یادی از دوران...

شکارو شکارچیان طوفشیرین هفتکل
نویسنده : منوچهر افشاری - ساعت ۸:٠٠ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٧ شهریور ،۱۳٩۱
 

بنام خدا                                            

                     شکا ر........نوشته : منوچهرافشاری                                              

  مردم  عام گویند  که  شکار عاقبت  ندارد . و   کسی  که  با بی رحمی  حیوانات را شکار  نماید  خود  نیز  به  روز  همین صید ها  گرفتار خواهد شد .

 

 

 

 

 

    یکی  از تفریح های مردم  هفتکل   علاقه به صید  حیوانات و پرندگان  می باشد . که این کار ریشه تاریخی در حیات بشری دارد

 روزگاری  انسان های اولیه  با شکار حیوانات   به زندگی خود ادامه حیات می دادند . و هم اکنون هم  صید وصیادی در استفاده از منابع خدادادی  در آب ها (ماهی ها و سایر آبزیان  ) ودر خشکی باصید پرندگان و حیوانات  شکاری  ادامه دارد . ولی اکنون  شکار پرنده و حیوانات  بیشتر جنبه  تفریحی  بخود گرفته است . و صید ماهی و میگو و .....در ردیف  شغل  های مردم  حاشیه  دریاها و اقیانوس ها و  رود خانه ها (آب ها )قرار دارد .

 در ابتدای  تشکیل شهرستان هفتکل   به علت  عدم  اکتشاف نفت و  گسترش شهر نشینی  در منطقه .  حیوانات  زیادی   در  این حوالی زندگی میکردند  که  اکنون  دیگر  به حداقل رسیده اند  مانند آهو  . قوچ . میش .   بز کوهی . گرگ . کفتار . روباه . شغال و حیواناتی هم در این منطقه زندگی می کرده اند  که حال دیگر  اصلا" یافت نمی شوند . مانند یوز پلنگ و پلنگ . 

  در زمان های قدیم ( تا حدود 100 سال قبل ) به علت شغل دامداری و ییلاق و قشلاق و   فراوانی  حیوانات شکاری  از جمله قوچ و میش و بز کوهی و آهو و  و پرنده ها و  غیره...... شکار حیوانات  در حد نیاز   صید می گردید و .. بیشترین پروتئین  مورد نیاز مردم  از این راه تهیه می شد و به علت کم بود جمعیت   و بالا بودن  حس  دوستی و همسایه گری. . هر وقت کسی شکاری صید می نمو د  حق و سهم   اطرافیان محفوظ بود . و چون  شکار شغل  ابا و اجدادی  خیلی از مردم  هفتکل بود   . برخی از فرزندان   نیز  عشق وعلاقه وافری  به صید وصیادی از خود بروز می دادند . بطوریکه یاد و خاطره  تفنگ پدر و پدر بزرگ ها   شور و شوق خاصی را در دل  پسران  بوجودمی اورد .  به مرور زمان  با توسعه صنعت نفت در هفتکل  و ایجاد شغل.و افزایش جمعیت  در منطقه .از فراوانی حیوانات شکاری کاسته . و  وابستگی مردم به تامین  پروتئین  از راه شکار محدود  شد (جند نفری  از شکار چیان قدیمی  هنوز  به اینکار اهتمام می ورزیدند ) ضمن اینکه با بوجود آمدن اداره محیط زیست و حفاظت از حیوانات شکاری  صید وصیادی  محدود گردید . ولی آنهائی  که  جوانی خود را  با سپری کردن با شکارچیان  قدیم گذرانده بودند  .تفنگ  و شکار را  بعنوان  وسیله  تفریح  مورد استفاده قرار میدادند .و ضمن اینکه به مرور زمان به علت صید گسترده و بدون محدودیت  آمار  حیوانات  نیز کم می شد  و احتمال انقراض  آنها نیز وجود داشت . ولی با تمام این حرف ها  شکار  در حالت تفریحی  ادامه  داشت . هم اکنون هم هستند شکار چیانی  که اگر احتمال  وجود  یا خبر پیدا شدن  شکار را در منطقه بشنوند  دور از چشم اداره محیط زیست و شکار بانی  . به شدت پیگیر  صید  ان  خواهند شد .  هر چند که توان  و رمق  سابق  را ندارند  ولی جان سختی  حادی  را که در حال صید و شکار حیوانات  از خود بروز می دهند  بسیار ستودنی است .

 حال باز به طوفشیرین برمی گردیم و مسئله شکار را در شعاع  دید خود  مورد بررسی  قرار میدهم . از آنجا  که تهیه  تفنگ  از قدیم الایام   برای شکا رچیان هزینه بر بوده است  کپی برداری  از تفنگ نیز  با  توجه به عشق و علاقه   برای دوستداران آسان می نمود و ساخت  تفنگ  سر پر ویا به اصطلاح  محلی  پوز پر  یکی از کوتاه ترین راه  های  رسیدن  به هدف بود . و در این میان بودند افرادی  که به ساخت  تفنگ پوز پر  مبادرت می ورزیدند و چنان مهارت  یافته بودند . بطوریکه  شناخت تخصصی مجربی را در رابطه با  لوازم مورد نیاز  برای  ساخت قنداق و لوله  تفنگ   بدست آورده بودند و تفنگ های  از درجه یک تا دو الی  سه  را هم دسته بندی کرده و با توجه به سفارش  متقاضی  تفنگ  می ساختند . ضمن اینکه  عایدی  آنها از ساخت  تفنگ  بسیار اندک و جزئی بود و بیشتر ین   عشق و جذبه و لذت آنها در ادامه کارشان بود . مثلا" می گفتند  لوله فرمان  فولوکس واگن (خودروی قدیمی ) گزینه خوبی  برای تفنگ پوز پر   است. ولی به علت کم بودن لوله فرمان اسقاطی  ماشینهای قدیمی  . از لوله ها ی بدون درز  گاز شهری شرکت نفتی که از انگلیس می آوردند .وبه لوله های  هایل پریشر (پر فشار ) که به زبان  محلی به آنها های پریشن می گفتند استفاده می شد.  خصوصیت این لوله ها در این بود که خاصیت ارتجاعی داشتند و در اثر انفجار لوله کمی  ورم می کرد و سپس به حالت اولیه برمی گشت و اکنون مشابه  آن در ایران ساخته می شود .  که برای گاز شهری خانگی استفاده می شود . یکی از مشکلاتی که این تفنگ های پوز پر داشتند . خطر ناشی از انفجار ته لوله بود که محل جوش خوردن  چاشنی انفجارتفنگ بود  که گاهی اوقات برخی افراد ناشی  اقدام به ساخت و جوشکاری غلط می کردند و در هنگام شکار در ته لوله انفجار صورت می گرفت و شکار چی از بین می رفت  و یک بار فردی بنام علی براتی در اثرهمین نوع  انفجار  دستش اسیب فراوان دید . و او را برای معالجه به اهواز فرستادند .تا از خطر  بیشتر جلوگیری شد .    .......  و یا چوب  درخت  گردوو بلوط    برای  قنداق گزینه  خوبی است . ولی   بعلت  عدم وجود این درختان در هفتکل . از چوب درخت  کنا ر( سدر ) که به وفور در خوزستان پیدا می شود  استفاده می شد .ولی  در هر صورت  این افراد لوازم کار خود  را خوب می شناختند . ویکی از همین افراد مرحوم  ملک حسین  عسگری  از طایفه چهارده چریک  می باشد  که تفنگ های بسیاری  را  برای مردم  ساخته بود وبعد از وفات  وی   روی  سنگ قبرش   نقش تفنگ و سر شکار  و ....... را سفارش دادند که  هم اکنون  این طراحی ها   در محل قبرستان  طایفه چهارده چریک  ها روی قبر نامبرده  خود نمائی می کند . 

