جایزه بلیط های بخت آزمایی

بنام خدای مهربان

 

بلیط بخت آزمایی

در یکی از روز های  سال های 1343 الی 45  یکی از اتفاق های نادر در هفتکل  بوقوع  پیوست و تمام مردم را  به حیرت و تعجب  واداشت ...و داستان  از این قرار بود که در آن زمان هر هفته  بلیط هایی از طرف  شرکتی  زیر نظر دولت  با انجام قرعه کشی عادلانه و در حضور  نمایندگان چند شرکت  انجام  می گرفت و یک نفر برنده  خوشبخت 100 هزار تومانی و دو نفر 50 هزار تومانی و چندین نفر با جایزه هایی کمتر تا  5 تومان  داشت . و این  مسابقه  شانسی بخت آزمایی چنان در  زندگی مردم رسوخ نموده بود که تاکنون هم  هر وقت کسی دیگری را خوشحال می بیند می گوید: « مگر بلیط ات برنده شده که خوشحالی ؟ ».. و این  برنده  شدن در زندگی مردم و بخصوص نیازمندگان  مانند معجزه ای بود که می توانست  یک شبه کسی را خوشبخت کند و تعداد زیادی از مردم  را کمی  ناراحت  نماید و البته  مردم شانس خوشبختی را در فکر و خیال خود تقریبا" محال می دانستند که در سراسر کشور  یک نفر برنده خود آن ها باشند و این معجزه ای  بود  به دست خدا  ، که قرعه بنام که بیفتد ؟.قیمت بلیط های آن زمان درست نمی دانم که از چند ریال شروع شده بود ولی تا آنجا که یادم می آید از2 تومان الی حدود  10 تومان تا زمان انقلاب رسیده بود و برخی مردم هم یادم هست ،بصورت مشترک بلیط می خریدند .مانندخود من که  با شراکت دوستی دیگر یک بلیط می گرفتیم و آن را از وسط دونیم می کردیم و هر کدام  یک نیمه را  نگهداری می کردیم  تا روز چهار شنبه عصر که قرعه کشی بطور زنده از رادیو  پخش می شد . و اگر برنده می شدیم  می رفتیم و از بلیط فروش منطقه  پولش را می گرفتیم و جایزه های آن از عدد یک رقمی تا 8 رقمی بود که  اخرین نفر برنده خوشبخت هفته می بود . ....

