یادی از دوران...

خاطرات هفتکل.دبیرستان رودکی در سال 1353
نویسنده : منوچهر افشاری - ساعت ۱۱:۱٢ ‎ق.ظ روز جمعه ٧ شهریور ،۱۳٩۳
 

بنام خدا

سال 1353 کلاس چهارم دبیرستان رودکی شهرستان هفتکل

سال چهارم را در حالی آغاز نمودیم که دیگر از برخی دبیر های سال گذشته که تغییر کرده بودند دیگر خبری نبود . و مهمترین آنها نبود آقای فروغی فر افسر وظیفه دو سال گذشته بود که وجود نازنینش بسیار تاثیر گذار بود و جایگزین ان برای درس ادبیات اقای صالح نیا بود که برخی از شرح حال وی را در مطالب سالهای گذشته رقم زده ام .و نگاه شکاک  و تدریس خشک وی در درس شیرین فارسی و املاء و بخصوص انشاء برای  این حقیر بسیار آزار دهنده بود و چه می توان کرد وسع  شهر هفتکل در ان زمان این بود.( هر چند تا چند سال گذشته هفتکل بخش بود ومیان رامهرمز و مسجد سلیمان مرتب پاس می شد و مسئولین شهر هم  سر در گریبان بی تفاوتی و قانع  و وفادار  به همان میز کار خود بودند که از دست نرود . )

اقای صالح نیا

با اقای صالحی نیا حکایت ها داشتیم  و بد تر از ان نبود دبیر برای درس  علوم اجتماعی  که شامل  تاریخ و جغرافیا و مدنی بود که در وسط سال در اثر شکایت والدین یکی از دانش اموزان به بلاتکلیفی این درس  مدیر دبیرستان اقای دشتی در یک حرکت ضرب العجل  این درس را که سه کتاب بود به اقای صالح نیا محول نمود ضمن اینکه درس دینی را هم تدریس می کرد .  حال شما در نظر بگیرید وضعیت اموزشی  و تحصیلی ما را  با اقای  صالح نیا انهم برای سه کلاس a.b.c در شهر هفتکل ،که چگونه  می گذشت .

درس فارسی: این درس که شامل نظم و نثر بود و معانی اشعار  کتاب ها در سال های قبل از انقلاب با توجه به محتوی  غنی  مطالب که بسیار سنجیده تالیف می شد بسیار اهمیت داشت . و تدریس متون نثر و نظم کتاب را خیلی سر سری و گذری و بدون تامل و دقت درس می داد و می گذشت و جواب سئولات را  اکثرا" با بی حوصلگی و شک در ان لحظه غیر مسئولانه و سرسری جواب می داد و فقط دقت می کرد که ببیند منظور شما از سئوال به سخره گرفتن است یا نه؟

بارها شده بود که از وی سئوالی را می پرسیدم و او می گفت : توضیح داده ام و شما حتما" سر کلاس خواب بودید و جواب نمی داد و باعث می شد که بچه ها بخندند وبه من بگویند مجبوری سئوال کنی ؟ و اقا با خنده بچه ها به من شک می کرد ! ضمن اینکه  دانش اموز منظبطی بودم ودر کلاسش سکوت را رعایت می کردم  و نمی خواستم بهانه ای دستش بدهم تا نمره هایم را خراب کند .

درس املاء: برای این درس هر وقت که به کلاس می امد لای کتاب را باز می کرد و شروع به املا گفتن می نمود . و چون سه کلاس را تدریس می کرد نمی دانست که در چه کلاس از چه درسی املا گفته است .

و یک متن فارسی از کتاب کلیله و دمنه ابن مقفع در کتاب بود که وی بسیار به این متن علاقمند و وفادار بود  و داستان خر و روباه و  شیر وشغال و سایر حیواتات.....بود . و یک پاراگراف وسط از متن حکایت با سخنان خر شروع می شد که چنین بود ."خر گفت : من از این محنت چاره نمی دانم..و....... و تا زنگ املاء می شد و با ورود اقا به کلاس فورا" کتاب فارسی را در دست می گرفت و می گفت  که خر گفت : من از این محنت چاره نمی دانم...... و الی اخر...( تا اخر سال بیشتر املاء سه کلاس همین بود )

و چون اقا سه کلاس را تدریس می کرد نمی دانست که املاء قبل را از کجا و به کدام یک از سه کلاس گفته است.

خلاصه سرتان را درد نیاورم بیشتر ایام کلاس متن املاء ما همین خر گفت  بود .. و جالب تر انکه نمره املاء من  و سایر  بچه ها هم همیشه متفاوت بود زیرا انقدر درگیر حاشیه ها می شدم که املاء نوشتن را با جا گذاشتن برخی کلمات مانند   از...در...با... و امثال اینها را جا می گذاشتم . وضعیت  نمره  بقیه  دانش اموزان کلاس هم با من تفاوتی نداشت .

