یادی از دوران...

اردوی فرهنگی و تفریحی رامسر سال 54 دانش آموزان دبیرستان رودکی هفتکل
نویسنده : منوچهر افشاری - ساعت ۱٢:٢٠ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۸ بهمن ،۱۳٩۱
 

بنام خدا

 اردوی تفریحی  ،فرهنگی ، رامسر در سال 1354

 

  یکی از خاطرات  زمان تحصیل در دبیرستان رودکی شرکت در اردوی شهرستان رامسر بود که در سال 1354 برگزار گردید .

 از سال های  1350 به بعد یک سری اردوهای تفریحی با اهداف خاص از طرف دولت وقت برای پر کردن اوقات فراغت دانش اموزان زبده و هنرمند در بعضی از شهرستان ها انجام می گرفت . و بتدریج گسترش می یافت . و انتخاب دانش اموزان ممتاز  از روی معدل و کارنامه  راحت بود ولی دانش اموزان هنرمند نیاز به  برگزاری مسابقه و امتحان و گزینش بود .

 

سال 1353 دبیرستان رودکی

در سال چهارم دبیرستان درس می خواندم  که اطلاعیه ای  در تابلو اعلانات نظرم را جلب کرد  و نوشته شده بود  که علاقمندان  شرکت در مسابقات هنری.......... جهت ثبت نام  به دفتر دبیرستان مراجعه نمایند .

 به پیش معاون دبیرستان اقای میرانی رفتم  و امادگی خود را برای شرکت در چند مسابقه اعلام کردم. و او استقبال خوبی از پیشنهاد من کرد و اسم مرا در لیست گروه روزنامه نگاری دبیرستان ثبت نمود .

 حرکت  به طرف شهر دزفول

 بعد از مدتی گروه ما روزنامه نگاری  ( شامل  خودم و عسگری و زرگر و .......)و یک نفر خواننده (حمید پیرمرادی که ترانه های  داریوش و ستار و .... را در سطح خیلی  خوب اجرا میکرد  و یک نفر بنام عسگری  که برای شاهنامه خوانی ثبت نام کرده بود  به همراه اقای فضلعلی کریمی و اقای میرانی   برای شرکت در مسابقه  با یک مینی بوس به شهر دزفول  حرکت کردیم  در ضمن طریق راه و سکوت ما دانش اموزان  اقای میرانی از اقای عسگری  که برای شاهنامه خوانی آمده بود خواهش کردند  که  مقداری شاهنامه بخواند . و وقتی وی شروع به خواندن کرد صدا ولهجه ا ی شامل فارسی و ترکی به گوش میرسید (اقای عسگری ترک بود ) و این مسئله  مسئولین همراه  را به فکر برد  که ممکن است  زبان ترکی اقای عسگری مشکل ساز باشد و از خیر شرکت وی در مسابقه استانی بگذرند و نام یکی از دانش اموزان  گروه روزنامه نگاری  را که نیامده بود   بجای اسم عسگری  روی کارت شرکت در مسابقه بنویسند ، تا سفر به اتمام برسد  یعنی  نامبرده  بدون فعالیت  باشد .

 

حال ، بعداز سالها  و تجربه های مختلف در زمینه های هنری  وقتی به حذف اقای عسگری می اندیشم  متوجه می شوم  که همان سبک وی در شاهنامه خوانی ارزش زیادی داشت و هم اکنون هم  دارد ولی متاسفانه  بعلت عدم شناخت کافی  از هنر وی استفاده نشد .   (البته به علت کمبود داوطلب شرکت در مسابقات از هیچ کدام  از شرکت کنندگان  گزینش ابتدائی انجام نشد .)

 

ما سه روز در دزفول  ماندگار شدیم و گروهای هنری هرکدام جداگانه   زیر نظر مسئولین و داوران مجزا در رشته هنری خود  به رقابت می پرداختند  ما در این مدت  یک روزنامه دیواری  نوشتیم  که در مقایسه با دانش اموزان  شهر های  مهم استان  رتبه ای نیاورد  ولی خواننده  گروه ما  برنامه اش را خوب اجرا کرد و مورد تشویق قرار گرفت ولی چون بیشتر ترانه های غمگین  را می خواند و داوران متذکر شدند  که  ترانه ها بیشتر شاد باشد در رقابت با خواننده ای دیگر که ترانه های ویگن  را می خواند مقام اول  را بدست نیاورد ( البته نتیجه  مسابقات  بعداز چند روز در رادیو خوزستان ، و فقط رتبه های اول اعلام گردید .)

 

شرکت در این اردوی مسابقات برای ما تعامل بسیاری داشت و با وضعیت سطح سواد و  دانش هنری دانش اموزان  استان آشنا شدیم و دیدگاه  ما نسبت  به خیلی از چیز های دیگر عوض شده بود و زمان برگشت  روحیه شاد و متفاوتی داشتیم . (در موقع رفتن  همه ساکت و آرام بودیم ولی در برگشت  آنقدر سرو صدا کردیم  و آواز و ترانه  خواندیم  ، که نزدیک بود ماشین را روی سرمان بگذاریم )     و این تاثیر توسط مسئولین  به سمع   رئیس اموزش و پرورش شهرستان و مدیر دبیرستان  اقای دشتی  رسانده شد .

