یادی از دوران...

دبیرستان رودکی و خاطرات قدیم
نویسنده : منوچهر افشاری - ساعت ٢:٢۸ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٤ مهر ،۱۳٩۳
 

حیاط دبیرستان رودکی

------------------------------------------------------------------------------------------------××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××


 
 
خاطرات سال 56-1355 دبیرستان رودکی قسمت ششم
نویسنده : منوچهر افشاری - ساعت ۱:٤٧ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٤ مهر ،۱۳٩۳
 

                                                                                                                                                                                 

بنام خدا

سال 56- 1355---  کلاس ششم دبیرستان رودکی  

سال 1355-56 را در حالی آغاز کردیم که تب و تاب دانشگاه و کورس درس خواندن برای فارغ التحصیلی و شانس ورود به دانشگاه در وجودمان در حال شعله ور شدن بود و من همه اش به این فکر می کردم که چه سال پر مشغله ای از درس خواندن در پیش  خواهیم داشت . و همین افکار من در ذهن شاید حدود 7الی 10 نفر دیگری هم بود ولی برای بقیه همکلاسی ها  فقط دیپلم گرفتن و خدمت سربازی و کار  و ازدواج و...... تشکیل خانواده در ذهن شان تراوش می نمود و می گفتند بزرگترین سد و مانع زندگی و زن گرفتن همین دیپلم لعنتی است و تا نگیریم  کارمان روی غلطک نمی افتد . و تمام زورشان را می زدند تا در شهریور باحداقل نمره و معدل قبول شوند .(آن سال ها نمره کل  آزمون کنکور شامل ضریب 5 برای معدل کتبی سال ششم و ضریب 2 برای امتحان آزمون کنکور بود  و از این لحاظ ارزش معدل کتبی بسیار بیش از اکنون بود .)

معمولا" آغاز سال تحصیلی با برنامه ریزی کلاس های درس با دبیر های مربوطه شروع می شد . و در این موقع آقای میرانی معاون دلسوز دبیرستان  با خواندن برنامه کلاسی و درس مربوط  به دبیر ها  و اینکه چه دبیری چه درسی را تدریس می کند آهنگ نواخت شروع تحصیل را به صدا در می آورد و اختتام بیانات آقای معاون همیشه مزه پرانی و یا جوکی بود که در موقعیت مکانی  می گفت و با خنده او و دانش آموزان کلاس را ترک می کرد ،ارتباط با آقای میرانی برای ما دانش اموزان فاصله ای نداشت و براحتی یک دوست به او حرف خود را می زدیم .

علوم طبیعی

دروس علوم طبیعی برای ما نظام قدیمی ها و علوم تجربی نظام جدید آن موقع  یعنی پارامتر مهم آموزش دروس آن سال بود و شامل حدود  1000 صفحه درس می شد.  با سه درس .

درس جانوری با 400 صفحه و درس تکامل با  حدود 300 صفحه و درس گیاهی با حدود  300 صفحه و روی هم رفته 1000 صفحه می شد .

بچه های قدیم هفتکل به علت شرایط محیطی ان دوران و فقر کسری دبیر خوب در دبیرستان برای برخی از دروس بیشترین تکیه خود را بر روی دروس علوم طبیعی می گذاشتند زیرا که درس حفظ شدنی بود و دانش آموزان می دانستند  در صورت تلاش می توانند نمره بیاورند ولی برای سایر دروس مانند شیمی و فیزیک و جبر و مثلثات و زبان و......چون در کلاس به درس کمتر توجه می کردند برایشان نمره اوردن از این دروس کم محتمل بود  روی دروس علوم طبیعی  حساب می کردند .

برای خواندن دروس حفظ شدنی  بعد از تعطیلات عید نوروز بخاطر اینکه دنبال تفریحات و بازی و پرسه زدن در محله ها و لین های شرکت نفت و بنگله ها و ..پاتوق های دختران و پسران  قدم   نگذرانند می رفتند  و تیپ ظاهر خود را بهم می زدند تا دختر های محله انها را نبینند و برای اینکار  اول  موهای سر خودرا می تراشیدند و صورت خود را اصلاح نمی کردند و با در آفتاب درس خواندن و پرسه زدن چهره خود را برنزه و سوخته می کردند و لباس های کهنه و مندرس می پوشیدند و بقول یکی از همشهریان هزار دنگ در می آوردند تا دو کلام درس بخوانند . و بزور یک دیپلم قراضه بگیرند و زیر گوشش ننهه(ننه هه ) بنشینند و اسم دختر خاله و یا دختر عمه یا عمو  را ببرند تا  روز گار وصلشان به سرانجام برسد .

