یادی از دوران...

آقای میرانی معاون سابق دبیرستان رودکی
نویسنده : منوچهر افشاری - ساعت ٢:٥٢ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٠ آبان ،۱۳٩۳
 

اقای میرانی و حجاب -

آقایان حجاب و میرانی دو معاون سابق دبیرستان رودکی هفتکل

----------------------------------------------------------------------------------------------

بنام خدا

آقای میرانی معاون گذشته دبیرستان رودکی

یاد اقای میرانی هنوز هم بعد از سی و اندی سال با لبخند بر روی لبان دانش اموزان قدیمی که وی را می شناختند نقش می بندد .

وی با نام محمد زاهد میرانی از درس خوانده ای همین دبیرستان رودکی در اوان تاسیس اش بود و بعد از گرفتن دیپلم و مدارک بالاتر به حرفه دبیری و سپس معاونت دبیرستان نائل گردید .

 آقای میرانی بعد از انقلاب  مورد بی مهری برخی از دوستان قرار گرفت ، ولی سعه صدر وی هیچگاه باعث نشد که  از هفتکل و هفتکلی های درس خوانده در دبیرستان رودکی دل  بکند و این شهر  را فراموش کند . یاد دانش آموختگان و کسانی که به مدارج بالای علمی و سیاسی از این دبیرستان رسیده اند از دلمشغولی و دلخوشی های این دبیر باز نشسته می باشد . وی هم اکنون ساکن اصفهان می باشد و لی دلش مانند پرنده ا ی مدام بر بالای گنبد دوار این شهر پرواز می کند و اخبار و حوادث  این شهر را از طریق رسانه ها دنبال می کند .

ان سال ها

در ان ایام که ما پا به صحن دبیرستان گذاشتیم ، از شرایط جدید  و دبیرستان یک نگرانی و ترسی داشتیم که ناشی ار دلهره و شایعاتی که در رابطه با سخت بودن درس و مشق و کتاب ها و ............. دیگر ........  اینکه از این به بعد  مانند دبستانی ها نباید درس خواند و در دبیرستان درس ها سخت و زیادند و امثال این  نگران بودیم . و وقتی به سر کلاس های درس می رفتیم چون مانند دبستان دیگر یک معلم نداشتیم  و هر ساعت با یک دبیر روبرو می شدیم اضطراب و ترس و بیم ما را که نگران درس و آینده بودیم رها نمی کرد . و در این میان یکی از دبیران و البته معاونین دبیرستان بود که ما را با احترام و شوخی و خنده و با گشاده روئی سر کلاس می فرستاد  و وی کسی نبود به جز آقای میرانی ...

اقای میرانی قبل از زنگ  شروع کلاس در اول وقت بیشتر اوقات جلوی درب دبیرستان می ایستاد و مانند کسی که امتحان می خواهد شروع شود و درب ها بسته گردد بچه ها را فراخوان می داد که زود تر به سر کلاس ها بروند تا چیزی یاد بگیرند و بقول برخی از آدم های  آن روز گار حمال بار نیایند .........

آقای میرانی را یک روز جلوی درب دبیرستان دیدم که داشت با فرد کتاب خوان  و با سوادی  بحث می کرد و گفت من اسم دخترم را از روی  اسم زن احمد شاملو برداشتم و نام دخترم را آیدا گذاشتم.و.........................  من به هنر و هنرمندان و قلم بدستان این مرز و بوم عشق می ورزم .

آقای میرانی چه در سر کلاس ها و چه در صحن دبیرستان همیشه جویای دانش اموزانی بود که سرشان به تنشان می ارزید و به شکل های گوناگون ممکن بود برای  دبیرستان و شهر هفتکل  افتخار بیافرینند .................. و در پی کشف هنرمند جماعت  ...چه در زمینه  تاتر و نویسندگی و نقاشی و خط و  روز نامه نگاری و شاهنامه خوانی و موسیقی بود . و همیشه سعی بر تشویق داشت و معتقد بود که در شرایط فقر زده  آن دوران بهترین کار تشویق و هدایت است ...........و کم نبودند بچه هائی که شکوفا شدند و در جرقه هائی که امکان هنر نمائی بود افتخار بیافرینند .......ولی حیف که در آن دوران مانند اکنون آموزشگاه هائی برای پرورش دانش اموزان در زمینه های مختلف هنری و علمی  وجود نداشت.

