یادی از دوران...

دبیرستان رودکی سال 1351
نویسنده : منوچهر افشاری - ساعت ۱٠:۱٢ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٧ تیر ،۱۳٩۳
 

 نمائی از صحن دبیرستان رودکی در این سال ها

.........................................................................................................................

عکسی به یادگار از سال 1351 در کنار باغ ملی تنها پارک موجود در آن سال ها. در ان سال ها بعد از ظهر ها قبل از ساعت 2  ، زنگ شروع دبیرستان به باغ ملی می آمدیم تا در تاب های موجود در آن کمی بازی کنیم .

................................................................................................................

 

 

سال 1351 سال دوم دبیرستان رودکی

سال دوم در شرایطی  سال تحصیلی را شروع کردیم که یک کلاس از 4تا کلاس ریزش کرده بود و سه کلاس  شده بودیم و من هم باز در کلاس "ب" بودم  با همان دانش اموزان سال گذشته با کمی تغییر .(علت ریزش یک کلاس دانش اموز این بود که چون سال اخر نظام قدیم بود همه را در سال ششم دبستان قبول کرده بودند  و به دبیرستان فرستاده بودند . و دانش اموزان ضعیف و کسانی که توانائی مالی تحصیل نداشتند. در سال اول دبیرستان با سخت شدن درس ها افتادند و برخی ترک تحصیل و برخی به شبانه رفتند .)در این سال یک تحول کیفی در اموزش ما بوجود امده بود و ان هم استفاده اموزش و پرورش از لیسانس وظیفه هائی بود که در ارتش خدمت می کردند . مادر این سال از دو معلم برای  درس ادبیات و ریاضی استفاده بردیم. معلم ریاضی ما  اقای سلطانی نام داشت وظاهرا از خانواده تهرانی متمولی بود و درس دادن وی بسته به شرایطی بود که او داشت و هر وقت سر فرم بود و چیزی مصرف کرده بود می امد و یک نفس، کلی(مطلب زیادی ) درس می داد و  و هر وقت حوصله نداشت مقداری که درس می داد و یا با بچه ها سر و کله می زد . خسته می شد و شروع به استراحت می کرد و یا از کلاس می رفت . یک روز در کلاس که درسش را داده بود گفت : که کدام یک از بچه ها می تواند ترانه و یا اواز بخواند (ان سال ها اهنگ و موسیقی به ندرت شنیده می شد ومانند امروز تکنولوژی رشد نکرده بود و اتفاقی مردم دستگاه گرامافون و یا رادیو داشتند .و گرام ها با صفحه های دو رو که در هر طرف ان یک ترانه ضبط بود تغذیه می شدند . ) و من هم که ته صدائی داشتم دست بلند کردم و گفتم :  ترانه محلی بختیاری بلد هستم و گفت :  بیا بخوان و رفتم پای تخته و مقداری که خواندم گفت  : ترجمه کن  و وقتی یک خط ترانه را ترجمه کردم لبخندی زد و گفت  : بر و بنشین . وی گاهی اوقات با لباس افسری هم سر کلاس می امد . حضورش در کلاس نظم مشخصی نداشت .

اقای محمد علی فروغی فر

 یکی دیگر از معلم های ارتشی( کلمه ارتشی اصطلاحی بود که انوقت ها به  پرسنل نیرو های زمینی  تیپ  3 زرهی تبریز و مراغه که هفتکل امده بودند می گفتیم  ) ما اقای فروغی فر بود که ادبیات درس می داد . وی دارای شخصیت خاصی بود بطوریکه تا کنون معلم مانند او از لحاظ روش تدریس و اخلاق  ندیده ام .(اکنون در سن 55 سالگی ).

اقای فروغی با اقای سلطانی هر دو در یک بنگله در نزدیکی های گست هووس  ساکن شده بود (بنگله ای که قدیم مهمانخانه شرکت نفت بود و در آن ایام  سرهنگ قاسمی فرمانده تیپ در ان می نشست ). و رفت و امد معلم ها هم بیشتر اوقات پیاده بود  و حتی ارتشی ها هم پیاده به پادگان می رفتند و به ندرت سرویس داشتند .زیرا امکانات مالی ارتش بسیار کم بود و حتی همین سرهنگ قاسمی هم  حقوقش به خرج خانواده اش نمی رسید . ودر سطح شهر چند تا از سواری های قدیمی بزرگ .،  از نوع .شورلت ،  و.............مسافران را جا بجا می کردند . مانند همین هائی که در فیلم های قدیمی خارجی دیده می شوند و کرایه یک نفر هم ان موقع 5 ریال بود .و 5 تا مسافر می زدند .