معمولا" قبولی در سال آخر و گرفتن دیبلم در خانه ها با تقسیم مشکل گشای نذری و چند تا کل و گاله توسط مادر و خواهر های دانش آموزان همرا بود و مردودی هم به مراتب بدتر بود .

درس جانوری

دبیر این درس ما آقای مسجدی بود که از معاودین عراقی مربوط به سالهای دهه 50 بود که به ایران رانده شده بودند (زمان حسن البکر در عراق و تنش هائی که نزدیک بود موجب جنگ با ایران آن زمان  شود و با پا در میانی کشور الجزایر و شخص احمد بن بلا به قرار داد صلح 1975 منجر گردید که بعد ها صدام در سال 1359 با بزرگترین اشتباه تاریخی خود آن را پاره کرد و به خوزستان حمله نمود والی آخر...........)

آقای مسجدی متاسفانه همان یک سال دبیر کلاس ما بود وشخصی متوسط القامه و لاغر و با لهجه عربی امیخته به فارسی تکلم می نمود و آنچنان در دانش  علوم جانوری که تدریس می کرد تبحر داشت که موجب حیرت دانش آموزان زرنگ کلاس بود و ما حسرت آن را داشتیم که سعادت ما نبود که در سالهای چهارم و پنجم هم از او استفاده کنیم .

تسلط آقای مسجدی روی درس زبان انگلیسی و طبیعی  آنچنان بود که برخی اوقات از او می خواستیم که درس را به زبان انگلیسی تدریس کند و او هم روی ما را زمین نمی گذاشت و گاهی 10 الی 20 دقیقه هم  بقول سینما  گران و  امروزی ها به زبان اصلی تدریس می کرد .  و من که خیلی به آموزش او علاقه من شده بودم آمدم و میز اول نشستم و در کلاس ما موقع تدریس بیشتر اوقات نگاهش به من بود و در آخر کلاس برای اینکه مطمئن شود به درس گوش داده ام ازم سئوال هم می کرد و لی متاسفانه در کلاس ها غیر از چندین نفر دیگران اکثر اوقات به درس معلم دل نمی سپردند و وقتشان بیخود هدر می رفت (البته اکنون بعد از سال ها و تفکر در ایام گذشته و آن روزگار ها  وقتی مسائل آن ایام را مرور می کنم فقر تحصیلی دانش آموزان جای بسیار بررسی دارد و نمی توان بدون مطالعه آن دانش آموزان و آن ایام را قضاوت کرد .یکی از موارد مهم عدم تغذیه سالم بود بود زیرا بیشتر دانش آموزان صبحانه نان چای و شیرین و گاهی پنیر و تخم مرغ  بود و از کره مربا وعسل و گردو و.. شیر و  در بیشتر خانه خبری نبود ..... ووقتی دانش آموزی گرسنه در کلاس بنشیند خود بخوانید حدیث های مفصل را از این مجمل .

آقای مسجدی چون در اثر دانش و  سواد و تدریس می دانست که درس جانوری بخصوص بخش اعصاب بسیار مشکل است نگذاشت این درس  که در آخر های کتاب است برای آخر سال و ایام نوروز بیفتد و امد و بخش اعصاب را در اوائل سال شروع به تدریس کرد . و بخش های اسان تر  را بعد از تدریس بخش اعصاب در س داد ، این کارها و ابتکارات از لحاظ توجه استاد به نحوه آموزش و تدریس و یاد گیری دانش اموزان  جای تامل و تحسین دارد .

یکی دیگر از کار های آقای مسجدی در اوردن سئوال های سالهای قبل و مهم از کتاب بود و آنها را در 40 سئوال مهم خلاصه کرد و می گفت اگر کسی این چهل سئوال را یاد بگیرد قبول می شود.

وقتی این سئوال ها را دیدم   متوجه شدیم که جواب این سئوال ها بیش از 100 الی 150 صفحه است  و آنقدر هم کم نبودند  البته جای ذکر است که من بخاطر نمره و معدل برایم فرقی نمی کرد زیرا که کل کتاب را می خواندم . ولی به نکات اشاره شده بیشتر تکیه می کردیم .

یکی دیگر از چیز هائی که از آقای مسجدی دیدم دستخط وی بود که بسیار قشنگ اشکال کتاب درسی را می کشید و درس می داد و با دستخط بسیار زیبا و عین کتاب  مطالب را می نوشت  و این برای ما بسیار جالب  بود  که آقای مسجدی چقدر به علم و دانش اهمیت می دهد . وقتی نوشته هایش را با حروف کتاب مقایسه می کردیم  مو نمی زد و بقول خیلی ها کپی متون کتاب بود .