حربه اصلی اقای میرانی در لفظ کلام و بیان جوک و شوخی هایی در موقعیت زمان و مکان بود آنهم بنحوی که کمتر مورد رنجش سایر دانش اموزان شود .....ودر جوک هایش از اسم پدر های بچه ها هم استفاده می کرد ..

جوک های  آقای میرانی بیشتر برای هدایت دانش آموزان و گسیل آنها سر کلاس بود و گرنه دنبال این نبود که شوخی کند که فقط بخنداند ،  بلکه نیتش رهانیدن بچه ها از خستگی  درس و..... رها سازی ذهن از دلمشغولی های بی فایده آن دوران بود .که مانع از اموزش و تحصیل علم می گردید .

آقای میرانی  را در مواقعی هم دیدم که از خودش خشم و خروشی را در مورد افرادی که مانع تحصیل بچه ها و برهم زدن نظم کلاس و رنجانیدن معلم های تازه وارد  انجام می دادند  بروز می داد وهمینکه شرایط و جو تغییر می کرد و بچه ها به سر عقل می آمدند  باز دوباره با یک مزه پرانی و شوخی کلاس را ترک می کرد  و لی ته تمام حرف و حدیث هایش نصیحت  بود و پند و اندرز .

یکی دیگر از کارهای این معاون شوخ طبع تشویق و وادار نمودن بچه ها به مطالعه و کتاب خوانی بود وفکر کنم اولین کسی بود که بنای نوشتن روزنامه دیواری را در دبیرستان بنا نهاد .

یک روز یک اطلاعیه ای را در برد دبیرستان  دیدم...... در رابطه با شرکت در مسابقات  هنری سراسر استان خوزستان  از شاهنامه خوانی تا موسیقی و خوانندگی  پاپ و ترانه های محلی و روزنامه نگاری وانواع  نقاشی رنگ روغن و ابرنگ و سیاه قلم و ...خط ... و ساز های موسیقی  و..........ومن هم که غلاقه وافری به نقاشی و سرود های محلی و نویسندگی و روز نامه نگاری و ........داشتم با احتیاط و کمی اظطراب به پیش او رفتم و گفتم که جریان  این مسابقات  هنری چیه وچطور باید شرکت کرد و.....که دیدم مانند کسی که او را برق بگیرد نگاهی به من انداخت و دستم را گرفت و برد توی دفتر و گفت به  کدام رشته علاقه داری و من هم گفتم  فعلا" روزنامه نگاری و او هم مقداری برایم  صحبت کرد و نام مرا نوشت ...و بعد از مدتی به همراه اکیپی از سایر دانش اموزان  برای مسابقه به دزفول رفتیم ......(شرح ان را قبلا" در اردوی تفریحی و علمی دزفول ورامسر نوشته ام ).

در مسابقات ان زمان ما رتبه نیاوردیم ولی چشم و گوشمان باز شد و دیدیم که در سایر شهرستان ها چه می گذرد و چه بچه های با استعدادی وجود دارد . بخصوص در شهرستان های اهواز و ابادان و دزفول و.........

بچه های  آن شهرستان ها بار ها در زمینه های مختلف کار و تمرین کرده بودند ولی ما یک مرتبه بدون تمرین پریدیم توی رینگ مسابقه .  

