یادی از دوران...

خاطراتی از دبیرستان رودکی هفتکل
نویسنده : منوچهر افشاری - ساعت ۱٠:٥٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٦ امرداد ،۱۳٩۳
 

 

 haftkel

بنام خدا

سال 1352 سال سوم دبیرستان رودکی

سال سوم دبیرستان در حالی برای ما آغاز شده بود که بیشتر دبیر های سال گذشته ما معلم امسال  ما هم باز بودند با یک تعویض بسیار خوب و آن هم جایگزین شدن دبیر زبان انگلیسی ما اقای خلجی پور  بود که تبدیل به احسن شد  . و سال ها بعد که او را دیدم متوجه شدم که نام فامیلی خود را به حیدری نسب تغییر داده است . اقای خلجی مردی مهربان و متین و شوخ طبع بود و خود را زیاد پایبند قوانین و مقررات دست و پا گیر نمی کرد درسش را می داد و در حد معقول رضایت بچه ها را به همراه خود داشت .

در این سال  مدیر دبیرستان هم عوض شده بود و اقای دشتی به همراه رئیس آموزش و پرورش وقت که عوض شده بود او هم مدیر دبیرستان ما یعنی  دبیرستان رودکی شد . وی مردی منظبط و خشک بود و با سخنرانی های خود در صبحگاه زنگ اول دبیرستان با دانش آموزان در مورد رفتار های غیر معمول اتمام حجت می کرد و دانش آموزان غیر مقید به درس و کلاس از او حساب می بردند . و با مدیریتش نشان داد که توانائی اداره دبیرستان را دارد  والبته ضعف های خشک بودن روابط وی را با دانش آموزان، را معاون خوش اخلاق و خوش مشرب و شوخ مزاج وی یعنی اقای میرانی جبران می کرد که الحق صمیمیت خاصی را به همراه داشت و همیشه بچه ها را با شگرد های خاص خودش صدا می کرد ، بعضی را با نام جوکر های معروف مانند آشیر علی و ملا نصرالدین و .......برخی را با نام ستاره های سینما.......بنام فردین  یا قیصر و ناصر ملک مطیعی و  و برخی را با اسم کوچک پدرانشان صدا می کرد و البته بچه ها هم به نرمی گاهی به او متلک هم می گفتند و او ناراحت نمی شد و سعی می کرد رفتار های نا هنجار  برخی دانش آموزان را کنترل کند .

اقای میرانی سعی می کرد که دانش آموزان  را در تلاش و کوشش برای ترقی کردن  و دانشگاه رفتن ترغیب نماید  و تا دیپلم گرفتند سراغ زن گرفتن نروند . ومدارج علمی را پشت سر بگذارند وجوان های مفیدی برای جامعه باشند .

اقای میرانی به مسائل فرهنگی و هنری واقف بود وسعی می کرد دانش آموزان علاقمند به رشته های هنری را تشویق به فعالیت نماید هر چند که امکانات دبیرستان و شهر هفتکل کافی نبود .و در نوشتن روزنامه های دیواری و نمایش های مختلفی که توسط دانش اموزان هنرمند در سطح دبیرستان انجام می شد سعی وافر داشت .

اقای ستایش دبیر طبیعی بود که در گذشته به قدر کافی از تدریس و اخلاق و رفتار خوب وی قدر دانی شده است .

یکی از دبیر های ما اقای صالح نیا بود که درس عربی و دینی  را تدریس می کرد .و در مورد رفتار های غیر معمول این شخص هر چند بگویم کم  بیان شده است .که در مطالب مربوط به سال 1354 بطور مفصل در آینده توضیح خواهم داد . ولی ذکر یک واقعه که در این سال اتفاق افتاده بود را شرح می دهم .

اقای صالح نیا فردی مذهبی سنتی و کم حرف بود و با دیگران کمتر ارتباط پیدا می کرد. و معیار دانش آموز خوب در کلاس وی ساکت بودن و نخندیدن در کلاس بود و چون در بیشتر اوقات با رفتار های خاصش بهانه به دست دانش آموزان فضول و بی انظباط کلاس  می داد . بیشتر هوش و حواسش را به این می داد که ایا کسی به او و صحبت هایش می خندد و یا مشکوک می زند  یا خیر . و همین باعث می شد که بچه ها در کلاسش مزه پرانی کنند بطوریکه او نتواند آنها را بشناسد .و فرد خاطی گم و نا پیدا بماند . و او هم هر وقت عصبانی می شد برای اینکه چشم زخمی به بچه ها بدهد  دانش آموزان ضعیف را که جثه چندانی نداشتند و آرام بودند به باد کتک و مشت و لگد  می گرفت تا  دانش آموزان فضول و خاطی که هیکل بزرگتری دارند  حساب ببرد و این موضوع بیشتر باعث اعتراض کتک خور ها و لبخند  بچه های درس نخوان و فضول کلاس  می شد .