آخر سال  در امتحان کتبی از درس جانوری آقای مسجدی اکثر بچه های  درسخوان کلاس بالای 15 نمره گرفتند و من 19 گرفتم و  وشاگرد اول کلاس ما خسرو حیدری 20 گرفت .

درس گیاهی

دبیر این درس آقای اسکندریان بود  مردی از اصفهان و با لهجه غلیظ اصفهانی وسخت کوش و با جدیت و سعی زیاد در تدریس درس گیاهی ، وی لیسانسیه زیست شناسی بود و کاملا" به دانش و علم کتاب مسلط بود و می گفت من نمره 20 در ثلث اول و دوم به کسی نمی دهم . مالیات می گیرم . و بالاترین نمره من 19 است و لی در ثلث سوم بخوانید تا 20 بگیرید .

درس تکامل

 دبیر این درس آقای حاج امینی بود  همانطور که در  مطالب سال گذشته نوشتم مردی ریز اندام و خسته از آموزش د رس  ، را توضیح می داد ولی  ابتکار و خلاقیتی در آموزش وی ندیدیم .

آقای حاج امینی برای امتحان های ثلث اول و دوم هر کدام 5تا سئوال کلی می داد بطوری که جواب سئوال ها بیش از دو صفحه می شد . نمی دانم  حوصله نداشت  یا اعتقادی به امتحان و سئوال های معمول  نداشت . وی سر کلاس با توجه به اینکه جثه کوچکی داشت لاف زیاد می آمد  که شاید دانش آموزان  نتوانند مزه پرانی کنند و یا به وی بخندند .

در این درس ما دوره های زمین شناسی (4 دوره ) را داشتیم که باید اسامی جانوران و بخصوص  دایناسور های دوران دوم و دوره ژوراسیک را یاد می گرفتیم از جمله ....سراتودوس ..تیرانوزوروس ...ایگو انودون.....پترو داکتیل و  سایر فسیل های آن دوران هاو آمونیت ها و......بودند .

یکی از سئوال های کلی  آقای حاج امینی این بود که .....تمام جانوران دوران دوم را بنویسید . و شامل حدود 15 الی 20 جاندار می شد . و سئوال ها را مانند امتحانات آخر سال طرح نمی کرد و ماهم مجبور بودیم هر سازی که می زنند برقصیم و یا خوش رقصی کنیم .

یک روز سر کلاس یکی از بچه ها به او گفت آقا :

انگشتان پای این جانوری که روی تخته سیاه کشیدی شش انگشت دارد و باید پنج تا باشد ..در این هنگام اقا  به او ، نگاه معنی داری کرد  تا دیگر اینطور اشکال نگیرد .

سر کلاس  این درس قدی بهرامی (قدرت الله ) گاهی مزه پرانی می کرد و کلاس را از خشکی در می آورد و کلاس خسته کننده نمی شد و آقا هم  سخت نمی گرفت و بی خیال همه چیز بود و حال که به روحیات آقای حاج امینی فکر می کنم  می بینم که اهمیتی به زندگی و اوضاع روز گار نمی داد و  دم را غنیمت می شمارد و  نه تو فکر  مادیات بود و نه پست و ریاست و پیشرفت کاری  !!! هر طوری بود کار می کرد تا در امدی داشته باشد و دستش را به کسی دراز نکند . یادش خوش باد

درس شیمی

دبیر این درس آقای مهرگان بود  مردی از شهر دزفول و با  ته لهجه کمی دزفولی و قد متوسط و اندام متوسط بود وی درس شیمی آلی را خوب تدریس می کرد و درس شیمی برای ما با تدریس وی آسان می نمود . از وجود وی استفاده می کردیم . ونمرات بچه ها با توجه به نوع درس بد نبود . و دانش اموزان درس خوان از نمره 14 تا 18 گرفتند .و....

***

آقایان : مهرگان و اسکندریان و حاج امینی  چون غیر بومی و مهاجر بودند  ،در یکی از  خانه هایی که در اختیار آموزش و پرورش بود ساکن شده بودند و بعد از تدریس عصر ها و شب ها  چون مکان تفریحی مناسبی در هفتکل نبود به اهواز می رفتند و آخر شب برمی گشتند .و در شهر هم گاهی شب ها با ماشین گشت می زدند و چند بار هم شب ها در طوفشیرین زیر چراغ برق ها که با بچه ها درس می خواندیم  ، به ما سر زدند و ما را تشویق به درس خواندن می کردند . و به من گفتند تو اگر خوب درس بخوانی حتما" موفق می شوی .