بعد از مسابقه با توجه به توانائی خودمان دیدیم اگر چه رتبه نیاوردیم و لی چیز زیادی از آن ها کم نداشتیم و....پشتکار می خواست که داشتیم ولی........... زمینه اش در شهرستان  نبود که مرتب تمرین کنیم و خود را تقویت نمایم و همین هدایت و آموزش ها کم کم توسط افرادی مانند آقای میرانی گسترش  یافت  هر چند که کافی  نبود ولی توان شهرستان در همین حد بود .

آقای میرانی  پدر و برادر بزرگ ما بود

آقای میرانی دین و حق زیادی به گردن اکثر دانش آموزان و دانش آموختگان ان سال ها دارد  ....وی فاصله دانش اموز با معلم و معاون و استاد را کم کرد و ما به راحتی با او مشاوره می کردیم و او هم با حوصله و دقت پیگیری می کرد و رفع مشکل می نمود .و..........غیر از  محیط دبیرستان....... مواظب اطراف دبیرستان و تردد ادم های مشکوک هم بود که  پا به درون محیط مقدس دبیرستان نگذارند و از افراد لات و بی سر وپا و  ولگرد اگر می دید که در اطراف دبیرستان می پلکند  به ژاندارمری و رئیس دبیرستان گزارش می داد . ...

یکی از ویژگی هایش گویش و صدای نازک و رسایش بود که هر وقت پشت میکروفن قرار می گرفت تحسین برانگیز بود .

آقای میرانی با اینکه دوران باز نشستگی را می گذراند ولی هنوز دست از مطالعه و تشویق دانش اموزانی که با او در ارتباط هستند بر نمی دارد . و انها را به مطالعه و پژو هش علم و تحقیق و گذرانیدن مدارج علمی تشویق می کند .

یادم می آید یک روز سر کلاس می گفت  سعی کنید درس بخوانید و به دانشگاه بروید و مانند سایر فارغ التحصیلان نباشید که منتهی الیه افکارشان گرفتن دیپلم و ازدواج باشد .(آن دوران ها ورودیه های شهرستان هفتکل به دانشگاه کمتر انگشتان یک دست در سال بود .).........

یک روز با شوخی گفت: بعضی ها تا دیپلم می گیرند  می روند و کنار گوش ننه هه می گن ....دختر خاله !....دختر عمه.1..و یا دختر همسایه !!!!!!! ...وناز و کرشمه و ادا و اطوار میان...، مانند  کسانی  که داره از سن ازدواجشون دور می شه ......تا اینکه ننه هه براشون دستی بالا بزند و قربون صدقه خودش و دیپلم اش برود . و بار کارنامه قبولی وچند تا دستمال و چند شاخه نبات و چند تا کله قند  برود  خواستگاری و کارنامه سال آخرش را با نمره معدل کتبی ده و یازده و.......بگذارد جلوی خانواده عروس .......

با این تکیه کلام ها برخی از دانش آموزان  بخود می امدند و بفکر دانشگاه می افتادند و برخی هم با اسم عروسی و زن گرفتن دلشان غش می رفت و کیف می کردند . واز ته دل  می گفتند خدا کند با نمره ده قبول بشیم و دیپلم بگیریم ......تا تمام مشکلاتمان حل بشود .

به مرور زمان و..... با گذراندن دوران سربازی  برای بچه های هفتکل و علی الخصوص بچه های فضول طوفشیرین (.که به سختی طی می شد و بچه ها به سر عقل می امدند و دست از شیطنت و آزار و اذیت دیگران برمی داشتند .).و با سایر سربازان شهرستان و استان های دیگر تعامل پیدا می کردند و چیز هائی یاد می گرفتند و از چارچوب نیمه بسته هفتکل کم کم رهائی می یافتند و به پیشرفت هایی مانند سایر دانش اموختگان  می اندیشیدند وپیروی می کردند و همین باعث شد که ما هم اکنون در همایش های دبیرستان رودکی شاهد گوشه ای از دیدار این عزیزان هستیم .

آقای میرانی عمرتان مستدام و پر بار باد وسایه شما از سر ما کم نشود .