یادی از دوران...

یادی از خانه قدیم ما
نویسنده : منوچهر افشاری - ساعت ۸:٠۱ ‎ق.ظ روز جمعه ۸ آذر ،۱۳٩٢
 

ماکت خانه قدیمی ما در طوفشیرین

----------------------------------------------------------------------------------------------


 
 
حکایت شیر هفتکل
نویسنده : منوچهر افشاری - ساعت ۱٠:٤٧ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٧ آذر ،۱۳٩٢
 

 بنام خدا 

عاشورا و شیر هفتکل

(خاطره ای از محرم سال 57 )

سال 57 بود و گرما گرم تظاهرات در شهر های ایران ، مردم هفتکل  با توجه به حضور ارتش (تیپ 3 زرهی تبریز و مراغه ) هنوز نتوانسته بودند تظاهراتی علنی در روز در سطح شهر هفتکل بر پا نمایند . و این در مقایسه با شهر های دیگر کشور یک جور خلائی را بروز می داد . و در این میان بچه های  طوفشیرین  از سایر محله ها بیشتر  با نوای مردم در سایر شهر ها  همنوا بودند و  شبانه تظاهرات  را  بصورت پراکنده  برگزار و پخش اعلامیه  ها را سامان می دادند

.جریانات  انقلاب  در کشور با سیر صعودی خود در جریان بود.

حضور نیرو های ارتشی در هفتکل و علاقه ای که رژیم سابق در  وابستگی ارتش  به شخص شاه بوجود آورده بود شرایط را برای  بچه های هفتکل بسیار دشوار نموده بود البته در بین نیروهای ارتشی افراد مومن و با خدائی بودند  که دل خوشی از اوضاع مملکت نداشتند  ولی مجالی برای ابراز علاقه خود  با توجه  به جو ان زمان   نبود.

 غرض از یاد ان ایام در حال و گذشت سال ها از آن اتفاقات یاد از خاطره ای است که خالی از لطف نیست که در ذهن کسانی که نبودند و نشنیدند بماند  و ان نقل کلام  روزعاشورا 57 و فرار شیر هفتکل بود .

در مراسم دهه اول محرم که همزمان با سالروز شهادت امام حسین (ع) و یارانش  است   ، در طوفشیرین  هم مراسم سوگواری برگزاربود  ، در ان سال بخاطر جو سیاسی مملکت بیشتر شعار ها حول محور  شعار های انقلابی و تکفیر شاه بود . و مردم با شور و شوق خاصی در برگزاری  مراسم سوگواری  شب های  محرم و سینه زنی حضور می یافتند . و بخصوص جوان ها نقش بسیار با ارزشی را در جریانات ان زمان هفتکل و طوفشیرین  داشتند .( که متاسفانه اکنون فعالان آن زمان  در حاشیه قرار دارند).

در ان زمان در شب های محرم نیرو های ارتشی و جاسوسان محلی  مرتب در مجالس روضه سید الشهدا سرک می کشیدند  و مواظب بودند که مراسم  به مسائل سیاسی نکشد  و فقط حول و حوش محرم و عزا داری باشد  .