درس ادبیات

دبیر ما آقای صالح نیا بود که  در سال های گذشته در وصفش تا اندازه ای رقم زده ام ولی در این سال چون امتحان اخر سال مهم بود و نمره آن در سرنوشت ما و اعتبار دبیرستان ومردم هفتکل نقش به سزائی را ایفا می نمود ، لازم بود که توجه بیشتری شود  ..

همه شرایط محیطی و اموزشی  هفتکل ایجاب می کرد که دبیرهای سال ششم از نظر کیفی بتوانند در کورس امتحانی  سال آخر دبیرستان  با شهر های دیگر استان رقابت نمایند ، ولی افسوس که مهیا نمی شد و یا در توان مسئولین نبود .

درس ادبیات را فکر کنم آقای صالح نیا سال اولش بود که می خواست تدریس کند زیرا در عمل دیدیم که تجربه کافی و سوادش را ندارد .

درس فارسی ما  بخصوص معانی اشعار از نظر امتحانی مهم بود و همینطور درس دستور زبان فارسی که آن هم  اهمیت خودش را داشت . و این آقای دبیر نمی توانست اشعار را درست معنی کند و در آن زمان کتاب کمک درسی و راهنمائی کننده ای نبود که این خلاء را جبران نماید .

یکی از موارد اشعار موجود در کتاب داستان سودابه و سیاوش بود ، از شاهنامه فردوسی این شاعر جلیل القدر وستاره نادر ادبیات ایران و جهان (البته شاعران دیگری هم مانند حافظ و سعدی و خیام و نظامی گنجوی و مولوی هم از نوادر ادبی ایران و جهان هستند که مانند آن ها بخصوص حافظ و مولوی و فردوسی در جهان تکرار نشدنی است .)

آقی صالح نیا وقتی به درس سودابه و سیاوش در ابتدای سال رسید گفت دانش آموزان برای راحتی و پیوستگی کار بگذارید کل  اشعار منظوم داستان سودابه و سیاوش را  تمام کنیم و بعدا" به سرعت  بقیه موارد کتاب را درس بدهبم و ما هم که مطیع  بودیم ندانسته قبول کردیم .

داستان سوابه و سیاوش شروع شد و کم کم  روز ها آقا درسش را می داد (حالا با چه کیفیتی  بماند برای بعد ) و در خلال درس بچه ها که در رابطه با این داستان از نظر روابط سودابه  با سیاوش حساس شده بودند . هی مرتب داستان را دنبال می کردیم  و به فکر معانی اشعار نبودیم که آقا خوب درس می دهد  یا نه و فقط به دنبال این بودیم که در آخر داستان  ایندو به وصال هم می رسند  یا نه ؟ کم کم  با طی شدن زمان و زیاد بودن این داستان  که مانند سریال بود  واز داستان سودابه و سیاوش 1 شروع می شد تا 6 الی7 یا 8 ادامه داشت و آقا هم کند درس  می داد و هی می گفت این داستان که تمام شد بقیه را سریع درس می دهم .  

 خلاصه کلام این،  درس این بود که تا اواخر سال درگیر این داستان شدیم و بقیه کتاب ماند و یا با سمبل کاری و سر هم بندی بقول خودش درس را تمام کرد و ما هم خیری از این درس از لحاظ معانی اشعار و دستور زبان نبردیم و یا در حد بسیار کم بود و بیشتر نمره را از تاریخ ادبیات و معانی لغات اخر کتاب و موارد دیگر  گرفتیم .

در خلال پیگیری داستان سودابه و سیاوش ما خیلی  منتظر نتیجه داستان و عاقبت  سیاوش بودیم  و آقا هم خیلی خشک و شکاک بود و در کلاس هر برخورد و حرکتی را از این منظر نگاه می کرد که بچه ها دارند او را مسخره می کنند و هراز گاهی کتک کاری بچه ها بخصوص در سال های قبل تنها راه حل این آقا بود و....

حال با توجه  به این داستان و اینکه ما بزرگتر شده بودیم و سال آخر بود در خلال درس هی یواش مزه پرانی می کردیم و می گفتیم :

آقا  بنظر شما آخر این داستان چه می شود

-اقا سعی می کرد از جواب دادن بگریزد و می گفت :

خودتان اگر صبر کنید , بعدا: متوجه می شوید .

هر از چند گاهی  سعی می کردیم آقا را به واکنش واداریم و او هم از جواب دادن ، فرار می کرد.

تا اینکه یک روز اسفندیار چهارلنگ از ته کلاس  سریعا" گفت :

آقا بالاخره سیاوش ترتیب  سودابه را داد یا نه ؟

در این لحظه که هیچ کس امادگی این حرف را نداشت و ما هم شوکه شده بودیم یک هو همه ما و.... هم آقا،  ....همه با  هم زدیم زیر خنده و کلاس غیر قابل کنترل شد ........و بعد از چند لحظه با سر و صدای آقا دوباره سکوت کلاس را فرا گرفت .و درس ادامه یافت .