  روز ها می گذشت و سال ها از پی آن  روان بود تا اینکه  یک روز در گوشه بازار کوچک شرکت نفتی آن زمان که بلیط بخت آزمایی دو تومان  قیمت داشت . بلیط فروشی  با  فریب دادن دخترکی که برای خرید  آذوقه  به بازار آمده بود یک بلیط به او فروخت و پولش را گرفت و رفت و ...وقتی دخترک  به خانه رفت  خانواده اش به او اعتراض کردند که برو  و بلیط را پس بده و .. وقتی دخترک به محلی که بلیط را خریده بود  آمد دیگر بلیط فروش را ندید وبغض کرده  می خواست گریه کند که کارگری به نام  اسماعیل  که  به او اِسمال می گفتنداو را دید و وقتی خواست دخترک را آرام کند دید نیاز است که  بلیط او پس گرفته شود و دو تومان پول تهیه کند و به دخترک بدهد تا او آرام بگیرد .(اسمال کارگر ساده ای بود که  موهای سرش ریخته و به اسمال گرو معروف شده بود  که در گوشه بازار کارگری می کرد و از مال و منال دنیا فقط خودش بود و زن نحیف و لاغرش بنام زینب  که آنقدر لاغر بودکه  به زینب لرو(لاغره ) معروف شده بود .)  سپس ،اِسمال دست در جیب اش کرد و آن روز با همین عایدی مانده بود که چه کند؟  دخترک را راضی کند؟  یا نانی بخرد و خانه ببرد .؟...که در همین هنگام  دست در جیب کرده و دو تومان را به دخترک داد و او را خوشحال روانه منزل کرد و ته دل از کاری که کرده بود  خوشحال و سر شوق در بازار پرسه  می زد تا شاید  کسی باری داشته باشد و بتواند با حمل آن  پولی به دست بیاورد ...و قرص نانی بخرد وبه خانه ببرد .....آن روز گذشت و اِسمال بلیط رادر گوشه جیب کت مندرسش جا سازی کرد  تا روز چهار شنبه بیاید .......روز چهار شنبه  برخی از دکان داران که رادیو داشتند  برنامه قرعه کشی را با در دست داشتن  بلیط دنبال می کردند ...آن روز علی دکاندار هم محله ای اسمال در حالی که لبی از مشروب  تر کرده بود و در بازار به فروش کفش و دمپایی اشتغال داشت  ..نظر اسمال را بخود جلب کرد و اسمال بلیط خود را به او داد تا ببیند برنده شده است یا نه ؟...و خود اسمال از دکان خارج شده بود ..علی تعریف می کند : «که خود من هم یک بلیط داشتم و در حالی که گوشم به رادیو و چشمم به بلیط ها بود  قرعه کشی شروع و کم کم با تک شماره آغاز شد و مردم عادی امیدشان بیشتر به تک شماره و دوشماره و سه شماره بود که تعداد برنده ها  زیاد بود و در اکثر شهرستان ها برنده  وجود داشت ....و وقتی از این ها گذشت و برنده نشدیم  دیگر  ناامید  داشتم  به رادیو گوش می دادم  که نوبت  به آخرین شماره  برنده  جایزه ویژه 100 هزار تومانی رسید و دیدم که تک تک شماره ها  با بلیط اسمال جور در می آید و دارد جلو  می رود و داشتم از هول و هراس و ترس  خشکم می زد که دیدم  شماره ها به رقم آخر رسید و آن هم  جور در آمد و بله  بلیط اسمال  برنده  جایزه ویژه 100 هزار تومانی  شده بود(جایزه به رقم فعلی این زمان حدود یک میلیارد تومان می شد ) و من تک و تنها در آن روز غروب  مانده بودم  که  چگونه و چطور  این را  به این بیچاره  بد بخت  بگویم  که نمیرد؟ و  یک وقت کسی او ن بلیط را از من یا او  ندزدد . و ببرد !  و دستم روی هیچ  بماند . اسمال  بعد از ساعتی آمد درب مغازه  و پرسید:

-  چیزی برنده نشدم .؟

.و من هم گفتم :

- نه....

و سپس برای شوخی  بلیط خود را  به او دادم و گفتم:

 -  بیا بلیط ات را بگیر

 و اسمال بلیط را گرفت و نگاهی به بلیط کرد و گفت :

- این بلیط من نیست !!! و بلیط من چهار لا شده بود !

و سپس بلیط خودش را به  او دادم و گفتم  :

-  که چیزی برنده نشدی و بنشین و یک استکان  چای بخور

 و او هم نشست و یک ساعت مانده بود تا ما درب مغازه  را ببندیم و  بطرف طوفشیرین که خانه مان آنجا بود برویم .و من دیدم که راحت نیستم و جا نمی گیرم و چطور این را به اسمال بگم  که  نترسد و نمیرد؟  به اسمال گفتم:

-  صبر کن  تا یواش یواش دکان را ببندم و کم کم بریم خانه  امشب بازار کساد است و فروش کم است و خبری از مشتری نیست.

...و بعد از بستن دکان  اسمال هم یک کیسه داشت  به روی شانه اش گذاشت وپیاده  راه افتادیم و در راه کم کم  شروع کردم به آغاز کردن خبر اعلام نشده و از بازار داشتیم دور می شدیم که  به اسمال گفتم  اسمال :

 -  اگه  هزار تومان  برنده  بشی  چیزی به من که همسایه ات هستم هم می دهی  یا نه ؟ و خسیس بازی در می آری ؟  

- اگر هزار تومان ببرم  صد تومان  بتو می دهم   ...

...مدتی گذشتیم و به لین های کارگری رسیدیم ...و دو باره  به اسمال گفتم :

- اسمال اگر  10 هزار تومان برنده  بشی  اینبار چقدر به من می دهی  ؟

-  اگر 10 هزار تومان برنده بشم  به تو هزار تومان  می دهم 

....و مدتی دیگر راه رفتیم و از پشت دبیرستان رودکی گذشتیم  و دو باره با حالت شوخی  گفتم  :

-  اسمال  اگر 50 هزار تومان برنده  بشی  به من چفدر  می دهی ؟

-  ده  یک اش را می دهم.