در آن ایام  یک طلبه ای  بنام  ابراهیم درویشی به هفتکل و طوفشیرین امده بود و شب ها در مسجد برای مردم ضمن یاد اوری جریانات عاشورا و کربلا با هماهنگی بچه های محل گذری به مسائل سیاسی می زد و از بدی های شاه و سلطنت و رژیم حکومتی  برای  مردم  روشنگری  می کرد و می گفت  باید به هر طریقی شده در این شهر یک تظاهرات و راه پیمائی علیه رژیم  شاه  صورت  بگیرد تا تمام مردم هفتکل جرئت همراهی  با انقلابیون سایر  شهرها  را  پیدا کنند .  در هر صورت شب های ماه محرم طلبه جوان که در طوفشیرین بصورت مخفی زندگی می کرد و شب ها در مسجد برای مردم از سیاست و امام  حسین (ع) می گفت  سپری شد و روز تاسوعا  یعنی یک روز  قبل از عاشورا که تمام مردم هفتکل در قبرستان عمومی شهر  ( انتهای  فرودگاه  قدیم شرکت نفت که ما  به ان  میدان طیاره  می گفتیم ) ان طلبه جوان با بچه های  طوفشیرین برنامه ای را در نظر داشتند که  در اوج تجمع  مردم و نیرو های ارتش در قبرستان عمومی  شهر برای مردم سخنرانی کند و  در انتهای مراسم سوگواری روز  عاشورا شعار  مرگ  بر شاه  سر دهد و بچه های طوفشیرین هم سعی در بر پانمودن تظاهراتی علیه  شاه نمایند ودر صورت هجوم  نیرو های ارتشی طلبه جوان را به طریقی چریکی فراری دهند . تا دستگیر  نشود. تمام  این برنامه به موقع و با برنامه قبلی انجام گرفت و طلبه  جوان  بعد از  سر دادن شعار مرگ برشاه و شلوغ  شدن تجمع مردم با تعویض لباس خود از میان  جمعیت گریخت و  روز بعد با همراهی بچه های  طوفشیرین با  پای  پیاده از راه چشمه شیرین طوفشیرین بعد از راهپیمائی حدود20 کیلومتر در میان  جاده رامهرمز  به هفتکل  سوار ماشین  شد و از منطقه خارج  شد .

تمام این مقدمه  چینی ها برای این بود که  به  جریان  شیر  هفتکل برسیم .

در ایام  محرم و عاشورا که واقعه آن بسیار جانسوز است مردم طوفشیرین  یک پوست  شیر نر داشتند که دارای  کله ای بزرگ  با یالهای بلند  و به رنگ زرد با لکه ائی  قهوه ای  و دمی سیاه داشت و د ر روز عاشورا  آنرا به عنوان نماد جاندارانی که از شهادت امام حسین (ع) ان ها هم به  زاری  می نشستند ،  با خود  روی دست  حمل  می کردند .

 هر ساله با  راه افتادن  دسته های  سینه زنی و زنجیر زنی و همراهی انها توسط  زنان و مردان  مردم یک نفر  را در پوست  شیر  قرار می دادند وسپس شیر را  روی  تخته ای پهن  گذاشته  و  روی دست  می گرفتند . و فردی که  از صبح  در جلد شیر قرار می گرفت  تا بعد از ظهر عاشورا  که مراسم تمام می شد باید در پوست  بماند .

 از اول صبح در طوفشیرین  که ابتدای حرکت دسته  به سمت  بازار  بود شیر با تکان دادن دست های خود و بر سر زدن در طول مسیر راه از طوفشیرین تا قبرستان شهر که حدود 7کیلومتر می شد مرتب به انجام نمایش خود مشغول  بود و من از بچگی که یادم  می اید در طول مسیر  بیشتر حواسم  به شیر بود و در بچگی نمی دانستم  که یک نفر انسان در جلد شیر رفته ، و فکر می کردم  این  یک شیر  جنگل  است که  اهلی شده و غیر از  من هم اکثر بچه ها اینچنین فکری  در کودکی داشتند و قدمت این پوست شیر و نمایش ان در عاشورا شاید  به یک الی دو دهه می رسید .

همیشه در ابتدای صبح  عاشورا  و شروع حرکت دسته  به سمت بازار شیر سرحال بود و مرتب  حرکات نمایشی انجام  می داد و در ظهر  که اوج تجمع مردم  در قبرستان شهر  بود دیگر  شیر  توان و نای انجام  حرکات  نمایشی را نداشت . ندانم کاری افراد به جلد رفته گاهی مشکل افرین  هم  می شد .

مثلا" برخی افراد  سیگاری بودند و همینکه یک ساعت  می گذشت  دچار  مشکل  می شدند و 

یا برخی  امادگی  قرار گرفتن  به مدت   6 الی 7 ساعت  را در پوست شیر بخصوص در تابستان ها   نداشتند و تشنگی و گرسنگی و سایر نیاز های روزانه و قضای حاجت...............