یک روز در شلوغی ورود اقای صالح نیا یکی از بچه های کلاس که از جمله بچه نفت سفید بود  یا گفتن میو و صدای گربه در آوردن  صدایش بلند شد و اقای صالح نیا متوجه صدای گربه و میو میو شد.

اقای صالح نیا با عصبانیت گفت : کی بود صدا در آورد و کسی حرفی نزد و کلاس ساکت شد ولی از  ناراحتی معلم م کاسته نشد و گفت من باید صاحب صدا را پیدا کنم و تا اینکار را نکنم درس نمی دهم و خیلی از این حرف ها .......و سپس  شروع کرد ردیفی از دانش اموزان ضعیف را کتک زدن به قصد اینکه همه را بزند ولی وی انقدر ان دو ردیف ضعیف را کتک زد که دیگر توان کتک زدن بقیه را نداشت و گفت بقیه را بعدا" می زنم .( البته دانش آموزان می دانستند که از بچه های قلدر کلاس حساب می برد و می ترسد آنها را بزند .)

فردای آنروز هم اقای صالح نیا گیر داد به دانش اموزان کلاس ما و گفت  اگر آن دانش آموز خود را معرفی کند  دیگر او را نخواهد زد  و نمره کلاس همه را بد خواهم داد و اینقدر این مسئله را تکرار کرد تا فرد مورد نظر خودش را به او معرفی کرد و او ارام شد .

از دیگر نکات تدریس وی امتحان گرفتن شفاهی از درس دینی  و عربی بود و بعد از درس پرسیدن نگاه به ظاهر دانش اموزان می کرد و نمره می داد و یک لبخند کافی بود که نمره را از 18 به 11 تغییر دهد.و بدین شکل حق خیلی از دانش اموزان در نمره معدل پایمال می شد و کسی هم جواب گو نبود .

یادم می آید که یک روز که امتحان دینی  داشتیم  وقتی نوبت من شد از من دو تا سئوال کرد و من یکی را جواب دادم ولی یکی دیگر در کتاب نبود و به او گفتم ولی به من گفت نمرهات 10  می شود و بر و بنشین و بعد که به او اعتراض کردم و گفتم اقا اگر شما امتحان کتبی بگیرید من شاید 20 بگیرم . ولی اعتنائی نکرد و گفت اگر نماز بلد باشی بعدا " سئوال می کنم و تا 3 نمره اضافه می نمایم .

و من هم که نماز نمی خواندم  رفتم و نماز خواندن را سعی کردم یاد بگیرم و  چند روز بعد سر کلاس به او گفتم نماز خواندن بلد هستم و او گفت که سوره  توحید را بخوان و من قاطی کردم و سوره حمد را خواندم و او 3 نمره به نمره امتحان من اضافه کرد .

اقای ارشدی برای اولین بار دبیر ریاضی ما شد که الحق تدریس ریاضی وی در هفتکل  نظیر نداشت و سال ها بعد در اهواز برای دانش اموزان کنکوری درآموزشگاه ها  به تدریس می پرداخت .

در این سال دانش آموزان هنر مند دبیرستان نمایش های کمدی و اجتماعی را بعد از تمرینات مداوم در عصر ها به روی صحنه می آوردند . و با ذوق تر همه فردی بود بنام عباس نوذری که نقش هائی مشابه صمد فیلم های سرکار استوار تلویزیونو چراغعلی  فعلی سیمای خوزستان رادر تاتر ایفا می نمود .و در اثر علاقه اش به نمایش یک گروه بنام گروه نمایشی نوذری را هم  تدارک دید که در آمدی برای وی نداشت. و دانش آموزان دیگری هم بودند که نمایش های متفاوتی را اجرا می کردند و دیدن این نمایش ها هم رایگان بود .

البته عباس نوذری بعد از انقلاب به تهران رفت و در چند فیلم سینمائی و سریال تلویزیونی نقش بازی می کرد و سپس به کلی کناره گرفت.وهم اکنون اطلاعی از وی در دست نیست (وی نقش کوچکی را بازی و رل مهمی در  همکاری با فیلمنامه نویس و گویش های محلی فیلم شیر سنگی به کارگردانی مسعود جعفری جوزانی داشت .)

تاج و پرسپولیس

در یکی از روز های سال تحصیلی که مسابقات جام تخت جمشید برگزار می شد (مانند همین لیگ موجود فو تبال ) ما در کلاس بودیم که اقای میرانی به کلاس ها سر زد و گفت روز مسابقه تاج و پرسپولیس هر کس غیبت کند او را از جلسه امتحان بلند می کنیم و هیچ کس حق ندارد بخاطر فوتبال از درس و مشق خود غافل شود .