در آخر سال از این درس در امتحانات پایانی میانگین نمره دانش آموزان بین 10 الی  13 بود و....... چند نفری هم ........از 13 الی 16 نمره گرفتند . ( درس جانوری را با آن همه عظمت اش و 400 صفحه بودنش من 19 گرفتم ولی این درس را 15  آوردم .خود بخوانید باقی ماجرا را !!!!!!!!!!!!  )

درس زبان انگلیسی

دبیر این درس آقای سلیمانی بود که در سال های قبل مدیر دبیرستان بود واوضاع روحی مناسبی نداشت و با کم حوصلگی به کلاس می آمد و درس می داد و سعی می کرد ژست وادای استادان با سواد را به نمایش بگذارد ولی  به علت دور بودن از تدریس و آموزش و داشتن پست مدیریت  در سنوات گذشته همیشه سر حال نبود و گاهی سر حال بود و گاهی خمار .......و به هر صورت مقداری از کتاب را تدریس کرد و نمی دانم  آخر سر چند درصد کتاب را  برای ما تشریح کرد ولی در هر صورت از این درس و کلاس راضی نبودیم و هر چند نمره ای گرفتیم  بیشتر  نتیجه زحمات فردی بود و نمرات هم از زیر 10 تا 13 الی 14 می شد و  میانگین کلاس کمتر از 10 بود . (البته لازم به ذکر است پایه درسی ما دانش اموزان هفتکلی در آن سال ها از این درس ضعیف بود  و منحصر به این آقا نبود !!!!!)

 

ورزش

دبیر سال های گذشته ما آقای ده چشمه بود که در این سال به علت مسئولیت های زیادی که بر عهده وی گذاشته بودند نمی رسید که دبیر ورزش هم باشد . لذا  آقای شیخ را که معلم دبستان بود اوردند برای دبیری ورزش و انتخاب وی هم براساس ورزشکار بودن وی در سال های گذشته بود که دروازه بان تیم های شهرستان بود

این آقا چون تجربه اینکار را نداشت و فقط به ورزش شهرستانی اهمیت می داد گاهی اوقات به ورزشکاران و فو تبالیست های کلاس می گفت برای تمرین فوتبال سعی کنید سر کلاس نروید  و حضور در زمین ورزش را از درس های فیزیک و ریاضی ارجع می دانست ولی بعد از اینکه با واکنش برخی از دانش آموزان زرنگ روبرو شد و دید کسی گوش به حرفش نمی گیرد  روش کارش را تغییر داد . و سر کلاس همه اش از روزگار ورزشی قدیم خودش و فوتبالیست های مانند سیاوش حیدری و احمدی و هوشنگ ممبینی و  سایرین حرف می زد ....

 

درس فیزیک

دبیر این درس آقای نصرالله  آباده ای بود و در پست مدیر دبیرستان هم اشتغال داشت .

درس فیزیک هم مانند شیمی از درس هائی بود که همیشه بچه ها نمرات پایینی می گرفتند و علت آن هم این بود که درس را نمی فهمیدند و یا نمی توانستند جدی بگیرند .

از مطالب این درس بخشی مر بوط به نت های موسیقی بود مانند  دو  لا  ری  می  فا  سل  لا  سی  دو 2 به این قسمت درس برایم خیلی جذاب بود و این درس را من بسیار با اهمیت دنبال می کردم  ودر امتحال آخر سال بالاترین نمره دبیرستان را که 17 بود من گرفتم و دانش آموزان زرنگتر از من نتوانسته بودند نمره بالا تری بگیرند .

در کلاس درس همیشه رقابت بین دانش آموزان زرنگ کلاس بود  و زرنگ های کلاس ما  به ترتیب

خسرو حیدری- خودم منوچهر افشاری -علی آرزومند -  آقاقلی بربریان – حفیظ الله آژیر و....بودند

 

بعد از امتحان ثلث اول حساب کرده بودم که نمره 18 می گیرم ویکی از زرنگ های کلاس امتحان را بد داه بود و می گفت کمتر 14 می گیرد و این گذشت و تا مدت ها آقا ورق ها را صحیح نکرد تا اینکه یک روز اقای اباده ای  نمرات امتحان ثلث اول را خواند و من 18 گرفتم ولی آن دانش آموزی که امتحانش خوب نبود 5/18 گرفت و یک روز به فکر رفتم و به آن دانش آموز گفتم  من می دانم تو امتحان فیزیک را خراب کرده بودی چطور نمره ات از من بیشتر شد و او که راه گریزی نداشت گفت :

آقا ورق های امتحان را داد داریوش گنجوی ( از فارغ التحصیلان سال فبل و از بچه های طوفشیرین ....)  صحیح کند و او هم مرا صدا زد و گفت  ورقه ها دست من است و تو نمره چند می خواهی و من هم چون دیدم تو 18 گرفتی نمره خودم را تا 5/18 بالا بردم .  این هم از کار های آقای آباده ای بود که ورق ها ی امتحانی را خودش صحیح نمی کرد .