اواخر سال شد و هی می گفتیم کی سال به سر می اید تا از این حکایت کلیله و دمنه و خر و روباه و   شیر وشغال و  رها شویم .  سال به سر آمده بود و در جلسه امتحانی  آخر سال که اکثر معلم ها و مدیر و معاون دبیرستان حضور می داشتند یکوقت دیدیم که باز  در سر امتحان املاء اخر سال اقای صالح نیا    گفت  بنویسید . گفت : من از این محنت چاره نمی دانم ... و از اسم خر فاکتور گرفته بود و رویش نمی شد در ابتدای املاء امتحان اخر سال  نام خر را بیاورد . و برخی از بچه های فضول کلاس  مزه می پراندند و می گفتند که اقا کی گفت ؟ و اقا گفت ساکت باشید و بنویسید .و حرف نباشد. این  درس املاء! است و به شما مربوط نیست که کی گفت ! و.........سپس گفت برید کتاب را مطالعه کنید تا بدانید که گفت ! .......حتما درس را نخوانده اید که نمی دانید کی گفت !

 

انشاء : موضوع انشاء وی بیشتر اوقات اشعار کتاب بود و به خود زحمت فکر کردن نمی داد که موضوع انشاء خاص بدهد و یا موضوع را ازاد می گذاشت و می گفت هر چه می خواهید بنویسید . همه شعر ها  هم تکراری بود و یکی از موضوع های تکراری وی  این شعر رودکی  بود

ایا شاه محمود کشور گشای    زمن گر نترسی بترس از خدای

زنگ انشاء خیلی مفرح و متنوع بود برخلاف سایر زنگ ها.. انشاء های دانش اموزان را گوش نمی کرد و فقط به حرکات کسی که انشا می خواند دقت می کرد که مبادا بخندد و یا مزه بپراکند و یا چیزی بگوید .و اگر دانش اموز بعد از انشا خواندن ارام رفت سر جایش نشست با توجه به سابقه وی  نمره ای می داد . حدود نمره از 12 تا 16 بود ، ولی اگر لبخندی بر لب دانش اموز مشاهده می کرد نمره 8 یا 9 یا 10 و 11 می داد و اگر رفتار دانش اموز  تحریک برانگیز بود و جثه ضعیفی هم داشت نمره او 5 یا 6 بود ولی اگر قد و بالائی داشت به او 10 یا 11 می داد . ( از بچه های درش قامت و فضول حساب می برد ) در یک کلام ضعیف کش بود .

من که از سال های قبل به انشاء نوشتن علاقه داشتم و در کلاس اقای فروغی در کلاس های دوم و سوم  دبیرستان همیشه انشاء می نوشتم و در کلاس انشاء سر تر از بقیه بودم در این سال در چند هفته اول سال که انشاء می نوشتم   و در کلاس هم ارام بودم نمره 12 الی 14 می داد . و بعد از اینکه دیدم به انشاء گوش نمی دهد و توجهی ندارد دیگر انشاء نمی نوشتم و فقط انشاء های سال های قبل را می اوردم و می خواندم .

سایر دانش اموزان هم از روی کتاب انشاء های موجود  در آن زمان انشاء می نوشتند و او متوجه نمی شد  .  و نمره های دانش اموزان هم همیشه در حد مشخصی بود .

زنگ انشاء:

یک روز یک انشاء را چند نفر دانش اموز در یک زنگ کلاس خواندند و و شرح خواندن بدین طریق بود که علی رفت و انشاء خواند و اقا به او نمره  11    داد و سپس محمد  از زیر میز دفتر انشاء علی را گرفت و رفت همان انشاء را خواند و اقا متوجه نشد و به او نمره 14 داد و بعد داود را اقا صدا کرد که برود و انشاء بخواند و داود هم که انشاء ننوشته بود با همکاری بچه ها دفتر انشاء علی را  ماهرانه گرفت  و همان انشاء را خواند و اقا به او نمره 16 داد  و..............           و او به هر کس نمرهای خاص می داد تا اینکه اعتراض علی دانش اموزی که انشاء را خودش اورده بود  بلند شد . و گفت اقا یک انشاء را چند نفر خوانده اند و تو به من کمتر از بقیه نمره دادی ؟ و او قبول نمی کرد و  و شروع کرد به کتک زدن برخی از دانش اموزان که حرف  معترض را تایید کرده اند . و کار  بالا گرفت و به دفتر کشید و یکی از دبیران با سابقه(اقای ارشدی ) قضیه را فیصله داد و نگذاشت اعتراض ها بالا بگیرد .

علوم اجتماعی :

درس علوم اجتماعی را به سرعت درس می داد و حدود چند دقیقه حرف می زد و می گفت  تا صفحه 20 درس دادم . و هر وقت سئوال می کردیم که اقا راجع به فلان موضوع چیزی درس ندادی می گفت درس دادم و تو خواب بودی و......اهمیت نمی داد .

امتحان درس علوم و درس دینی را هم  ثلث اول و دوم شفاهی می گرفت ونمره بچه ها را خراب می کرد .هیچ معیار خاصی از روش های مهم تدریس را اعمال نمی کرد .  (حال خود حدیث مفصل بخوانید از وضعیت اموزشی ما در ان دوران و این اقا !)