 شکار چی ها

  شکار  چیان  زیادی  در طوفشیرین  بودند . که اکنون اکثرا"در قید حیات نیستند   و مهمترین  آنها  شامل  :   محمد افشار .    ملک حسین عسکری  .      غلام حسین  یزدانی .  آ جعفر کیانی  بهرام صفی خانی . فتح ا..... قراچه .(معروف به فتح ا.. شکاری   که از این  راه امرار معاش می کرد . ) ملک شمشیری .  خان علی شمشیری(دارای تفنگ ساچمه زنی دولول بلژیکی بود ) . مشهدی منصور تفاوتی  که در محل فلوتنگ  زندگی می کرد .و افرادی مانند : ح -  افشاری  (دارای تفنگ ساچمه زنی ).  شکر علی   چهارده چریک (دارای تفنگ دو لول امریکائی بود ) .  آقارضا حیدری .   اردشیر عبداللهی و برادران . و  مظفر کیانی(تفنگ پوز پر داشتند ) و ......................... که در مرحله بعدی  قرار دارند .

        تفنگ های شکار  شامل  :

                    1-  تفنگ های  ساچمه زنی ( ساخت کارخانجات  خارجی  اروپائی و امریکائی.: شامل  آلمانی  بلژیکی . فرانسوی .......  )              2-  تفنگ های  سر پر (دهن پر   یا  پوز پر.......تولید محلی  )

               انواع   صیدو صیادی   شامل : 1--  شکار  پرنده   2- حیوانات شکاری  

 

      البته در رابطه  با نحوه شکار و صید  هرکدام  ذوق و سلیقه خاصی را داشتند  و برخی  بیشتر  پرنده  زن    بودند و به شکار  کبک و تیهو ( توهی ) بلدر چین . و کغاء و دراج  علاقه داشتند و بر خی  به شکار  میش و قو چ و  بز کوهی و آهو    می پرداختند البته شکار حیوانات  تفنگ و تجهیزات مطمئن تری را می طلبید . وفقط در قدیم که شکار فراوان بود امکان صید با تفنگ  پوز پر  شدنی بودو در شرایط فعلی  کاری بس دشوار می باشد  زیرا شکار همینکه  بوی انسان  را متوجه بشود پا به فرار می گذارد  و برای شکار با تفنگ  پوز پر باید  بسیار به شکار نزدیک شد تا شکار در تیر رس قرار بگیرد . و گرنه  امکان تیر اندازی میسر نمی باشد  و بدی این نوع تفنگ ها این است  که  برای مسلح کردن تفنگ  باید زمان کافی داشته باشی  تا  به اندازه   یک گلوله ساچمه در تفنگ بریزی و سپس با سمبه (میله باریک و بلند ) آنرا بکوبی  تا در لوله تفنگ  جای بگیرد  و یه مقدار  تیکه پارچه هم  روی آن بگذاری و بکوبی  و سپس چاشنی  در انتهای  منفذ لوله بگذاری  تا در اثر انفجار چاشنی  ساچمه ها به طرف  محل نشانه روی  پرتاب شوند . و در موقع شکار  اگر تیر به هدف نخورد دیگر  شکار  از محل  می گریزد  زیرا  فرصت کافی برای فرار دارد . و ناراحتی  شکار چی هم بسیار است . چون هم تیر به هدف نخورده وهم باید  بنشیند و زمانی را سپری کند تا تفنگ را پر کند .

  روش صید و شکا ر

1-     شکار پرنده 

  الف  : در حال پروازو نشسته

 در رابطه با روش صید و شکار  افراد مختلف . نکات خاصی مورد توجه می باشد . بعضی که پرنده  زن هستند  در اثر تجربه  می دانند  که  چطورو به چه طریق   چه پرنده ای را شکار کنند . مثلا" شکار دراج  که پرنده ای بسیار حمایت شده است  و شکار آن هم ممنوع است   بیشتر در حال حرکت و پریدن  شکار می شود . و زود در اثر کوچکترین  صدائی  می پرد و به علت وزن سنگین خود  نمی تواند  در اسمان اوج بگیرد و مقدار کمی می پرد و قابل تعقیب است . البته هم اکنون بیشترین صید پرنده دراج در خوزستان   بوسیله  کشاورزان   می باشد  زیرا در مقابل حرکت تراکتور و نور چراغ ان در شب   بی حرکت می شوند و گاهی چشم خود را می بندند .   و کشاورزان می روند و انها را با دست می گیرند .  ولی در کل . دراج  بیشتر   در حین پریدن با تفنگ  پرنده زنی    معمولا شکار می شود . و کبک و تیهو  هم در حالت  نشسته وهم پرواز صید می گردد ولی بیشتر  در حال استراحت  و ایستاده شکار می شود .

 

 

 

 

 

 

 

        ب : گستردن  دام و  تله و کمین  پرنده  

و یکی از روش های صید پرندگان   گستردن دام برای آنها می باشد  که در دام  و تله  گیر می افتند .و روش دیگر کمین کردن برای آنها در کنا ر برکه و چشمه های آب است  بخصوص  در حاشیه های چشمه شیرین در منطقه  دره طوفشیرین . و روش کار این نوع صیادان  بدین گونه می باشد که از قبل در کنار چشمه های آب  یک کمینگاه یا به زبان محلی کومه ( کوله یا کله )  درست می کنند و ان را  با پوشش منطقه  که بیشتر چوب و درختچه های کوچک است می پو شانند و حتی در کف  ان برای امنیت از خطر حشرات مو ذی  سموم افات کشاورزی  هم می ریزند . بطوریکه  مورچه هم در انجا کمتر مزاحم باشد  و سپس در موقع ظهر تابستان که هوا بسیار گرم  است می روند ودر آن کمین می کنندو پرندگان وقتی  برای خوردن آب می آیند  آنها را شکار می کنند .و حتما"  باید  قبل از نوشیدن  آب شکار شوند چون به محض آب خوردن  سریع پرواز می کنند . واین روش بسیار بی رحمانه  است  که پرنده  زبان  بسته را  در حین  تشنگی  با گلوله سرب آتشین  شکار بکنی . البته شکار  آنهاهم به همین راحتی نیست و به راحتی صید نمی شوند و  پرندگان بصورت  گله گله  و چند تائی  برای نوشیدن  آب به نزدیکی های چشمه  می آیند و اگر کسی  در کمین گاه  باشد  ظاهرا" متوجه می شوند و گاهی ساعت ها  می ایستند واز دور و روی بلندی ها  به چشمه  نگاه می کنند و به  چشمه نزدیک نمی شوند و صیاد هم باید کوچکترین جنبشی نداشته باشد و مانند یک ادم  خشک  شده   چندین ساعت بنشیند  تا پر نده  احساس کند کسی در محل  چشمه موجود نمی باشد . و کوچکترین حرکات را زیر نظر می گیرند  و کنترل و پاک کردن محل چشمه  هم در دسته  پرندگان  با  پرنده  بزرگتر می باشد  که به او کل  یا بزرگ می گویند . و تا او اعلان امنیت نکند  هیچ پرنده ای به چشمه نزدیک  نمی شود . و اول خودش می آید  در بلندی  می ایستد و محل را وارسی می کند وسپس  اشاره می کند  که پرندگان  بیایند و خودش هم بعد از اینکه همه آبّ خوردند و رفتند  آبّ می خورد و میرود و صیادهم باید  آنقدر صبر داشته باشد  تا چندین   پرنده  کنار چشمه بنشیند و برای یک  پرنده  تیرش را نزند  وچون بعد از ردن تیر دیگر ماندنش در آنجا بی فایده است چون دیگر  تا ساعت ها  یا ان روز پرنده  انجا نمی آید . وتحمل این سختی برای  شکار  فقط از صیاد برمی اید که عشق و علاقه  به شکار دارد . و افراد متفرقه حال و حوصله  اینکار ها را ندارند . و برخی دیگر از پرنده زن  ها در کوه و دره  ها می گردند و هر جا پرنده ای دیدند او را تعقیب می کنند تا و او را شکار کنند و برخی هم (مانند :  اردشیر  عبدالهی ) با دانستن  صدای  پرندگان  در گوشه ای می نشینند و صدای پرنده جنس مخالف را سر می دهند و آن پرنده هم با خیال اینکه  صدا صدای پرنده  هم نوع وجنس مخالف است به سرعت  یه محل میآید و سپس همینکه به نزدیکی  حتی چند متری صیاد   رسید صید می گردد .   