یک روز از اوائل شروع سال تحصیلی در مغازه بقالی پدرم  در طوفشیرین بودم که دیدم اقای فروغی با یک  بطری شیشه ای  در دست برای خرید شیر به محله ما که در نزدیکی بنگله ها بودیم امد و ادرس خانه  کسی را که شیر می فروخت از من سئوال کرد و از من پرسید کلاس چندم هستم و من به او گفتم امروز خودتان سر کلاس ما امدید و از ان موقع با زندگی من بیشتر اشنا شده بود . ودر کلاس مرا می شناخت و کم کم سعی در شناخت دانش اموزان داشت و به زندگی اجتماعی مردم علاقه  وافری داشت زیرا با رشته تحصیلات عالیه وی ارتباط داشت .

ان سال دانش اموزان وقتی رفتار و شخصیت  وی را دیدند دست از بازیگوشی در کلاس بر می داشتند و به درس و نصایح وی  گوش فرا می دادند . وی درس های فارسی . املاء. انشاء. دستور  زبان فارسی . تاریخ .جغرافیا و  تعلیمات مدنی را تدریس می کرد .

نحوه تدریس وی بدین شکل بود  ، که در اول سال  زنگ اول کلاس برای  هر درس  به مدت یک ساعت  در رابطه با درس و تاثیر ان در اجتماع و منافع و مظرات ان صحبت  می کرد   و اینطور نبود که زود درس را شروع کند ..( معمولا" در ان زمان ها معلم ها ی جدید خود را معرفی و شروع به درس دادن می کردند.)

 

درس فارسی

تحول ناشی از تدریس درس ادبیات و معانی شعر و نثر های ساده و سخت کتاب فارسی را با لحن و روش خوبی بیان می کرد که برای ما قابل فهم باشد . و شناخت ما از درس تاریخ ادبیات که جزو درس فارسی بود ،بررسی و زندگی  شاعران و نویسندگان و دانشمندان ایرانی  روز به روز بیشتر می شد .داشتیم می فهمیدیم که چه سرمایه های گرانبهائی از  بزرگان ادبیات گذشته  کشورمان داریم که قدرشان را خوب  نمی دانیم . و ان زمان انجام  تحقیقاتی از نویسندگان و شاعران ایرانی  و خارجی  به ما می داد و دانش اموزان را در گروه های 4 الی 5 نفری دسته بندی می کرد که بروند و مطلب  تهیه کنند و در کلاس ارائه دهند .( همین کارهائی که هم اکنون در  مدارس و دانشگاه ها به عنوان تکلیف به هنر جو ها می دهند و خیلی ها هم  از تنبلی  به کافی نت ها مراجعه می کنند و  با پول تحقیق خود را می خرند. ) و با این کار ذهن بچه ها باز می شد و از چهره های ادبی جهان شناخت  پیدا می کردند .

دستور زبان فارسی

این درس را با ارائه تکالیف و تمرینات مختلفی  به ما می داد و می گفت بروید و یک شعر یا یک متن بنویسید و تمام نکات دستوری انرا مشخص نمائید . و تکالیف  بچه ها را با دقت صحیح می کرد و یادداشت می گذاشت کاری که دیگر معلم ها کمتر می کردند .

یک روز یک شعر  خوب از شاعران معاصر را که خانم پروا خوانده بود بنام شاه ماهی ها را اورد و روی تخته سیاه نوشت و گفت نکات دستوری انرا مشخص کنید و بچه هائی  را که سر کلاس  سهل انگاری می کردند با بیان ادبی که انها ناراحت نشوند و با گوشه و کنایه  هشدار می داد و به راه می اورد . و زبان فارسی را  قدر دان بود وکلماتی را که در کلاس و یا در کوچه و بازار و رادیو تلویزیون می شنید که به صورت غلط ادا می شد تشریح و بیان می کرد .و می گفت زبان فارسی باید بنحو درست بصورت عام بیان شود و کلمات نا درست بپرهیزیم .وکلماتی را که ریشه  انگلیسی داشتند مانند آدرس و لین وخیلی از کلماتی مشابه را در سر کلاس طرح و تشریح می کرد و کلمات مشابه فارسی را می گفت که بیان کنیم و مثلا" بجای ادرس بنویسیم نشانی و.....