این آقا بسیار محتاط و محافظه کار بود و در پست مدیریت دبیرستان هم برای ما دانش آموزان  درد سر افرین شد .

شرح ماجرا

در آن ایام هفتکل زیر نظر مسجد سلیمان بود  و رئیس آموزش و پرورش مسجد سلیمان یک روز برای بازدید از مدارس به هفتکل امد  و ضمن بازدید از کلاس ما به آقای آباده ای مدیر دبیرستان  گفت :

در مسجد سلیمان موهای  سر دانش آموزان زده است و آنها مو ندارند  ولی اینجا مو های سر  بچه ها بلند است .

آن روز گذشت و فردای آن روز مدیر و معاون دبیرستان اعلام نمودند که دانش آموزان باید موهای سر خود را از ته بتراشند و کوتاه نمایند و گرنه حق کلاس آمدن را ندارند .!!!!!!!!!!

و برای ما که کلاس ششم بودیم خیلی خوش آیند نبود که اصلا" مونداشته باشیم  و مدیر ما این فکر را نکرد که این ها سال آخر هستند و این قانون را که اعلام کرده برای سایرکلاس بگذارد و ما را استثنا نماید . و فقط برای رضایت رئیس اموزش و پرورش مسجد سلیمان  اینکار را کرد  ضمن اینکه بعد ها ، بعد از پرس و جو های بسیار متوجه شده بودیم  که در مسجد سلیمان دانش آموزان موهایشان بلند است و این حرف واقعیت نداشته است .

عکس العمل بچه ها

تراشیدن مو های سر و با سر کچل به مدرسه امدن و تردد در سطح شهر برایمان خوش آیند نبود و ما را وادار به واکنش منفی نمود .و در این بین بچه هائی که زیاد اهل درس نبودند برای اینکه راحت در کوچه و پس کوچه ها و  محله ها دنبال چش چرانی و قرتی بازی ...... بودند بسیار شدید ناراحت شدند و گفتند ما موهایمان را کوتاه نمی کنیم .

فردای آن روز ما در جلوی دبیرستان تجمع نمودیم و آقای آباده ای هم مصر بود که دستورش اجرا شود و ما را به دبیرستان راه ندادند .

ما که دیده بودیم اوضاع اینطور است در همان اطراف ماندیم و بطور غیر عادی و نا خواسته ، تجمع اعتراضی بوجود آمد و در این بین از آموزش و پرورش  آقای ولی پور و احتمالا" دارابی آمدند تا با ما صحبت کنند ولی ما به حرف آنها گوش ندادیم و در مسیر دبیرستان دخترانه حرکت می کردیم و هر کسی حرفی می زد و از ژاندارمری هم یک جبیپ امد و در همان اطراف دور  زد و رفت و بعد از مدتی ما هم پراکنده شدیم و به خانه رفتیم .

دو روز بعد

به مدرسه آمدیم و دیدیم تعدادی از دانش آموزان موهای خود را کوتاه کرده اند و من هم رفتم موهایم را زدم و کم کم بقیه بچه ها ظرف چند روز همه کچل شدند  بجز چند نفر خاص که موهای سرشان از همه چیز برایشان بیشتر ارزش داشت و غائله پایان یافت و دیگر دستور های انچنانی صادر نشد ضمن اینکه بعد از چند هفته دوباره موها بلند شدند و فقط ما ها جلوی بزرگتر ها و دختر های دبیرستانی که در مسیر مدرسه با هم در یک مسیر بودیم مورد تمسخر و متلک واقع می شدیم و ما هم سکوت می کردیم . و دختر ها  تا ما را می دیدند می گفتند:  سرباز صفر ها آمدند .

آقای اباده ای سال ها بعد در دانشگاه جندی شاپور در آزمایشگاه  دانشکده علوم هم دو باره استاد ما بود  و هم اکنون باز نشسته شده و در همایش های محلی  ترک های قشقائی گاهی او را می بینیم  و عکس او راهم در وبلاگم  گذاشته ام .

 

 

درس جبر و مثلثات

درس ریاضی آن دوران ما جبر و مثلثات بود . و دبیر ما هم آقای *****   بود که  شرحش در مطالب سال ......  آمده است .