 

 

 

 

 

 

                    

   2- شکار حیوانات

   شکار چیا ن  حیوانات  هم که اغلب  دارای تفنگ  ساچمه زنی .  با ساچمه های مختلف از پرنده زنی تا چهار پاره   که برای صید های سنگین وزن می باشد  می باشند (چارپاره  چندین گلوله درشت است که در یک  فشنگ قراردارد ) و هر کدام از این گلوله ها برای صید یک حیوان به اندازه گوسفند و بزرگتر  کافیست .   حال روش   صید  صیادان شکار قوچ ومیش  هم  در افراد مختلف فرق دارد .

 

معرفی  چند  شکار چی :

 

        فتح ال.... قراچه........ شکارچی  سنتی با تفنگ پوز پر

 در قدیم الایام که شکار بسیار فراوان بود  برای شکار  با  تفنگ  پوز پر   شکار چیان  خیلی به  شکار نزدیک میشدندو اغلب دره هامملو از شکار  فراوان بود و شکار هم  به علت عدم ترس از  حیوانات گوشتخوار  که  به ندرت یافت میشد . در منطقه کمتر متواری می شد . و یکی از کسانی  که بیشترین  فعالیتش برای امرار معاش صید شکار و فروش گوشت آن بود  آقای  فتح ال.... قراچه بود  که حتی برخی اوقات با پای برهنه  شکار را تعقیب می کرد و آنقدر  جان سخت بود  که شکار را خسته می کرد  تا او را شکار کند .و  شکار صید شده را روی دوش می گرفت  و از مسافت های دور با لب تشنه  به خانه می آورد . و به همین خاطر به فتح ال.. شکاری معروف بود  . وی مردی با قد متوسط و موهای قرمز و صورتی استخوانی  و زمخت با  هیکلی تنومند  . واز طایفه  قراچه   ودر محله  فارسیمدان زندگی می کرد و در سال 1351  از هفتکل به  امیدیه  رفت و در آنجا ساکن شد .و سپس فوت نمود .  

 

 

   ملک حسین  عسگری ....شکار چی  سنتی با تفنگ پوز پر    

     همانطور که قبلا" گفتیم  هم به ساخت تفنگ پوز پر مشغول بود وهم به شکار و کشاورزی می پرداخت . وی نیز صید خود را  با تفنگ پوز پر  انجام می داد ودر قدیم که حیوانات فراوان بودند  بیشتر  به شکار میش و قوچ  می پرداخت وسپس با کم شدن  آنها به صید پرندگان  بعنوان تفریح  خود را سر گرم می کرد . و ی نیز سرسختی خاصی در صید و صیادی از خود بروز می داد .

 

 

 

 

 

   محمد افشاری نسب (محمد افشار )

       محمد افشار از کسانی بود  که دارای تفنگ شکاری  ساچمه زنی   پنج تیر پران  بلژیکی  بود و همانطور که قبلا" ذکر گردید با   این نوع  تفنگ ها همه طور صیدی را می شد انجام داد از پرنده  تا حیوانات سنگین وزن  .  و ساچمه های فشنگ ها  دارای تنوع از ریز تا درشت بودند که مخصوص صید های مختلف بود . این شخص  شکار  را بعنوان تفریح و سرگرمی  انجام می داد و بیشتر به صید اهو در دشت هفتکل  تا شوشتر و رامهرمز می پرداخت و روش شکار او بیشتر به حالت سواره با خود روی جیپ  بود و در شب ها  به دنبال شکار ها  با جیپ می افتاد و وقتی شکار در تیر رس قرار می گرفت  به  آنها شلیک می کرد و با تفنگ مخصوصش  تیر های فراوانی  را به طرف شکار ها می انداخت . و انقدر در کارش مهارت داشت  که گاهی چندین  شکار را با هم صید می نمود . و از انجا که در حراست  شرکت نفت شاغل بود .  بیشتر کسانی  که به شکار  علاقه داشتند  با وی رفیق بودند . وروئسای  شرکت نفت از خوزستان تا تهران  هر کس که به شکار علاقه داشت  به منطقه می امد و با وی به شکار می رفت و نامبرده  هر وقت مهمان داشت در هنگام شکار  بیشتر رانندگی می کرد و خود را به شکار ها می رساند  تا شکار چی مهمان به طرف انها تیر اندازی کند .وی در طول عمر شکار خود . همه نوع شکار ی را انجام داده بود . از انواع  پرنده  تا قوچ و میش و گراز و گرگ وکفتار و غیره ....... وی در سال1345  از هفتکل به گچساران و سپس به میدان جعفر  آغاجاری (شرکت گاز  ) منتقل شد . و بعد از باز نشستگی به شیراز رفت  ودر سال 1365 فوت نمود .

 

 

      غلامحسین  یزدانی  

        وی به  غلام یزدانی معروف بود. که دارای تفنگ شکاری   پنج تیر پران  بلزیکی  بود . وبیشتر به شکار قوچ و میش  و بز کوهی  می پرداخت.  و شکار های صید شده را روی دوش تا خانه می آورد . وی مجهز به وسایل شکار از جمله دوربین و لوازم مخصوص بود  و شگرد کار وی این بود که فبل از طلوع افتاب  می رفت  و روی بلندی  ها می نشست  و دوربین می انداخت   تا شکار  خود را بیابد و سپس ان را دنبال کند  وصید نماید . و برخی اوقات نیز با دوستان خود به شکار  می رفت و در مناطق  مورد نظر  به  دنبال  شکار می گشتند  تا صید خود را بیابند . وی نیز به علت مهارت در شکار دوستان فراوانی داشت  از جمله  آقا رضا حیدری  که همیشه  ور دست وی بود و لوازم شکار و اسباب کار ( آذوقه و آب  و ......) را فراهم می کرد . وایندو وابستگی خاصی به همدیگر پیدا کرده بودند . و بدون یکدیگر به شکار نمی رفتند . وی در سال 1351 توسط یکی از دوستانش  در هنگام شکار  به قتل رسید .