روز موعود فرا رسید و من مقداری از بازی را از تلویزیون دیدم و بعد با دوچرخه مستعملی که داشتم خود را به دبیرستان رساندم ووقتی به دبیرستان رسیدم دیدم که  حضور و غیاب سختی در حال انجام است  وتعدادی از دانش آموزان غایب شده بودند . و فردای آنروز ما امتحان  شیمی داشتم که دیدم مدیر و معاون دبیرستان یعنی اقای دشتی و میرانی امدند و بچه های غایب روز مسابقه را از سالن امتحانات بیرون نمودندو انها تجدید شدند .البته نمی دانم که انها هم اکنون در قید حیات هستند که ببینند درامد ناشی از فوتبالیست بودن در عصر کنونی بیش از  حقوق صد تا مهندس و دکتر شده است  یا نه ؟

در آن سال ها در تلویزیون سریال های خانه بدوش (مراد برقی ) وسرکار استوار وتلخ و شیرین و قصه عشق و امثال اینها از تلویزون های لامپی بلر و شاوب لورنس و شارپ و هیتاچی و گروندیک و...........پخش می شد و حرکات و جملات کار اکتر های انها مرتب در محاوره زبان مردم تکرار می شد .

سینمای کارگری هفتکل هم به یمن وجود ارتش راه اندازی شد و فیلم های ایرانی و خارجی و هندی و چینی و ژاپنی به روی پرده آمدند . و با هنر پیشه های ایرانی و خارجی اشنا شدیم .

اقای عرفان

یکی دیگر از دبیر های آن زمان اقای عرفان بود که لیسانس ادبیات داشت وبرای سال ششمی ها فارسی  و ادبیات درس می داد  وی علاقه وافری به شعر و موسیقی داشت و زنگ های تفریح میکروفن دبیرستان را می آورد وبچه های با ذوق را می گفت که بیایند و پشت میکروفن شعر بخوانند واینکار در طول سال ادامه داشت و جلوی دفتر همیشه بساط شعر و تصنیف و ترانه  وخوانندگی بر پا بود . و ترانه های اغاسی و سوسن و گوگوش و عارف و منوچهر و ایرج و.....  آهنگ های کوچه بازاری و لاله زاری با صدای دانش آموزان پخش می شد .

 

آقای فروغی فر

در ادامه مطالبی که در باره اقای فروغی فر در سال گذشته نوشتم  این مطلب نیز حائز اهمیت است که برخی از رفتار و کردار وی  در زمان تدریس ملهم از جهان بینی وی بود و دید خاصی به زندگی اجتماعی داشت و در اواخر اسفندسال 1352 بود که دیدیم اقای فروغی کمی خسته و گرفته به نظر می رسد و حتی لباس پوشیدن وی که یک دست کت و شلوار بود هم دیگر تنوع و حالت شاد گذشته اش را ندارد و مانند پیر مرد ها ریش و سبیلش را هم به زحمت کوتاه می کند و خلاصه بگویم در اواخر اسفند ماه شده بود یک پیرمرد سال خورده  در بین دبیر های دبیرستان و ما هم دیگر با شکل و تیپ وی عادت کرده بودیم .و سال 1353 آغاز شد و بعد هم تعطیلات ایام عید که معمولا" کمتر از 14 -15 روز  نمی شد و در زمان باز شدن دبیرستان بعد از تعطیلات دیدیم که آقای فروغی فر به مانند جوان های 18-19 ساله با یک پیراهن صورتی آستین کوتاه و مانند جوان های شاداب پا به صحن دبیرستان و سپس در کلاس گذاشت .و شروع کرد در باره عید و تاریچه عید و فلسفه عید سخن گفتن ودر پاسخ یکی از بچه ها که به او گفت اقا خیلی خوش تیپ شدی گفت : فلسفه تغییر حالت و ظاهر من به علت سپری شدن سال کهنه گذشته و آمدن سال جدید بود که من هم می خواستم همزمان با رفتن زمستان و امدن بهار  پوست عوض کنم و از حالت پیرمردی به جوانی تغییر ظاهر و درون دهم . و در همین هنگام یکی از همکلاسی ها آهسته گفت ای با با این چقدر حوصله داشت که در این مدت و ایام بخاطر فلسفه و عید اینقدر به خودش عذاب داد . این نیز یکی از عادات مثبت وی در تعلیم و تربیت در مدت تدریس بود .

دبیر های ما : فروغی فر .خلجی پور (حیدری نسب ) صالح نیا .  ستایش، ده چشمه ، ارشدی . مدیر  اقای دشتی و معاون اقای میرانی  بود .معدل   آن سال من :83/16 شد .