خاطراتی از دبیرستان رودکی هفتکل.سال 1350

     بنام خدا

دبیرستان رودکی هفتکل سال1350

در این سال در شرایطی پا به صحن دبیرستان گذاشتم که دوره ابتدایی را تماما" در دبستان امید  (شش سال ) گذرانده و  با نمرات خوبی اغاز سال  تحصیلی متوسطه را  با دانش اموزان کل دبستان های هفتکل و نفت سفید  شروع نمودم .

بچه های طوفشیرین را که شش سال با هم بودیم ، هم همراه ما بودند  ولی چون همه بچه های نظام قدیم را قبول و به دبیرستان پاس داده بودند در  دبیرستان ما 4 تا کلاس اول داشتیم به نام های کلاس اول آ و ب و سی و دی. و من در کلاس اول ب ثبت نام شده بودم و در این کلاس تعدادی از دانش اموزان  طوفشیرین بودند و بقیه بچه ها مربوط به سایر مدارس  سطح شهر بودند .( البته در سال دوم هم من در کلاس دوم ب بودم ولی از سال سوم دبیرستان که تعداد دانش اموزان سه کلاس شده بود بر اساس  نام خانوادگی وحروف الف  با ، فارسی کل دانش اموزان کلاس بندی شدند و من هم چون فامیلم افشاری بود در کلاس آ بودم تا سالی که دیپلم گرفتم  سال 1356 )

در این سال (سال اول ) در شرایطی شروع به تحصیل نمودم که تعداد دبیر های ما برخلاف دبستان که یک نفر بود ، 6 الی 7 نفر می شدند  و شناخت دانش اموزان  برای معلم ها و معلم ها برای ما کمی مشکل بود .

معلم ها متفاوت بودند و درس هم گسترده تر شده بود  و بازیگوشی و شرایط جدید باعث شده بود که درس خواندن را زیاد جدی نگیرم و مسیر ما از طوفشیرین تا دبیرستان چند کیلومتر بود که باید روزی 4 بار انرا طی می کردیم و این برای ما خسته کننده بود . ولی چون دسته جمعی رفت و امد می کردیم و مدتی هم دختر ها مجبور بودند با ما پیاده به دبیرستان بروند  رفت و امد متنوع بود و خستگی را فراموش می کردیم ولی در مواقع  باد و باران وشرایط نا مساعد جوی اوضاع  رفت و امد ما سخت بود  ، بخصوص برای امثال من که علاقه ای به استفاده از چتر نداشتم ودر هر شرایط بارندگی خود را پیاده  به دبیرستان می رساندم  و این شرایط فقط مخصوص من نبود بلکه 95 درصد کل دانش اموزان دبیرستان این شرایط را داشتند و مریضی و سرما خوردگی و ..........همیشه وجود داشت .

برخی از دبیر ها بچه های طوفشیرین را دوست داشتند و می گفتن بچه های دانشگاه طوفشیرین از بقیه با سواد ترند و احترام می گذاشتند از جمله اقای مراد( خان )کیانی که دبیر درس شیمی بود. و با علاقه درس شیمی را تدریس می کرد  (یادش گرامی )

**************

دبیر درس زبان انگلیسی ما   اخلاق و رفتار خوبی با ما  نداشت  ، و بهترین حرفش در کلاس خطاب به دانش اموزان کلمه  کره .... و  تنبل ها و بی شعورها و....... بود و  علیرغم تدریس غیر مسئولانه ای که داشت انتظار  بی جائی در موارد پرسش درس و امتحان از ما  متوقع بود . و درس قرائت زبان را در بهترین شکل نمره 14 یا 12 می داد و در اکثر اوقات نمرات 8و 9 و 10 را درد فتر کلاس ثبت می نمود و این باعث سرخوردگی درسی برای برخی از دانش اموزان  می شد .و نمرات  معدل کلاس و درس ما را پایین می آورد . وبرای تنبیه دانش آموزان  با یک دسته کلید قطور  خانه و اتومبیلی که  در جیب شلوار داشت مرتب  توی سر و پای بچه ها می زد . سال بعد هم همین فرد معلم ما بود تا اینکه سال سوم از دست وی راحت شدیم .

یادم می اید که در آن سال ها من برای اینکه این افراد روش  تدریس خود را تغییر دهند و یا تجدید نظر نمایند شکایتی را برای روزنامه های ان وقت با انشاء ضعیف خود نوشتم  که ما باید با این گونه دبیر ها چگونه ساز گار شویم . که از درس خواندن لذت ببریم و بیزار نشویم .

**************

دبیر ورزش ما اقای ده چشمه بود که در هقته 2 ساعت ورزش داشتیم و به ورزش های فوتبال و والیبال و بسکتبال و پینگ پنگ این 2 ساعت را می گذراندیم ودرس تاریخ و جغرافیا و مدنی را هم مدتی  او تدریس می کرد .