 مسئله ساز  بود و کسانی هم که بانی کار بودند گاهی فرد مورد نظر  را کاملا" توجیه نمی کردند که امادگی لازم را از پیش داشته باشد . در هر صورت حرکات شیر در اتنهای مراسم  دیدنی بود بخصوص کسانی که  می دانستند شرایط فرد به جلد رفته ممکن است چگونه باشد . شیر بی حال و حوصله و مرتب خوابیده  و کش امده در روی دست مردم و در معرض تماشا مردم هفتکل  خود حکایت خاصی  بود . مابقی وضعیت  را خود حدس بزنید .

کسانی که مراسم را در طوفشیرین هدایت می کردند چون متقاضی برای قرار گرفتن در جلد شیر کم بود بیشتر  با استفاده از بچه محل های بیکار و  فضول و گاهی شیطون و مردم آزار و ......... سعی می کردند که  یکی را  به طور بزنند و با استفاده از نام مراسم که برای امام حسین (ع)  بود او را  به طریقی  تشویق می کردند که  بیا یه کار ثواب  برای  خدا و امام حسین انجام  بده  تا  از بار گناهات کاسته شود  و شکار خود  را  صید می کردند .(البته همه کسانی که به جلد شیر می رفتند بچه بیکار و فضول و..غیره که نوشتم  نبودند . و هر کس هم یکبار  می رفت دیگر محال بود بار دیگر اینکار را قبول کند .)

سال 57 . عاشورای حسینی

از ابتدای صبح که دسته طوفشیثرین به حرکت در آمد شیر هم به ادا و اطوار نمایشی خود طبق اطلاعاتی که از سال های قبل داشت شروع کرد  به بر سر زدن  و پاشیدن کاه و علف و خاک  بر سر و روی خود و بچه ها و کودکان  ریز و درشت  را سرگرم  می کرد و حرکت آرام  به طرف  شهر در جریان بود  و هر وقت ماشینی از کنار مردم  حرکت  می کرد  شیر حواسش پرت  می شد و با چشمانش حرکت ماشین  را تعقیب  می کرد و شیر هم مانند مردم گاهی  به دوست و فامیل و خانواده اش  سر برمی گرداند و انها را مرتب  نگاه  می کرد و گاهی هم درخواست  سیگار می کرد که  به  او نمی دادند زیرا ممکن بود مورد خنده حضار قرار بگیرد . نزدیکی های ظهر در قبرستان  شهر  شیر هم  محو تماشای  سایر دسته ها و سینه زنی مردان و شیون و گریه  زنان و کودکان  می شد و خستگی و فراموشی مانع از این  می شد که نقش خود  را خوب ایفا نماید و در انجا برسر بزند و کاه و گل و خاک برسر بریزد .

مراسم در روز عاشورا 57  با توجه  به فضای سیاسی ان موقع بیشتر حول محور ظالم و مظلوم وستمگری  ظالمان ( مقصود شاه بود که نمی شد علنی گفته شود ) بود و اینکه امام حسین (ع) در مقابل  ظلم یزید ایستاد و زیر بار ظلم نرفت و ماهم  باید اینگونه باشیم وغیره ....... سخن گفته  می شد و دسته های سینه زنی و زنجیر زنی هم مرتب با نوای نوحه مداحان در حال عزاداری امام حسین بودند . و نیروهای انتظامی و ارتش و غیره  هم که تعدادشان بسیار بود مترصد و مراقب اوضاع بودند  تا اگر کسی شعار سیاسی داد فورا" او را دستگر نمایند و در خودرو های از پیش تعئین شده قرار دهند و به پادگان ( محل محکمه  .....) ببرند .

مراسم  به اوج و گرماگرم  خود داشت نزدیک  می شد . و طلبه جوان و چند تا از بچه های طوفشیرین اماده  بودند  تا در شرایط مناسب  شعار  مرگ برشاه  را با توجه به ان شرایط ناگوار سر دهند و وضعیت سیاسی مملکت را در هفتکل  هم  به نمایش بگذارند و مردم جرئت  تظاهرات و شعار دادن  را پیدا کنند و هفتکل هم مانند سایر شهر ها  همنوای انقلاب شود .