-   یعنی  5 هزار تومان

-  بله....

.و به راه افتادیم......و وقتی از سر بالایی دو بنگله طوفشیرین بالا آمدیم و هن و هن نفس می زدیم مدتی ایستادیم تا  نفسمان در بیاید و در آن موقع گفتم :

- اسمال اگر 100 هزار تومان برنده  بشی چقدر به من می دهی ؟

-  همان که گفتم  ده یک و یعنی  ده هزار تومان بتو می دهم .....و ای با با  ما کجا و برنده  شدن کجا و تو هم اینگار امشب  یه چیزیت شده علی  مگه نه ؟

-  آره والله  خوب تشخیص دادی ! عمو اسمال  بلیط ات برنده  صد هزار تومان شده .

..و اسمال خندید و باور نکرد و فکر کرد  شوخی می کنم ....و وقتی او را  به جان بچه هام قسم دادم باور کرد و پذیرفت و گفت:

-    به کسی چیزی نگو؟  تا ببینیم  چکار کنیم؟ و چطور  پول را بریم و بگیریم ؟..

...و قرارمون این شد که به کسی چیزی نگوییم و  فردا  اول صبح  آماده رفتن  به تهران شویم و.....آن ها به تهران  رفتند وچند روز بعد  از رادیو اعلام  شد که اقای اسماعیل اسماعیلیان از هفتکل برنده  خوشبخت جایزه ویژه این هفته بلیط های بخت آزمایی  شده است .ومردم هفتکل هم با شنیدن این حرف  شادی کنان  به بیرون از خانه آمدندو آنرا به همه اعلام نموده  و به شانس اسمال غبطه می خوردند .... و عکس 6در 4 اسمعیل اسماعیلیان را در روز نامه های کیهان و اطلاعات آن زمان چاپ کردندو عکس کوچک وی در دست مردم هم از طرف عکاس محل تکثیر و پخش  شده بود و در عکس  اسمال در حالی که با یک دندان در  جلو به چشم می خورد با لبخندی برلب و موهایی کوتاه و صورتی چروکیده  دیده می شد وچند روز بعد با سر وصدای همسایه ها ماشین هایی که اسمال را همراهی می کردند به محله آمدند.اسمال کت وشلوار شیکی پوشیده وسوار بر ماشین پشت باز وایستاده ودست هایش را به میله گرفته بود مانند بازدید شاه یا تیمسار ابتدا از گردنه طوف شیرین سرازیر وتمام مسیر را تا بازار که مردم کنار جاده ایستاده بودند سان دید و مردم دست بلند می کردند و هورا میکشیدند اسمال هم با یکدست خودش را گرفته بود وبا دست دیگر احساسات مردم را پاسخ می داد،در یک وانت مقداری هم اثاثیه منزل از طرف چند شرکت  به او هدیه شده بود و در تمام این مراحل  علی همراه و مواظب  اسمال بود تا اینکه کسی از او چیزی سرقت نکند و در آخر سر ، سهم اش را هم گرفت . .....بعد ها اسمال با ان پول چند تا مغازه در شهرهفتکل خریدو اجاره داد و روز ها می رفت و در بازار  قدم  می زد و در یکی از دکان ها  هم مستقر شد ..او نه فرزندی داشت و نه کسی که به او ارث اش برسد و.......خاطره  برنده  شدن اسمال ...که مردم  می گفتند « اسمال گرو  و  زینب لرو  پولدار شدند» از یادم نرفته ....و چند سال بعد یک روز در کتابخانه دبیرستان رودکی  بعد از جستجو در روز نامه های آن سال ها   چشمم به عکس اسماعیل اسماعیلیان  افتاد  که  برنده خوشبخت هفته شده  بود ....   والسلام.

 منتظر نظرات شما هستم.

