراسم فرمانده ارتش هفتکل  سرهنگ قا سمی  جهت قدر دانی از دانش آموزان دبستان امید  یک خط تلفن ، همراه  با یک گوشی مشکی رنگ  از نوع هند لی به مدرسه ما هدیه داد  که در شرایط اضطراری مورد استفاده  اهالی محل هم ، ....قرار می گرفت .  و.السلام

 

.. بنام خدای مهربان

آموزشگاه  دوران ابتدائی شش ساله  من

 در دبستان امید از سال 1344 که پا به دبستان گذاشتم ، تا سال1350 که مدرک ششم ابتدائی نظام قدیم را گرفتم .

معلم های  زیادی را در طول دوره ابتدائی  بیاد دارم که در حق امثال من  حق آموزش و تعلیم  را ادا نمودند  و امید وارم که در پرتو حق تعالی مورد رحمت و آمرزش  خدای رحمان  قرار بگیرند .

 سال اول دبستان :  آقای  باغپرداز

سال دوم دبستان : اقای  غریب و باقری

سال سوم دبستان :آقای گیلانی و مشرف

سال چهارم دبستان : خانم  نیک نژاد

سال پنجم دبستان : آقای سلیمانی

 سال ششم دبستان : آقای کابری

مدیران دبستان : آقای فاطمی – موسویان

معاو نین دبستان :آقای اسماعیلی – مختاری

/ 0 نظر / 193 بازدید