 

اردوی تفریحی ، فرهنگی و..... شهرستان رامسر در استان مازندران

 

 تابستان 1354 وقتی برای دریافت کارنامه تحصیلی خود به دبیرستان رفتم  آقای میرانی  به من گفت نام شما در لیست گروه  برای شرکت در اردوی رامسر می باشد . و 16 مرداد اماده حرکت باشید .

 از خوشحالی سر از پا نمی شناختم  ، برای ما هفتکلی ها که در انموقع شرایط مسافرت تابستانه خارج از استان کم بود این فرصت دم غنیمتی بود  که شهر های شمال را ببینیم  آنهم با هزینه  اموزش و پرورش .

 بی صبرانه  روز شماری می کردم تا روز موعود رسید واز هم محله ای هایم در طوفشیرین  فرخ ارشدی فرزند ابراهیم ارشدی و خانم م- حیدری هم از دبیرستان  فرح جزو گروه بود و ما مدام  با هم در ارتباط بودیم .

روز موعود تمام دانش آموزان صبح زود جلوی دبیرستان دخترانه حاضر شدیم و با دو تا مینی بوس  به سمت اهواز حرکت کردیم . (حدود  30 نفر  دختر و پسر  بودیم و مسئولین همراه ما آقای فضلعلی کریمی و خانم ش- کریمی دختر اقای کریمی هم از دبیرستان دخترانه بودند و دوتا از فرزندان دیگر آقای کریمی بنام های سیروس و شاپور  هم بجای دونفر که نیامده بودند برای کمک به پدرشان و گروه همراه ما بودند و در اخر سفر از ما جدا شدند .)

 

اسامی تعدادی  که یادم می آید به شرح زیر می باشد  ضمن پوزش از کسانی  که نامشان را فراموش کردم .

پسر ها : خودم(منوچهر افشاری )،خسرو حیدری، فرشید فرح بخش ، سیامک عسکری ، فرخ ارشدی ،  حمید پیر مرادی ، علی اکبر شیخ ،  جامعی ،  ابول گرمسیری ،علی بازی ، اضغدی ،و......

 

دختر ها : حیدری ، غلامی ، کلاه کج ، آتشی ،کریمی ، مرادی ، کردیان ، رخ ، و ........

 

عصر با قطار که جا برای دانش آموزان  شهر های استان ( اهواز و ابادان و....) رزرو شده بود  به سمت تهران حرکت کردیم .

سفر با قطار و همراه دانش آموزان برای ما بسیار لذت بخش بود  و فردای انروز به تهران رسیدیم و بعد ما را با اتوبوس  به رامسر بردند  که عصر روز 17 مرداد سال 54 به رامسر رسیدیم .

 فضای سرسبز شهرستان رامسر  با دشت زرد رنگ تابستان هفتکل تفاوت زیادی داشت  وطراوت شادابی خاصی برای ما بوجود می آورد .

به محض ورود  محل های اسکان ما  و دانش آموزان سایر استان ها  هم  که آمده بودند  را تعیین کردند .و گروه های زیادی هم از کشور های عربی  شامل  کویت و عربستان و....هم انجا بودند .

 محل اسکان  دانش آموزان  در حاشیه  های  رشته  کوه البرز در بیرون شهر و  چند کیلومتر  هم  با  دریای خزر  فاصله داشت .

 و اسکان دختران و پسران از هم جدا بود  ولی روز ها  باهم در اردوگاه در برنامه و کلاس های آموزشی و هنری شرکت می کردند  و شب ها هم در آمفی تاتر دانش اموزان هنر مند  استان ها برنامه  موسیقی و  اواز و رقص  اجرا می کردند . و دیگران  تماشا می کردند .

 

 مدت اردو یک هفته بود  و دومرتبه هم برنامه شنا  برای دانش آموزان  بطور جداگانه  تدارک دیده بودند  و در طول هفته  کلاس های آموزشی  نقاشی ، عکاسی ، سرود  ، لژیون خدمت گذاران بشر ( بحث و گفتگو  در باره  مسائل جامعه و جوانان  بود )و.......... تدارک دیده بودند  

 یک شب هم آقای سیامک پورزند نویسنده و خانم مهر انگیز کار  نویسنده و حقوق دان هم سخنرانی اتشینی  با جوانان داشتند.

 یکی از دانش آموزان  بنام علی اکبر شیخ  در ابتدای ورود دچار زردی (یرقان ) شد  که  با هلی کوپتر  او را به تهران بردند  و از ما جدا شد .

ما از ارتباط با سایر دانش آموزان و  اشنائی با  و ضعیت  زندگی و تحصیلی  آنها در شهر خود  اطلاعاتی را بدست می آوردیم .

 و با دانش آموزان عرب  حاشیه خلیج بخصوص کویتی ها چون کمپ آنها نزدیک ما بود  بیشتر  با زبان فارسی و انگلیسی و...گفتگو می کردیم .و بیشتر راجع به قتل  امیر کویت  بنام ملک فیصل  که تازه به قتل رسیده بود می پرسیدیم .

 

 روز های اخر مقداری سوغاتی شامل صنایع دستی و .گردنبند و  کلاه و..........خرید کردیم .

 

 

دانش آموزان رودکی

 یک هفته اردو خاطرات  زیادی را به همراه داشت  ودر پایان   با وسایل نقلیه   شامل اتوبوس و قطار و مینی بوس  به هفتکل برگشتیم . و حال دوستان تازه ای در هفتکل و سایر شهر های کشور پیدا کرده بودیم .

                 با یاد آنروزها  : منوچهر افشاری    والسلام