این چهار نفر از کسانی بودند  که در این حرفه . از بقیه معروف تر بودند . و بعنوان  نمونه  از آنها  یاد شده است و اکنون در سرای باقی قرار دارند . ولی یاد انها  با شکار هم آجین شده است .

 

 

------------------------------------------------------------------------------------- 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط manoochehr

 
 
عروسی ترک هادر طوفشیرین هفتکل
نویسنده : منوچهر افشاری - ساعت ٧:۳٩ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٧ شهریور ،۱۳٩۱
 

بنام خدا

 عروسی در محله چهارده چریک ها   (هفتکل .طوفشیرین)

نوشته : منوچهر افشاری

چند روز پیش در شرایط  بوجود آمده ای  گذرم  به طوفشیرین محله دوران کودکی افتاد و در خلال نظر افکنی های  ملال آور به علت وضعیت خاصی که در طوفشیرین  بوجود امده بود  و بافت قدیمی آن 95 % به خاطر مهاجرت اهالی  محل  تغییر کرده بود و باعث تخریب بعضی از خانه ها و یادگار های گذشته شرکت نفت از جمله  لوله های مشترک محلی آب ( بمبو آبی ) و آشپز خانه های عمومی با نام بخار کمپانی و صدای شیپور یا صوت شرکت نفت و گونی های جیره غذایی ( رشن ) ماهانه و کار گر های شرکتی و تکیه کلام های  انگلیسی و موارد بیشمار دیگری ..................... به فکر  فرو رفتم و مانند پرده نقره ای سینما  سیار های دوران  قدیم از  جلو نظرم  رد می شد تا اینکه  روی محله چهارده چریک ها  زوم نمود و  مرا  به خاطرات ایام قدیم  سوق داد .

 

 

 

خبر های خوش در پیش است .

از چندین روز قبل می دانستیم که پسر یکی از اهالی محل  می خواهد عروسی کند و زن  بگیرد  و نبود سرگرمی و  رسانه های  صدا و سیمای امروزی باعث  شده  بود که  همه  اهالی محل مترصد اتفاقات خوش  از جمله عروسی ها باشند بخصوص عروسی ترک ها  شور و حرارت  خاصی داشت .. هر روز از خانواده  داماد مردم می پرسیدند  که  عروسی پسر تون کی هست ؟ تا اینکه  روز موعود فرا رسید . آنوقت  ها عروسی ها از اول هفته شروع و حدود 4 الی6 روز طول می کشید و و رقص و پایکوبی  یک هفته ادامه داشت . و مانند اکنون  منحصر  به  یک شب نبود .

 با به صدا در آمدن  صدای سرنا و دهل (سرنا  را ما  کرنا  می گفتیم ) شروع  عروسی  رسما" آغاز  می شد . و مردم  هم  که آشنا  با عروسی و رسم ورسوم آن بودند . در اوقات  فراغت  به عروسی  برای  تماشا  یا رقص و یا همکاری و کمک  می رفتند .

یکشنبه، شروع عروسی

 روز  یک شنبه ای  بود حدود سالهای  1345 الی 1348 که صدای  ساز و کرنا در محله ما  طنین افکن شد . و عروسی  رسما" شروع  شده  بود   .من با بچه های محل  به طرف  صدای  ساز  دویدیم و    خانه  داماد و محل عروسی در وسط محله  چهارده چریک  ها  جنب بخار کمپانی  عمومی بود .

 

پدر و مادر  داماد  خوش حال بودند و مادر و خواهر و برادر های داماد هر کدام  در صدد انجام کاری بودند  ، اهالی محل و بخصوص فامیل و همسایه های نزدیک  هم   که همیشه جزو خانواده  داماد محسوب می شدند .  تلاش می کردند  که  عروسی کم وکسری نداشته باشد و خوب   به انجام  برسد .

بعد از ساعتی  که  صدای  ساز و دهل  در محله  پیچیده  بود  چند تا زن و دختر  در حالی  که  لباس رقص محلی  به تن کرده  بودند وارد  میدان  رقص  شدند  و صدای کل و  توشمال  با هم  قاطی شد و  شور و حرارت خاصی  در محل  بوجود آورد ،  پدر داماد  هم  چند تا چشمه  رقص و حرکات  شادی آور انجام  داد و به کنار ی رفت  و میدان  در حال  گرم شدن بود  توشمال  هم  که محمد دوت علی  توشمال  مخصوص ترک ها  بود  ،که  از رامهرمز   آمده بود . میر شکال محمد  دوتعلی  با دیدن  رقص  زن  ها با اشتیاق  بیشتری  سازش  را می نواخت  و دهل زن آن هم  که پیر مردی  60 ساله  بود  با  ضربات محکم  آنچنان  به  وسط دهل می زد  که  صدای  آن  تمام محل  را  تحت الشعاع  قرار می داد . با  بر پا بودن  عروسی  برنامه  شبانه  مردم  دیگر،  جور شده بود  و ندای آن  به محله های ترک نشین  مانند هوره ، نمره دو، برم گاو میشی های 2و3 ، گزین ، چمن لاله ، و تا اهواز و  امیدیه آغاجری و گچساران و ابادان و  شهر های اطراف و همه  فامیل و آشنا   می رسید . و مدعوین  عروسی  شهرستان ها معمولا"  پنجشنبه  ها می آمدند . و تا  بعد از ظهر جمعه  که  زمان  اتمام  عروسی بود   در محل  می ماندند .

 

 ب- نورالله مومن نژآد از سرنا زن های ممتاز طایفه بختیاری .

 

 

 

عصر همان روز

 چند تا از  مرد ها و پسر ها راهی  باغ  ملک حسین  یا بنام  پدرش ابوالحسن  عسکری برای  تهیه چوب  یا ترکه  برای چوب  بازی   رفتند و    بعد از  چند ساعت  با  خرواری  چوب تراشیده  و مناسب  در حالی که  بغل های آنها  کاملا" پر  بود  برمی گشتند  ومعمولا" مسیر   محل تا باغ  پیاده  طی می نمودند . با دیدن چوب ها   مرد ها و پسر ها  شور و حرارت  زیادی از  خود بروز می دادند . وخود  را  برای چوب بازی آماده  می کردند .

چوب بازی

( چوب  بازی در نوع  خود  بازی خوبی بود ولی  چون برخی از چوب باز های محل   بازی را جدی و مشابه به  پیکار  و نبرد  ...... می گرفتند از حالت بازی و خوشی  خارج  می شد و اکثر اوقات درد سر آفرین می شد و کار به  دعوا و یا قطع بازی  می گردید . زیرا  میدان بازی حالت  میدان  نبرد  تصور می شد و کسی که  چوب می خورد  دنبال تلافی  یا زهر چشم  گرفتن می شد و اگر نوبت  بازی  به علت  تراکم  جمعیت دوباره  به  بازنده ای که کتک خورده بود نمی رسید  باعث درد سر و ناراحتی می گردید . )

  غروب همانروز که مردم خسته از کار روزانه  فارغ می شدند  کم کم  روانه محل عروسی می گردیدند  منم کفشهایم را به پا کرده و دیگر منتظر همراهی  پدر و مادر  و بقیه خانواده  نشدم به طرف صدای توشمال روانه  شدم.