***************

دبیردرس ریاضی ما اقای فتحی بود که ظاهر ارامی داشت و درس ریاضی  را بنحو مطلوب درس می داد و کلاس را اداره می کرد و رفتار خاص دیگری از او ندیدیم در کلاس درس می داد و درس می پرسید وزمینه ی شوخی و یا شرایط مساعدی برای بازیگوشی بچه ها وجود نداشت . از او راضی بودیم ودر کلاس سوم بودیم که یک روز دو تا دانش اموزان کلاس شروع به زد و خورد نمودند و اقای فتحی خود را به کلاس رساند و اندو را از هم جدا کرد و دعوا را فیصله داد و ظاهرا" بعد از کلاس یکی از دانش اموزان که برادرش هم ارتشی بود دو باره امد و با همون شخص بیرون از دبیرستان  دعوا  و زد و خورد کرد و فردای روز بعد ما تازه وارد  دبیرستان شده بودیم که خانواده ان دانش اموز به دبیرستان امد و از فرد خاطی شکایت کرد و در ان لحظه اقای فتحی در دفتر دبیرستان بود و تا متوجه شد که اندو دوباره بیرون دبیرستان دعوا کرده اند امد در جلوی دفتر و دانش اموز ارتشی را گذاشت زیر مشت و لگد و انقدر وی را کتک زد بطوریکه نفس درسینه دانش اموزانی که تماشا می کردند حبس شد . و غائله پایان پذیرفت .

****************

دبیر درس طبیعی ما اقای جهانگیری بود  و درس خود را می داد و به موقع در روز های بعد از بچه ها درس می پرسید و در دفتر کلاس نمره می داد .در ان سال چون دانش اموزان زیاد بودند و تنبل ها هم کم نبودند در یکی از روز های ابتدای سال وقتی در اول وقت کلاس هر کس را اورد پای تخته سیاه و درس پرسید  بلد نبود ناراحت شد و من هم که درسم را خوانده و حفظ کرده بودم بخاطر اینکه جو کلاس عوض شود دستم را بردم بالا و گفتم : اقا ما بیایم درس را  جواب  بدیم وی نگاهی به من کرد و گفت : بیا و منهم   به پای تخته سیاه رفتم و ظرف چند دقیقه درس را که کاملا" حفظ کرده بودم تشریح دادم  و بعد اقای جهانگیری گفت تمام شد و گفتم بله

و رفتم و سر جایم نشستم و دانش اموزان کلاس از تشریح درس توسط من  انگشت به دهان مانده بودند  ومنهم راضی از حضور خود در کلاس خوشحال بودم و دیدم که  یکی از دانش اموزان که نزدیک معلم و در میز اول نشسته بود  به من گفت : نمره 11 بتو داد .  و از این نمره خشکم زد و مات و مبهوت شدم و نتوانستم  اعتراضی بکنم و بقیه بچه ها  هم متعجب بودندزیرا انتظار 18 به بالا را داشتم  . هیچی نگفتم و دیگر انگیزه ای نداشتم که درس طبیعی را سر کلاس خوب حاضر کنم  یا بخواهم پای تخته بروم و بعد تر از ان امتحان ثلث اول بود که درس را 15 گرفتم و انرا با نمره مستمر  کلاس جمع کرد و میانگین گرفت و نمره 13 را برای ثلث اول من رد کرد. و این خاطره تلخ را هنوز فراموش نکردم .( حدسم این بود  در زمانی که نمره 11 گرفته بودم موقع جواب دادن درس وی بجای گوش دادن  به فکر رفته بود ونمره من را هم انروز و هم در ثلث اول خراب کرد . ) و در ثلث دوم هم مشابه ثلث اول  وقتی مستمر در کلاس درس را  جواب دادم نمره خوبی نداد و نمره ثلث دوم  من هم باز خراب شد .

*******************

ان سال  دبیر های ما اقایان: فتحی . مراد کیانی . قویدل. نسیم زاده . جهانگیری . علی بازی .  علی اکبر ده چشمه . نا صر رشیدیان .و نوربخش هم  ناظم دبیرستان ،و مدیر اقای سلیمانی بود. معدل کل من در آن سال 53/14 شد .

دانش اموزان ان سال ها  شامل : حفیظ الله آژیر.رضا اولیائی. عبدالحسین لرکی ،حسین نادریان .جواد افشار .ملک محمد لرکی.اسفندیار و شهریار چهار لنگ محمود خانی . نصرالله دلربا.احمد رضا مرادی .محمد رضا خاندشتی .کرم  علی صحرا گرد.بهروز و سیروس لطیفی.علی رضا همتیان .ابراهیم قلیچ مسعود گنجوی قدرت بهرامی . ........انا هید زاده.اقا قلی بربریان. حمزه پور .خسرو حیدری.علی آرزومند.منصور و ناصر و نعمت مندنی زاده.یوسف رجبی .محمد رضا عباسی.یوسف چهارده چریک. صالحی .مظفر چهارده چریک .محمد رضا چهرازی .فتح الله مرادی .حسن زاده .اتشبار.اصغر زاده . سلسله جنبان.شیخی .چنگیز رخ .قباد هادی زاده .کرمی مکوند .هروی .رسول اقائی . علی رضا یزدانی.گر گر رضائی.اکبر کلاه کج.عیسی کلاه کج ..مسعود مرادی....کلاه کج. اسماعیل و ابراهیم داوودی. جعفر اصلانی.فریدون ایگدر.فرشید فرح بخش .منوچهر غلامی پور.  عرب زاده .مهرداد حدادی .منصور نوری . دل ازاد .آتشی.رادی.اخلاقی.فیروز مکوندیا.رستگارنیا . مرادی . هروی .اسکندری . محمودی .مقدم .موسائی .عبد مولائی.رستمی .اردشیری . سعیدی.قنبری . بهرامی . بهروز داراب پور . روشن .کیانپور .نریموسائی.حیدری . رفیعی.کریمی .زرگر . شکیبا.ملک محمد موسی خانی .و............تعدادی دیگر . اکثر این دانش اموزان تا دیپلم در همین دبیرستان ماندند و دیپلم گرفتند. و تعداد اندکی ترک تحصیل ویا به شهر های دیگر منتقل شدند .

******************************************

 

 

/ 0 نظر / 35 بازدید