این نقشه  و برنامه ای از پیش تعیین شده توسط  تعداد اندکی بود و اکثر جمعیت در حال و هوای سینه زنی و  گریه و زاری بود  تا اینکه در انتها و اوج مراسم طلبه جوان بر بالای یک بلندی در کنار چند تا ماشین قرار گرفت  و شروع  به سخنرانی کرد و ابتدا از ظهر عاشورا و امام حسین و ابوالفضل و علی اکبر و علی اصغر و........شروع کرد و نیرو های ارتشی هم برخی در حال گریه و زاری بودند .

که ناگهان سخنرانی حالت سیاسی به خود گرفت و از ظلم ظالم و ستمگر و طاغوت به  شعار  مرگ  بر فرعون زمان و شاه خائن و مرگ برشاه از دهان طلبه جوان بیرون آمد و مردم هم که آمادگی نداشتند ابتدا مات و مبهوت به  او نگاه  می کردند و ارتشی ها هم در حال حرکت و خشم بودند که بچه های طوفشیرین  شروع کردن  با تعداد دیگری از مردم به سر دادن شعار مرگ بر شاه...

شعار مرگ برشاه از زبان مردم جاری شد و ارتش نمی دانست  که چگونه  مردم  را ساکت و صدای مردم  را خاموش کند . سر و صدا و جیغ و داد وبیداد  با هم در فضا طنین افکن شد . و طلبه جوان  هم سریع پایین امد و لباس خود را عوض کرد و قاطی مردم شد و شعار مرگ برشاه  بطور  پراکنده گفته  می شد . ارتش که در مانده  بود که  چطور مردم  را ساکت کند و چون جمعیت زیاد  بود و شعار ها هم پراکنده داده  می شد ارام کردن مردم سخت بود .

شیر چکار کرد؟

شیر بیچاره که از همه جا بیخبر و تشنه و گرسنه  روی دست  مردم  قرار داشت با شعار مرگ بر شاه  و فرار مردم از روی چوب و تخته پهن به زمین افتاد و چون نمی توانست  راحت  راه برود به  همه طرف  می چرخید و ارام حرکت  می کرد و به طرف زن و بچه های مردم  که می رفت صدای  جاق و جیغ  زنان بلند می شد و شلوغی  جمعیت بیشتر  به چشم  می خورد که نا گهان فرمانده  نیرو های ارتشی که درمانده شده بود مردم  را ارام کند متوجه شیر شد که موجب پراکندگی مردم و طلبه جوان و دسته های شعار دهنده شده بود .: فورا" دستور دا  که نیرو های ارتشی شیر را بگیرند و شیر هم در حال فرار بود با حالتی بسیار مضحک و دیدنی   ..که ناگهان  ارتشی ها  به طرف شیر رفتند و با سنگ و چماق و چاقو  پوست شیر را پاره و فرددر جلد رفته  را به باد کتک  گرفتند و فرد بیچاره  که در اوج خستگی و بیحالی قرار داشت چنان کتک جانانه ای نصیبش شد  که تا اخر عمر در جلد هیچ  جاندار دیگری قرار نگیرد .

ضمن سرگرم بودن ارتشی ها  به گرفتن و کتک کاری شیر نیروهای انقلابی  میدان را ترک کردند .

ان روز این پوست شیر پاره شد و دیگر ترمیم نگردید و تکه های ان هم  مانند پارچه های سبز در دست ارتشی ها و بچه های کوچک  به عنوان تبرک ویادگاری ان روز دست  به دست می شد .

واز ان روز به بعد تظاهرات در هفتکل گسترش بیشتری یافت و نیروهای انقلابی به هم اتحاد بیشتری یافتند ولی  این شعار بر روی لبان  برخی افراد  باقی ماند  که  می گفتند در هفتکل  تظاهرات  شد و شیر  فرار کرد .  (راستی منظور از شیر  همین شیر نمایشی بود  یا خیر ).