دسته های زنان و مردان در حال رقص بودند  و محمد  دوت علی  در حال  نواختن ساز بود . صدای کل وگاله  مردان و زنان  هر چند وقت  یکبار  طنین افکن  جمع می گردید .  کم کم  چهره  مردها  نظرم را به  خود جلب می کرد ( فقط نام کوچک  مرد ها را  ذکر می کنم  ) جهانگیر  ،  سهرا ب ، فریدون ، ملک ،  اردشیر ،اورج ، شریف ،  الخاص ، طاهر ،مراد ، شهباز ، وجمشید  ، هرمز، فرج ، خسرو ، عقرمان ، حیدر ، بهرام ،اسماعیل ، ابرام  ،  منصور ، ناصر ، نیاز علی و علمباز  و و تعدادی  دیگر....... برخی در حال رقص و برخی دیگر  نظاره رقص دیگران و سایر مناظر عروسی بودند . دو نفر در حال تدارک  نور در وسط میدان بودند و 2  الی  3 تا چراغ  طوری را  شارژ می کردند ( با پمپ زدن به  مخزن چراغ )  ، نور  وسط زیاد  شد . و صدای کل  دوباره  بلند گردید . جهانبخش  در حالی که چوبی در دست داشت  در حال هدایت  مردم تماشاچی به حاشیه  میدان  بود . که  فضا برای  رقص  بهتر مهیا باشد . اردشیر  در حال  تماشای  دیگران  می گفت  آماده  چوب  بازی است  که در آخر شب بازی کند  ، بعد از مدتی برادرش  علی شیر  هم  به او ملحق  شد .  زنان  در حالی  که  لباس های متنوع  محلی قشقایی  به تن داشتن  به  جمعیت  رقص کنان  اضافه  می شدند  و میدان  وسط  با  افزایش  رقصندگان  بزرگ تر می شد .    یکی از  زن ها  با صدای  بلند   همزمان  با صدای  ساز  شروع  به  خواندن ترکی نمود و  صدای کل و گاله   یکهو  بلند شد . شور  و حرارت  رقص  هر لحظه بیشتر  می گشت .  شکر علی چهارده چریک  خان محل  که خانه اش همانجا بود  به تماشا  آمد  . و خرم  خدمت کار وی  در اطرافش  دیده می شد . یک نفر در حالی  که  یک پارچ  آب در دست  داشت  به  مردم  آب تعارف می کرد .

میشکال  که  شام مفصل و مخصوص خود و همکارش را  به همرا ه مشروب صرف کرده بود نمی توانست  آرام بگیرد  و گونه هایش  آنقدر  در اثر تراکم  هوا  برآمده  بود  که  چشم  انسان  را خیره می نمود و در حالت عادی هم  گونه  ها آویزان  می ماندند . و چشمهایش  قرمز و پر خون به نظر می رسید .

 

 

توشمال  ابتدا شروع  به آهنگ  دستمال بازی  می زد که  رقصی بود سنگین و کم تحرک و بصورت دایره  وار انجام  می گردید .   برخی از مردان  کلاه  دو گوشی  قشقایی به  سر گذاشته  بودند و برخی با لباس معمولی دیده می شدند . کم کم  آهنگ رقص  کمی تند تر می شد و این  آهنگ ها به چهار دستمالی و   سه  پا  ، کردی  و ..... نامیده می شدند ،  جمعیت  دایره  وار می رقصید ضمن اینکه  دایره مرتب بزرگتر می شد . بعد از مدتی  جهانبخش و چند تا از  پسر های  جوان  به  وسط میدان  رفتند و  یک دایره کوچکتر درست کرده  و می رقصیدند  که جلب توجه  می نمود . االبته  این عمل  به  مذاق زنان  که  در دایره  قرار داشتند  خوش  نمی آمد . جهانگیر  در حاشیه ایستاده  بود و دور برش خلوت  بود  ظاهرا" از وی دوری می گزیدند  زیرا کمتر با اهالی محل  جوش می خورد . ولی شکر علی  مرتب  سیگار می کشید و با  خوشحالی  نظاره گر  میدان رقص  بود .

بعد از 2 الی 3 ساعت   آهنگ  رقص تند تر شد ونوع و شکل رقص از حالت دایره وار  خارج گردید   و همه به صورت درهم در میدان با آهنگ هایی با نام های  عربی ، با با کرم  ، دانس و مجسمه و تعدادی  دیگر.......که  به نوبت   نواخته  می شد .  رقصیدند  و  بعداز  نیم  ساعت   این  نوع  رقص ها  تمام  شد . و مردها  اماده  چوب  بازی بودند .

توشمال  یا میشکال محمد  دوت علی  تمام آهنگ های محلی  رقص  دوره ای را با اشعار  ترکی  که بیشتر در دستگاه  دشتی و شور .. ...... قرار داشتند بلد بود ومی نواخت . وی دو نوع ساز داشت یکی که  طو ل کوچکی داشت  و انتهای  آن گشاد بود  و به سرنا معروف  بود و صدای آن  حالت  زیر  داشت  و یکی دیگر  که  طول بیشتری داشت  حدود یک مترو دهانه خروجی هوای ان  گشاد تر بود  (که آن را کر نا می گفتند ) و  صدای  بم  بلندی داشت و برای رقص های دستمال بازی و دوره ای  استفاده  می شد . 

 

 

  

مرد ها منتظر چوب بازی بودند

(چوب بازی با دو نوع چوب کوچک و بلند انجام می شد و چوب کوچک ترکه و چوب بزرگتر  درک نام داشت و روش بازی اینچنین بود که کسی که چوب کوچک را داشت حمله می کرد و نفر دیگر با چوب بزرگ از خود دفاع می کرد ، تغریبا" یک نفر مهاجم و یکی مدافع  می شد . و بعد از حمله مهاجم چوب  کوچک یا ترکه به دست  نفر مقابل  می رسید . و نحوه حمله و محل های مورد ضربه با ترکه از زانو به پایین بود و اگر کسی بالاتر از زانو می زد خطامحسوب می شد. و گاهی اوقات همین مسئله مشکل آفرین می شد و حتی کار به دعوا و زد وخورد هم  می کشید .)

 

برای  حدود  20 الی 30 دقیقه توشمال  در حالت  استراحت  قرار گرفت و تعدادی  از  زنها یی  که از جاهای  دورتر  آمده بودند با خاتمه رقص  های زنانه  به  سمت  خانه های  خود  براه افتادند تا  فردا  شب  دوباره  بیایند . صدای  بوق  ماشین هایی که در حال حرکت  بودند  گاهی اوقات  به  صدا  در می آمد  و  پسر بچه ها در حال شیطنت و بازی های کودکانه  بودند و به  دنبال هم می دویدند .  بعد از  مدت کوتاهی  صدای  ساز  محمد دوت علی   دوباره  بلند  شد و صدای  کل وگاله  زنان و مردان  حاضر  فضای  عروسی  را  به خود  جلب  نمود  و  زنان  شروع  به دست  زدن  می نمودند   رقص  چوب  بازی   با اینکه  رقص  مردانه  بود شروع شد،  در ابتدای  بازی  مادر داماد  در حالی  که  ترکه  چوبی  به دست داشت  وارد  میدان  شد و شروع  به  رقص نمود و  صدای کل و  شادی زنان  و مردان  دوباره  بلند  شد  چند نفر  به  سراغ  پدر   داماد رفتند  که  بیا و تو هم  با  زنت  به  رقص ، او نمی خواست بیاید  چند نفر او را کشیدند و به میدان آوردند و زنش  به او  یک  ترکه  زد و صدای هلهله  زنان  بلند  شد  و سپس زنش ترکه را زمین گذاشت وفرارکرد و رفت و پدر داماد تنهایی  یک دور زد و او هم  چوب را  به  اردشیر داد و  منصور  هم  با  یک چوب بلند  بنام درک  به میدان  آمد و رقص  حالت  رسمی  به  خود گرفت  و  چوب  باز  ها  زمزمه کنان دور  دایره  چوب  بازی جمع شدند  و  ملک هم  مواظب  بود  که  دایره  کوچک نشود ومردم را هدایت می کرد،که  در هنگام  بازی تیکه  های  ترکه  چوب اگر  به  طرف  کسی    پرت  شد  آ سیب نرساند .