آقای   *****  لیسانس شیمی بود و چون تسلط کافی در تدریس  داشت  درس های ریاضی و شیمی و فیزیک و ...را خصوصی تدریس می کرد . در این سال درس جبر و مثلثات ما با او بود و ما از این دبیر از سال قبل  راضی بودیم و فقط حوصله مسائل حاشیه ای را از او  نداشتیم .که در هر موضوعی دخالت کند و نظر بدهد .

اقا......درس را خوب می داد ولی عیب کار او این بود که کم فروشی می کرد وفقط  قواعد ابتدائی درس را شرح می داد و از نکات و تبصره و تذکره های درس چشم پوشی می کرد  وعلت این را من اصلا" متوجه نشدم که چرا چنین می کرد شاید بخاطر این بود که خصوصی تدریس کند و یا  ساعت و وقت کلاس کم بود !!!!!....... که دومی را قبول ندارم  . زیرا ما در آن سال دو تا کلاس ششم داشتیم  و روز های چهار شنبه و یا پنجشنبه دوساعت کلاس ما و دوساعت کلاس دیگر درس داشت و می شد با یک الی دو کلاس فوق العاده و یا تسریع در تدریس  مشکل را حل کند . و یا در جزوه ای به نکات مهم درس اشاره نماید .

وی همزمان هم در دانشگاه درس می خواند و هم برای گذران زندگی تدریس می کرد وگاهی اوقات به موقع کلاس نمی آمد و غیبت می کرد و به مدیر مدرسه می گفت روز های جمعه تلافی می کنم.

روز های جمعه و کلاس جبرانی

از اینکه آقای * * * *   روز های جمعه بیاید و تدریس کند مجبور بودیم  که بخاطر سال اخر و امتحان نهائی بپذیریم .

تدریس در روز های جمعه در بیشتر ایام سال انجام می شد و روز های عادی کلاس به علت غیبت استاد وقت ما الکی و بدون استفاده تلف می شد و روز جمعه ما هم تعطیلی و استراحت نداشتیم .

دلمان خوش بود که واقعا" عقب ماندگی درسی ما جبران خواهد شد . ولی این آقا در روز های جمعه می گفت برای اینکه بتوانم وقت بیشتری تدریس کنم  برویم ودر تنها  سالن  امتحانی دبیرستان  بنشینیم و درس را  آموزش ببینیم و ما هم به هوش و سادگی خودمان این حرف را تا مدت ها قبول داشتیم .

ابتدای روز جمعه باید صندلی می بردیم در سالن امتحانی و سپس  درس شروع می شد . در سالن به علت تراکم جمعیت حدود بیش از 60 الی 70 نفردانش آموز دو کلاس و شاید چند نفر متفرقه و یا شبانه و........ شنیدن صدای استاد و درسی که می داد فرا گیری مشکلی داشت  با دردسر و بسیار متمرکز شدن  روی موضوع  می توانستیم درس را  متوجه بشویم .

و بعد از دو ساعت کلاس تمام می شد .!!!!!!

*****

بعد از مدت ها متوجه شدیم این آقا بجای اینکه بیاید در دو کلاس درس بدهد برای راحتی کار خودش که یک دفعه و آن هم در دوساعت بجای 4 ساعت تدریس کند ما را به سالن اجتماعات  می برد . و در دو ساعت   ،  کار اموزش  را فیصله می داد .

 

وقتی در اخر سال من و دوستان هم محله ای  خواستیم تمرین های کتاب  را در خانه انجام دهیم  متوجه شدیم از حل مسائل کتاب عاجز هستیم و این برای من که نمره اغلب درس ریاضی ام در دوران تحصیل بالای 18 بود بسیار  غافلگیر انه بود و به علت اینکه فکر می کردیم درس آسان است ، زمان کمتری را برای خواندن درس ریاضی گذاشته بودیم    ،  یک دستی خورده بودیم  و باید در مدت کوتاهی جبران عقب ماندگی می کردیم که در آن صورت درخت بسیار بلند بود و خرما بر نخیل  و دستمان هم از دسترسی به استاد کوتاه بود و دبیرستان تعطیل  شده بود  .

به هر طریقی بود از این طرف و آن طرف سعی بر جبران درس می نمودیم  ولی به اندازه سایر دروس افاقه ننمود و ما را راضی ننمود و در آخر سال کار خودش را کرد  و نمره اکثر بچه ها را پائین آورد و از لحاظ آزمون کنکور هم  برای ما تاثیرگذار بود ...