 

  زنگ انشاء

 زنگ انشاء برای دانش اموزان علاقمند به انشاء نویسی  کلاس اموزش نویسندگی وادبی بود . ابتدا زنگ انشاء را مانند سال های قبل و دبیر های گذشته کما فی سابق می گذراندیم و رد می شدیم  تا اینکه زمان اقای فروغی که شد دیدیم که این اموزگار انشاء ها را با دقت گوش می دهد و حتی بقول امروزی ها نقد و بررسی می کند .و ایراد و اشکال های ما را با حوصله و سبک و روش خاصی اهمیت می دهد . و به مرور زمان دیگر نمی توانستیم که درس انشاء را سر سری بگیریم . و انشاء نویس های  ثابت کلاس که با علاقه هر هفته انشاء می نوشتند در حد انگشتان یک دست در هر کلاس  نبود ولی برای من این درس جایگاه خاصی داشت .(بعد از سال ها در سریال قصه های مجید کار اقای کیو مرث پور احمد دیدم که  عشق و علاقه من به انشاء نوشتن مانند کاراکتر مجید در این سریال بود )

موضوع های انشاء را که می داد متنوع بود و کسی محدود به نوشتن انشاء خاصی نبود . مانند :

گوشواره های گلابتون—شاطر ها و نانوا ها—خمیر گیر ها سحر خیزند .—خاتون—صحاری بی مرتع برای ما بی فایده اند .—تنگنا—دشت ها و دره ها –سرگذشت یک برگ کاغذ—سرگذشت یک اسکناس –مرداب های دور افتاده از دریا  -   شاه ماهی ها – پنکه سقفی خانه ما .و.........

یا می گفت : خود را بجای  یک لیوان یا اسکناس و یا یک شئی خاص قرار دهید و از زبان ان مطلب بنویسید .          

ریحانه –مرجانه –گیسو های بر افراشته –و.........

درس تاریخ، جغرافیا ، مدنی

 

معلم در س تاریخ  و جغرافی و مدنی ما هم اقای فروغی فر بود  و شگرد تدریس وی هم با معلم های دیگر تفاوت اشکار داشت ،و تاکید وی در اموزش تحلیلی تاریخ جهان و کشورمان وسایر ملل از نکات مثبتی بود که در تدریس درس تاریخ  نقش به سزائی داشت و در درس جفرافیا ترسیم نقشه جهان و ایران و نقشه خوانی را در سر لوحه تدریس درس جغرافیا قرار داد . و از دانش اموزان می خواست که نزد تخته سیاه بیایند و نقشه های مورد نظر درس را ترسیم کنند  و دیگر نکات اموزشی این درس بررسی وضعیت معاش و اشتغال کار سایر ملل در دنیا بود که با توجه به محدودیت زمان کلاس  سعی می کرد ما را با تولیدات جهانی کشور ها و اقتصاد انها و نوع مصرف غذائی کشور های دیگر اشنا کند .و آب و هوای مناطق مهم جفرافیائی را نیز برای ما تشریح می کرد  و در درس تعلیمات مدنی هم نحوه زندگی اجتماعی و شهر نشینی کشور های مختلف را مورد بررسی قرار می داد  و مکاتب سیاسی و اقتصادی و اجتماعی  جهان را با توجه به موضوع درس بنحو قابل قبولی تشریح می کرد .و سوسیالیسم و کاپیتالیسم و و انقلابات کشور های مختلف از جمله انقلاب  کبیر فرانسه و انقلاب روسیه و جنگ های استقلال امریکا و در کشور خودمان از انقلاب مشروطیت مطالب گویائی را نقد و معرفی می کرد .

ازنکات مهم دیگر تدریس این استاد تدریس دروس ادبیات و تاریخ و............در سه کلاس  دبیرستان  بود بطوری که درس ها با هم تداخل ننماید . وی در زمان انقضای خدمت خود چون سال تحصیلی تمام نشده بود  در هفتکل شهری که هیچ تفریحی نداشت ماند و تا پایان سال تحصیلی که امتحانات تمام شد و کارنامه دادند  نقش دبیری خود را انجام داد و سپس شهر را ترک کرد .(این مطالب گوشه ای از جمیع محسنات  آموزشی اقای فروغی است که با قلم الکن خود ، این حقیر رقم زده ام .هر کجا هست یادش گرامی باد .) 

دبیر های ما در آن سال  : قویدل. ستایش ، فروغی فر(افسر وظیفه ارتش ) . سلطانی(افسر وظیفه ارتش ) صالح نیا. مدیر سلیمانی و معاون اقای حجاب بود.معدل سال تحصیلی من در ان ایام :27/15 شده بود .