صدای کف زدن  دست  زنها  همزمان با صدای طبل (دهل )  هماهنگ به شور و شوق چوب  بازی  افزوده شد .  چوب  باز ها  به  نوبت  وارد  میدان  می شدند   و هر کدام بعد از  یک  الی دو  بار بازی  از دور خارج می شدند  و  دو باره  خود  را  برای  نوبت  بعدی  آماده  می کردند . آن شب چوب  باز ها   بیشتر محلی  بودند و صحبت از  شب های  آینده  بود که به  قول آنها غریبه  ها  هم می آمدند .هرمز  و  فریدون چند بار  روبروی هم  قرار گرفتند ولی هیچ کدام  ضربه کاری نتوانستند  به هم بزنند  و یکی از بچه های محل که هیکل ریز اندامی داشت  چند تا ترکه  حسابی  به  حریف هایی که روبرویش  قرار  گرفتند  زد  ، بطوریکه دیگران  سعی می کردند کمتر روبرویش  قرار بگیرند . چوب  باز های جوان  زیر بیست  سال  معمولا"  کتک  خور های خوبی  برای بزرگتر ها بودند و برای دست گرمی  مورد استفاده  قرار می گرفتند .  آن شب  بعد از چوب بازی  حدود ساعت 5/12 شب  عروسی موقتا" برای استراحت مردم  تعطیل  شد .

روز های دوشنبه  تا چهار شنبه عروسی  به همین منوال ادامه داشت .بدین شکل که صبح و عصر و شب ، سه وقت توشمال بطور متناوب ساز می نواخت و  زن و مرد ها می رقصیدند ولی رقص ها در شب  چیز دیگری بود . و تا پاسی از شب ادامه داشت و به قول مردم هر که کرم رقصیدن داشت در این عروسی آن ها  را می ریخت  تا از رقصیدن اشباع می شد .

روز پنجشنبه

از صبح  حدود ساعت 9تا 12 صدای توشمال به گوش می رسید و بیشتر خواهر ها و مادر  داماد  می رقصیدند . و عصر  از  ساعت  6 دو باره  صدای ساز  محمد  دوت علی  میر شکال  معروف  به  صدا درآمد . کم کم  صدای بوق ماشین های میهمانان شهرستانی  به صدا درآمد . و به جمعیت اضافه  می شد اطراف منزل چهارده چریک شده بود پارکینگ  ماشین ها ، دور تا دور بخار کمپانی  مملو  از جمعیت شده  بود  خانه داماد   آنقدر شلوغ بود  که جای سوزن انداختن نبود و داماد  در حالی  که لباس دامادی  کرم رنگی  به تن داشت  دور وور ماشین  عروس  در حال تزیین ماشین با  روبان های رنگ و ارنگ بود در همین موقع پدر و مادر داماد سرو صدایشان با هم  بلند  شد و معلوم نبود که  سر چه مسئله ای حرف شان شده ولی هر چه بود موضوع  در رابطه  با تدارکات آوردن عروس بود  و هر کدام نظر و سلیقه خود را داشت  در این هنگام   داماد  هم  قاطی آنها شد  و با شلوغ شدن اوضاع چند نفر  وارد معرکه شده  و قضیه فیصله یافت .

حرکت به سوی خانه عروس

 بعد از مدتی ماشین ها آماده رفتن به خانه عروس شدند و با سرو صدای بوق ماشین ها جمعیت  به کنار رفته و هرکدام  سوار  ماشینی شده  و به طرف  خانه عروس  به راه افتادند . توشمال و کمک وی هم در یک مینی بوس  نشتند و صدای ساز و نقاره بلند شد

من  که  اجازه رفتن با آنها را نداشتم در همان حوالی  پرسه می زدم و با بچه های  باقی مانده   خود را سرگرم می کردم . و سپس به خانه رفتم و مترصد شنیدن صدای بوق و توشمال بودم که موقع آمدن عروس آنجا باشم .

بعداز حدود 3الی 4 ساعت با شنیدن صدای بوق شادی ماشین ها  همه منتظر آمدن عروس و داماد و بخصوص دیدن عروس بودند . و  محمد در حالی که چاقو در دست داشت گوسفندی  را  در کنار خود  نگه داشته  بود تا  جلوی پای عروس آن را خون ریزی (ذبح ) کند  .

ماشین عروس رسید.

جمعیت  جلوی خانه داماد جمع شده بودند  و ماشین داماد و عروس   تا درب خانه آمد عروس و داماد با هلهله و شادی  مردم  و با آهنگ یار مبارک بادا که  توشمال می زد از ماشین پیاده شدند و مردم هم با آهنگ ،ترانه  را جواب میدادند وقتی عروس و داماد به نزدیک درب خانه رسیدند  محمد با فرستادن صلوات گوسفند را جلوی پای انها سر برید و بعد از کشتن گوسفند  و زدن خون آن به کفش عروس ، عروس و داماد  وارد حیاط خانه شدند . و بعد از مدتی شادی و رقص ، مادر و خواهر های داماد  در فضای محدود خانه  ، توشمال  به  فضای  باز بیرون خانه آمد و زنان و مردان مشغول  رقصیدن شدند .

جمیت زیاد شب آخر عروسی و خانواده و بستگان عروس و داماد و مردم متفرقه و مدعوین شرایط را طوری بوجود آورده بود که دیگر عبور و مرور  ماشین ها از وسط محله چهارده چریک ها  قطع شده بود  و ماشین ها در دو طرف ورودی محله  پارک شده بودند . برخی  نزدیک خانه آل بختیار و برخی دیگر از نزدیک خانه زکی ایمانی  تا نانوائی  عباسقلی عباسی پارک شده بودند .

شام و پذیرایی

یکی دو ساعت از رقص مردم می گذشت که  خانواده داماد و بستگان آماده پذیرایی و شام شدند ( آنروز ها مثل الان نبود که در بیشتر  عروسی ها شام عروسی  را از رستوران ها  و  خوراک  پزی ها سفارش بدهند در مواقع عروسی و عزا و سایر مراسم ها  خانواده داماد فقط پول خرید مواد غذایی را  پرداخت می کرد و هزینه های دستمزد و پخت غذا با همکاری مردم محل انجام می شد . )  بعد از وقفه بوجود آمده مردم را برای پذیرایی به محل پذیرایی که حیاط خانه داماد  یا یکی از همسایه ها بود هدایت کردند و خانه ای که از زن ها  پذیرایی می شد جدا از مرد ها بود و شام عروسی معمولا  چلو خورش قیمه  با دوغ بود که خورش را با گوشت گوسفند  طبخ می نمودند و غذای  عروس وداماد معمولا  دل و جگر گوسفند خونریزی شده  بود   یا اینکه از همان چلو خورش قیمه ولی به صورت سفارشی و پر گوشت بود  که بطور جداگانه برای آنها سرو می شد ،  در این میان تنها کسی که غذای مفصل و تعریف شده ای داشت  میر شکال ، توشمال و دهل زنش بود که معمولا" جوجه کباب با چلو وعرق و آبجو و سایر مخلفات بود که این یکی از بند های قراردادش بود .