دانش آموزان  زرنگ آن سال دبیرستان در کلاس ششم در دو کلاس A , B در حدود 10 الی 12 نفر بودند که همه مستحق نمره بیست در این درس  بودند و لی به دلایل ذکر شده  فقط یک نفر نمره 18 گرفت آن هم دانش آموزی بود بنام فرشید فرح بخش  که استعداد ذاتی خاصی داشت  و متوسط نمره زرنگ ها 14 الی 15 بود .(من 5/15 گرفتم )

فرشید فرح بخش هم اکنون  پزشک متخصص اتاق عمل می باشد  و از افتخارات دبیرستان رودکی در 6 سال تحصیل در هفتکل  می باشد .

********

در مورد  معاون دبیرستان آقای میرانی  جداگانه مطلب خواهم نوشت .

**********

امتحانات نهائی سال 1356

از ابتدای سال نو  معمولا" بخاطر سنگین بودن دروس کلاس ششم  و کم بودن وقت ، کلاس های ما پایان می یافت و باید  به درس خواندن مشغول می شدیم  و ...ما بودیم و برنامه ریزی یاد گیری دروس و 1000 صفحه علوم طبیعی  (جانوری و تکامل و گیاهی )    و سایر دروس و............این همه مشکلات !!!!!!!!!!!!!!!!!

باز توسط مدیریت برای ما برنامه ریزی شد که شما باید بیایید و یک امتحان  از همه دروس پیش از امتحانات نهائی بدهید  و هر چه گفتیم که این به درس ما لطمه می زند  و وقت ما هم کم است  افاده ننمود و گرفتار این تصمیم غلط شدیم  و کلی زمان  و وقت طلائی را هم از دست دادیم .

خرداد ماه امتحان نهائی

 شروع امتحان با درس جانوری در صبح و عصر با انشاء  بود .

صبح روز امتحان من هم مانند سایر دانش آموزان  پیاده و  با استرس و کتاب  به دست خود را به دبیرستان رساندم که دیدم حفیظ  آژیر منتظر من در اطراف دبیرستان مانده و گفت محل امتحان ما یعنی من و او  در مدرسه راهنمائی دخترانه روبروی سینمای کارگری هفتکل  به همراه دختران دبیرستان فرح پهلوی می باشد و  وقتی با پای پیاده  خود را به آنجا رساندیم  دیدیم در حدود 13 نفر از دانش آموزان زرنگ پسر  را جدا  کرده بودند تا در مدرسه دخترانه به همراه انها امتحان بدهیم و منظور  آن ها را از این تصمیم  بطور منطقی نشنیدیم که چه بود و چه تاثیری دارد .

روز امتحان رسید و دو تا امتحان را دادیم و  شب در پای تلویزیون شنیدیم که به علت لو رفتن سئوال های امتحانات در تهران  ادامه امتحانات نهائی  کل کشور با یک هفته تاخیر برگزار می شود  و در تهران همین دو امتحان هم لغو شده بود ولی برای ما  مورد قبول واقع شد .

عقب افتادن امتحانات برای ما دانش آموزان بد شد زیرا  سئوال های طرح شده که با عجله اماده شده بود اکثرا" سخت بود .!؟

آن سال خسرو حیدری با معدل کتبی 18 شاگرد اول شد و علیرضا یزدانی با معدل  17  شاگرد دوم و اکبرکلاه کج با معدل 16  نفر سوم و من با معدل 87/15 نفر چهارم شدم و علی رضا آرزومند و مرتضی گر گر رضایی با معدلهای  15 و اندی نفرات پنجم و ششم شدند .

 

کنکور سال 1356

کنکور در تیر ماه برگزار شد. و به علت ندانم کاری در انتخاب رشته و نبودن مشاور با سواد فقط دو نفر بنام های خسرو حیدری در رشته زمین شناسی دانشگاه پهلوی شیراز و مرتضی گر گر رضاعی در رشته کشاورزی نیم سال دوم دانشگاه جندی شاپور اهواز  قبول شد ..

 

یزدانی  در نیم سال دوم در رشته روانشناسی  اهواز پذیرفته شد  و فرح بخش درسال 57 در رشته پزشکی اهواز قبول شد ومن هم در سال 58 بعد از خدمت سربازی در رشته کشاورزی اهواز پذیرفته شدم .

آژیر و بربریان و آرزومند هم به دانشسرا ی عالی (فوق دیپلم ) آموزش و پرورش رفتند .

------------

دبیر های ما : سلیمانی.مهرگان. اسکندریان . مسجدی .شیخ .صالح نیا .اباده ای (مدیر و معلم ). میرانی معاون . حاج امینی. فیروز ایگدر .( معدل کتبی من :87/15 و معدل کل :36/17 شد ....)

************ والسلام .....مهر ماه 93