 

 

 

 

 

 

/ 4 نظر / 52 بازدید

*** بیایید با مجموعه راز آشنا بشیم *** لیست کامل پکیج راز www.raz.us.pn <=== توضیحات بیشتر در مورد پکیج راز www.cst.us.pn <=== سلام دوست عزیز آیا تاکنون اسم پکیج راز را شنیده اید؟؟!! راز یک مستند آموزشی قدرت الهام خداوند در موفیقت میباشد سامانه تجاری سیدان یک پکیج آموزشی برای شما آماده کرده « مجموعه ای فراتر از راز » پکیجی ویژه شامل: 50 کتاب بافرمت PDF & MP3 با موضوعات موفیقت,ثروت,بازاریابی و ... کارخانه تولید فکر به سرمایه = ثروت خودمان تبلیغ کننده باشیم چند نرم افزار کسب درآمد به همراه فایل آموزشی ======> نرم افزار تبلیغات بر روی وایبر 100% رایگان <====== برای مشاهده لیست پکیج راز به آدرس زیر مراجعه کنید: www.raz.us.pn برای توضیحات بیشتر در مورد پکیج راز به آدرس زیر مراجعه کنید: www.cst.us.pn با ما در ارتباط باشید ارتباط با ما از طریق وایبر 0921-893-5167 ارتباط با ما از طریق یاهو مسنجر Sidanvb@Yahoo.com با احترام پرتال تجاری سیدان www.cst.us.pn .

جناب آقای مهندس افشاری باسلام ابتدا باید قدردانی کنم از اینکه قلم بدست گرفته ودرباز خوانی حافظه تاریخ هفتکل تلاش می کنید،بنده یادداشت های شما را در سایت مرور می کنم ، جهت مزید اطلاع از نظر سنی من از شما بزرگترم و همسن برادر بزرگتر شما (حسن) از اول دبیرستان تا خردادسال 47 ،سالی که تشکیلات شرکت نفت هفتکل جمع شد همکلاس بودیم و دیپلم گرفتیم ، این مقدمه را برای این عرض کردم ،زمانی که اوس اسمال برنده صد هزار تومان بلیط بخت آزمایی شد ما بزرگ بودیم من در مراسم جشن برنده شدن او حضور داشتم، اوس اسمال کت وشلوار شیکی پوشیده وسوار بر ماشین پشت باز وایستاده ودست هایش را به میله گرفته بود مانند بازدید شاه یا تیمسار ابتدا از گردنه طوف شیرین سرازیر وتمام مسیر را تا بازار که مردم کنار جاده ایستاده بودند سان دید و مردم دست بلند می کردند و هورا میکشیدند اوس اسمال هم با یکدست خودش را گرفته بود وبا دست دیگر احساسات مردم را پاسخ می داد،جهت یادآوری اوس اسمال حمال نبود احتمالا بنا بود چون اوسا مخفف استاد است ،البته حمالی عیب نیست متاسفانه یک کلمه عربی است ودر فرهنگ عامیانه بد جا افتاده ،ایکاش کلمه کارگر را در نوشتار بکار می بردید

جناب آقای مهندس افشاری با سلام سپاسگزارم از وسع نظر جنابعالی در تحمل نقط نظر اینجانب و پاسخ سریع و اصلاحات بعمل آمده ، جهت اطلاع مطلب ارسالی به نظر می رسد کامل دریافت نشده ، بنا براین مطلب را بار دیگر فقط جهت مقایسته ارسال ، در صورتیکه بخشی از آن را خودتان صلاح دانسته و حذف نموده اید ،مو ضوع را خاتنه یافته تلقی فرمایید جناب آقای مهندس افشاری باسلام ابتدا باید قدردانی کنم از اینکه قلم بدست گرفته ودرباز خوانی حافظه تاریخ هفتکل تلاش می کنید،بنده یادداشت های شما را در سایت مرور می کنم ، جهت مزید اطلاع از نظر سنی من از شما بزرگترم و همسن برادر بزرگتر شما (حسن) از اول دبیرستان تا خردادسال 47 ،سالی که تشکیلات شرکت نفت هفتکل جمع شد همکلاس بودیم و دیپلم گرفتیم ، این مقدمه را برای این عرض کردم ،زمانی که اوس اسمال برنده صد هزار تومان بلیط بخت آزمایی شد ما بزرگ بودیم من در مراسم جشن برنده شدن او حضور داشتم، اوس اسمال کت وشلوار شیکی پوشیده وسوار بر ماشین پشت باز وایستاده ودست هایش را به میله گرفته بود مانند بازدید شاه یا تیمسار ابتدا از گردنه طوف شیرین سرازیر وتمام مسیر را تا بازار که مردم کنار جاده

جواد

میگویند درآمد حاصل از این قرعه کشی های قبل از انقلاب صرف امور خیریه میشد آیا درست است.