 بعد از صرف شام  صدای  محمد قاسم درآمد که  رو به توشمال می گفت : « محمد دوت علی  په هوفش کن دیه مردم منتظرن » . دوت علی که غذایش را تازه سرو کرده بود با چشمهایی قرمز و خون آلود و گونه های آویزان به طرف ساز رفت وبا یک پیش درآمد ( که ما به آن سرناز  می گفتیم ) شروع کرد به نواختن  و جمعیت حاضر  که به حداکثر تعداد خود رسیده بود به میدان رفتند و سرگرم رقص شدند

تراکم جمعیت مردم  میدان رقص  تماشاچیان عروسی را  هردم  به عقب می راندو این مسئله گاهی اوقات باعث ناراحتی هایی می شد . و کثرت  کسانی که می رقصیدند شرایط را به گونه ای درآورده بود که یک دایره میدان تبدیل  به  سه دایره شده بود . ودایره ها از بیرون به درون کوچک تر می شدند  و نور چراغ طوری های  قدیم که تعداد آنها به 3الی 4  عدد میرسید به علت ازدحام جمعیت فضای  میدان  عروسی را خوب روشن نمی کرد و گاهی اوقات مقداری گرد وغبار هم به هوا بر می خواست ،ولی میدان رقص آن آنقدر گرم بود که چیزی مانع دستمال بازی وشادی مردم  نمی شد بخصوص که شب آخر عروسی بود .

 

توشمال   یا میشکال آهنگ ترکی گدن آدله را  نواخت و یک خانم با  او شروع  به خواندن نمود  و بعد از چند بیت  شعر خواندن آهنگ داینا داینا ترکی هم توسط همان خانم  خوانده  شد و   سپس توشمال  آهنگ های  بختیاری  دی بلال و شیر علی مردون را  شروع  به نواختن نمود که صدای کل و گاله  مردم بلند  شد  و بختیاری های محل که اکثرا" از طایفه چهار لنگ  ، و همچنین مکوندی و ممبینی و ..... در حال تماشا بودند هم دچار شور و شعف فراوان گردیدند .  رقص پسر های جوان و دختر ها  حرارت زیادی داشت  بطوریکه جوانی در نزدیکی من  در حالی که سیگار می کشید، غرق تماشای رقص دختران بود  و {   یکی از دوستان  به من  گفت  طرف  عاشق  شده و شاید  عروسی بعدی نوبت  او باشد . ولی بعدا"  شنیدم که  مورد وی  به او جواب رد داده ، و سیگار کشیدنش هم بدون علت  نبود . }  دو نفر دژبان  را  ( سرباز )از طرف ژاندارمری هفتکل برای حفظ نظم  آورده  بودند و بعد از عروسی با تقدیم نمودن خلعت و هدیه  آنها را  روانه می کردند .(در عروسی ها رسم  بود  که  برای جلوگیری از هر گونه  بی نظمی  ژاندارم  اورده شود . البته  چند بار در همین عروسی های محله ای بین  چهارلنگ ها و ترک های چهارده چریک  درگیری هایی بوجود امد  بطوریکه  عروسی به هم  خورد وکسانی که مراسم شادی آنها به درگیری کشده  می شد  در عروسی طایفه  مقابل   سعی می کردند  تلافی کنند  . ولی بتریج و در اثر مرور زمان  بیشتر مواقع بزرگ های طایفه مانند  شکر علی چهارده چریک و ابراهیم ارشدی  در گیری ها را حل و فصل می نمودند .)

بعد از رقصیدن های دوره ای یا دایره ای  در میدان که حدود 3ال4 ساعت طول کشید نوبت  رقص های تند تر شد و  نیم ساعت بعد  رقص  میدانی درهم (مخلوط ) تمام  شد البته در  این نوع رقص  ها غیر از چند رقص معروف  ، دیگر حالت رقصیدن  افراد سلیقه ای بود  و هر کسی  به یک شکل می رقصید .که تماشایی می نمود . و وقتی   رقص  زنانه و مردانه تمام شد ، مردان  منتظر  چوب بازی بودند . و علمباز و نیازعلی و خسروو ابراهیم و علی و حسین خود را با  ترکه چوب هایی که  آماده شده بود   بعد از استراحت کوتاهی که میر شکال نمود به  وسط میدان انداختند   و ناصرو اسماعیل نیز  برای همکاری  متصدی حفظ  نظم بازی شدند تا همه به نوبت بازی کنند .

چوب باز ها  با خشونت و بی رحمی خاصی سعی می کردند که حریف  را ضربه کاری بزنند ، بخصوص که اگر  طرف مقابل از طایفه انها نبود . و اگر غریبه ای  وسط بازی قرار می گرفت که تنها بود سعی می کردند که چوب را از وی نگیرند تا همه با او نبرد کنند  و اگر  طرف چو ب باز   ساده و کم تجربه ای بود  همه او را می زدند  ، ولی اگر مورد چوب باز قابلی بود  معمولا" چوب  باز های  حرفه ای  طایفه روبرویش قرار می گرفتند . تا او را بی نصیب از چوب خوردن روانه منزل نکنند . در برخی موارد  بوده  که  در اثر چوب خوردن  برخی از  بازی کنان مچ  یا ساق  پایشان دچار خونریزی می شد ولی دست از بازی نمی کشیدند . زیرا هم گرم بازی بودند و هم شرایط همیشه مهیای چوب بازی نبود ولی فردای  عروسی  جای زخم ها ی چوب  بازی  شب قبل  به دیگران نشان داده می شد .( یا رو می شد .) در بین چوب باز های ترک محله چهارده  چریک چند نفر بودند که جثه باریکی داشتند و با سرعت  خود را از گزند  ضربه های ترکه حریف  در امان  نگه می داشتند ولی  بیشتر افراد  پا به سن گذاشته  چون  کم تحرک بودند گاهی آرام  و یا با دوستان خود نمایشی بازی می کردند . ولی در هر صورت  بازی  خالی از خشونت  نبود و احتمال  درگیری بسیار بود  بطوریکه  در یک لحظه  برای بدست آورد چوب  بین دونفر  در گیری و کشمکش صورت گرفت و بعد چند  نفر  دیگربرای حفظ نظم و خاتمه دادن به غائله  به داخل  محوطه رفتند ولی نتیجه  عکس شد و یک هو شلوغ شد و  باعث  بهم خوردن رقص چوب بازی  گردید و توشمال ایستاد و پدر داماد  وارد معرکه گردید و توشمال را به داخل خانه هدایت کرد و این مسئله  آنقدر چوب باز ها را ناراحت کرد  که  تا  نیم  ساعت بعد  همانجا  ایستادند و  جرو بحث می کردند .

عروسی  ظاهرا" تمام  شد  و مردم پراکنه  شدند و به طرف  خانه و کاشانه خود  به راه افتادند و من در حال رسیدن  به خانه بودم  که دوباره صدای  ساز تو.شمال را شنیدم  که در داخل خانه  برای  افراد خیلی نزدیک  می زد و به داخل خانه ، دیگران  را راه  نمی دادند .و در این موارد  بیشتر خانواده داماد و عروس، و بستگان  نزدیک  و ....... می رقصیدند .