حکایت و گفتنی در باره اقای صالح نیا  زیاد است.  و بهتر است ضمن ارج گذاشتن به مقام معلمی وی  با طلب مغفرت از ایزد منان برای ما و او این کلام را فعلا" به عنوان خاطره  مختصر نمایم .شاید پند و اندرزی باشد برای  دیگر ان...............

درس شیمی

دبیر این درس سرکار خانم روز بهانی بود همسر رئیس اموزش و پرورش وقت هفتکل ................ تا آن زمان کم سابقه بود که دبیر زن (خانم)در دبیرستان پسرانه تدریس نماید و این  تدریس برای ما تازگی نداشت زیرا در دبستان برخی از معلم های ما زن بودند.....

خانم روزبهانی خانم سنگین و  محترم ومنظمی بود و درس شیرین شیمی را که مشکل بود با روش تدریس خود برای ما آسان نمود و توانستیم  آن سال دانش این درس را خوب فرا بگیریم ......یادم می آید روز اول کلاس من جا و محل نشتنم  در کلاس خوب  نبود و تخته سیاه را خوب نمی دیدم وبا بقل دستی ام جابجا شدم...خانم معلم متوجه حرکت من شد و من را از کلاس بیرون کرد و گفت چرا بدون اجازه جابجا شدی ....و با این حرکت در روز اول به بچه ها فهماند که مواظب رفتار خود باشند .....

زمان  سپری شد و من در ثلث اول درس شیمی را بیست گرفتم و روز بعد از امتحان سر کلاس به من ضمن  تبریک ، گفت  آفرین نمره شما بیست شد و یکی از دانش اموزان گفت خانم ورقه ها را صحیح کردی ؟ .......و او گفت نخیر ورقه امتحانی افشاری را همانروز سر جلسه صحیح کردم .......و از من تعریف کرد... وتا آخر سال به من به عنوان شاگرد نمونه  احترام می گذاشت ...... ضمن اینکه نمره اکثر بچه ها متوسط رو به پایین بود ....

یک روز سر کلاس درس وی یکی از دانش آموزان آخر کلاس یک تکه گچ به طرف نزدیک  تخته سیاه آرام پرت کرد... و این حرکت زیاد ملموس نبود  ولی خانم معلم متوجه شد و گفت : چه کسی این را پرت کرد ؟     وجوابی نشنید.......کلاس را سکوت فرا گرفت وچون مشخص نشد......گفت اگر کسی که این گچ را پرت کرده  پیدا نشود از همه نمره کسر می کنم ........و تا آخر سال هم مشخص نشد زیرا دیگر محکم پیگیری نشد .........ولی بعد متوجه شدیم که از نمره اکثر دانش آموزان 2الی 3 نمره  کسر کرده ولی نمره من تغییر نکرده بود ..... یکی از دانش آموزان به او اعتراض کرد که چرا از  نمره افشاری  کسر  نکردی و او گفت:  از او مطمن هستم ......

..البته  سال بعد ، یک نفر خانم  دیگر امد دبیرستان و تدریس داشت ولی با کلاس ما نبود ....یادش گرامی..

درس جبر و مثلثات  :

دبیر این درس اقای سیاح از کادر ارتشی و افسر وظیفه بود ودرس را با حوصله تدریس می کرد و چند بار سر کلاس موقع درس دادن سئوالاتی از او داشتم و متوجه استعداد من در درس ریاضی شده بود و مراقب بود سر کلاس اشتباهی نکند، درس ریاضی را هم من آن سال ثلث اول و دوم بیست گرفتم .و نمره اخر سال من  18 شد .

درس فیزیک   :

 

دبیر این درس هم از کادر ارتشی و افسر وظیفه بود و با دقت و توضیح کافی تدریس خود را انجام می داد . واز او راضی بودیم ............ و در کل اکثر نیرو های ارتشی و افسر وظیفه خوب بودند ........ در هر صورت خدمت  نظام در  هفتکل برای آنها خسته کننده بود .

یک افسر وظیفه هم بنام اقای پایدار مدتی تدریس با ما داشت و فکر می کنم در هندسه را تدریس می کرد ولی تا اخر سال نماند و اقای ارشدی جایگزین وی شد .

اقای خلجی با ما تدریس درس دیکته و ترجمه انگلیسی داشت که دبیر خوبی بود و سر کلاس با بچه ها شوخی می کرد . ما با او راحت بودیم ................. و بعد ها  وی تغییر نام داد  به حیدری نسب و  ساکن اهواز شد وبه خانه خدا هم رفت وحاجی شد . ......یادش گرامی..

 

سال 1353 با توجه  به اینکه زحمت زیادی کشیدم .....به علت درس های زیاد صالحی نیا و روش تدریسش ضربه خوردم  (در س فارسی –املاءو انشاء –دینی – و علوم اجتماعی  )و معدل من 06/17 شد که راضی نبودم .

 

دبیر های ما : خلجی پور.صالح نیا .پی سپار (افسر وظیفه ) و پایدار(افسر وظیفه ). سیاح(افسر وظیفه  ).ستایش  .خانم روز بهانی دبیر شیمی.ارشدی. مدیر اقای دشتی و معاون اقای میرانی ...

 یادشان گرامی باد