رور جمعه فردای عروسی

صبح زود قبل از  اینکه  مردم  از خواب بیدار شوند  صدای ساز محمد دوت علی همه را از خواب بیدار کرد و من باعجله  به طرف  خانه داماد رفتم و دیدم  که توشمال رفته  بالای  پشت بام  و داردساز می زند و هر چه پدر داماد و دیگران  می خواهند  که  مانع  ساز زدنش شوند  فایده  ندارد  و او گرم  نواختن است و بعد از مدتی  داماد از داخل  حیاط کلی از او خواهش کرد تا اینکه  وی ارام گرفت و همه می گفتند   او حالش خوب نیست و دیشب  با غذا مشروب زیادی خورده  است.

 از ساعت 8صبح  و بعد از صبحانه خوردن  دو باره صدای ساز  بلند شد و کسانی که  هنوز  فکر می کردند نیاز به رقص دارند وسط میدان امدند و تا ظهر  عروسی ادامه داشت و ساعت دو بعداز ظهر عروسی رسما" تمام  شد و مسافران شهرستان ها یکی یکی برای خدا حافظی از خانواده داماد و تبریک گفتن به زوج جوان  در حال تردد بودند و توشمال  و دهل زن همکارش با خلعت و هدیه  ، عروسی را به سمت رامهرمز  ترک کردند . ( یکی می گفت خورک وغذای توشمال باید حتما" کباب مرغ  با مخلفاتش باشد واین  جزو قرار داد کاریش می باشد . ودر یک عروسی روز آخر برای توشمال  گوشت گوسفند کباب کردند  آنها نخوردند  تا  کباب  مرغ آماده شد ) .

حاشیه ها

 حاشیه های عروسی و صحبت های حول  محور رقص و بازی کما کان ادامه داشت.

یکی از زنان می گفت : حیف شد کم رقصیدیم .

یکی دیگر می گفت : جون ها ، پسرا ،دختر عروسی کنید . تا بیایم برقصیم .

یکی  می گفت : فقط محمد دوت علی می تواند جور رقص ترک  ها  بکشد ، ( چند بار که  دوت علی در دسترس نبود توشمال های  دیگر را می آوردند که زود خسته می شدند و بیشتر استراحت می کردند . )

یکی می گفت : میدان عروسی وسط محل از این به بعد گنجایش شب های جمعه عروسی را ندارد ،

بهتر است به فکر باشیم  و وسط محل را گسترش دهیم و صاف کنیم .

یکی می گفت : جون ها که بزرگتر می شوند برای کار می روند شهرستان ها  و دیگر ساکن محله نمی شوند و این برای آبادی خطر ناک است و کم کم  جماعتی دیگر  به محله می آیند و بافت  محله چهارده چریک ها  عوض می شود .

یکی گفت : من بمیرم هم می گم همین جا  طوفشیرین خاکم کنند . و اینجا را با هزار تا شهر  عوض نمی کنم .

یکی می گفت : مهر و محبت مردم هفتکل و بخصوص طوفشیرین ستودنی است . و هفتکل همیشه ماندنی است .

 

 

 

 

 

در پایان یادی از  خانواده های  قدیمی محله جهت ادای دین و یادآوری و ثبت تاریخ محلی مردم محل تا آنجا که حافظه ام یاری می رساند ، و با عرض پوزش اگر کسی از قلم افتادو یا این مطلب به وی خوش نیامد

ساکنین محله چهارده چریک ها در دهه 40 و 50 و 60 هجری شمسی

خانواده شکرعلی چهارده چریک ، جهانگیر چهارده چریک ، آقا قلی  اسماعیلی ( منصور ، کریم ،  عرج، خسرو ، ناصر )  ابوالحسن عسکری ( ابوالحسین ، ملک حسین ، خسرو ، اسحاق ) میر حاج آل بختیار (اسماعیل ، عبدالمحمد ،ابراهیم ، کریم ) امیر فرج  چهارده چریک ( فریدون ، لطف علی ،هرمز ، پرویز ) قیصعلی عبداللهی چهارده چریک ( اخلاص علی ، اردشیر ،علی شیر ، نیازعلی ، علمباز ) ( پسران خاله سلطان ... سرور ومنصور و هرمز عبداللهی ) گرگی خان عباسی (غلام  و سهراب ) شهباز افشار ، آزاد خان عبداللهی ( طاهر خان  ، قباد  غلام عباس )  زکی خان ایمانی ، عقرمان شیبانی ، جواد علی معصومی ، خیبر کاظمی ، بمان علی چهارده چریک ، خرم حیدری ، قاسم علی عبداللهی ، مشهدی خان علی فارسیمدان ،....جهانبخش عسکری ، جمشید عسکری ،

(این خاطره خالی از اشکال نمی باشد به بزرگی و کرامت خود اگر اشکالی وجود دارد ، این حقیر را ببخشید. منتظر نظرات  شما عزیزان می باشم . )

والسلام .

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


 
 
کودکی در یک شهر کوچک نفت خیز.
نویسنده : منوچهر افشاری - ساعت ۱٠:٠٠ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۱ شهریور ،۱۳٩۱
 

شهر من اکنون دیگر تب و تاب گذشته دور را ندارد. و لی فرزندانی دارد که در سراسر دنیا  براکنده اند .و دلشان همیشه در کوچه و محله های هفتکل در گردش است با یاد تمامی همشهری های گذشته و اکنون. به مرور زمان اگر ایزد منان نصرت دهد .گوشه خاطره هائی را به تحریر در می آورم .


 
 
هفتکل.طوفشیرین.ایام کودکی
نویسنده : منوچهر افشاری - ساعت ٩:٤۳ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۱ شهریور ،۱۳٩۱
 

       بنام خدا

  (   این مطالب از نقطه نظر نویسنده  نوشته شده ، و خالی از اشکال نمی باشد و آماده  هرگونه  انتقاد و پیشنهاد  سازنده  می باشم . ضمنا"   استفاده از این  مطالب با  ذکر نام نویسنده آ زاد است ..  با تشکر

           

                         طوفشیرین....................از :منوچهر افشاری

 

       طوفشیرین در جنوب غربی هفتکل  قرار دارد . محله و یا شهرکی  در خور تامل !  ..ظاهرش  خبر از  ستمی  می دهد   که بر آن امده است ، و اکنون فارغ از هر دغدقه ای ویلان و سرگشته  رها شده است .( همان که بر سر هفتکل هم آمده و بدتر از آنهم بر سر نفت سفید آمد .)  زمان درگذر است . و انسان ها هم در این رهگذر  دچار تحول و دگرگونی  متفاوتی می شوند . بطوریکه برخی  زادگاه خود را  هم به فراموشی می سپارند و دیگر سراغی از آن نمی گیرند . .ولی  هفتکل و طوفشیرین را انسانهای  با صفا و مروت از یاد نخواهند برد . همان هائی که صداقت و صمیمیت  شان  زبان زد خاص و عام  در محل  خدمتشان  است . و هر یک افتخاری  بر پیشانی تاریخ این  سر زمین نفت خیز  می باشند و حضور سبزشان  گاه و بی گاه در این سرزمین  سایه می گستراند.

       به سال 1387.  صد سالگی  اکتشاف نفت و ظهور  شهرهای  نفت خیز نزدیک می شویم .  و با مشاهده هفتکل و طوفشیرین و سایر   شهر های نفت خیز ........ با نگاهی گذرا  به  سوگ دوران سپری شده  آنها  می نشینم .و پرده خاطرات خود را برای نسل آینده ، و تجدید خاطره  تمام هفتکلی های گذشته و حال .  به رشته تحریر در می آورم .

         هفتکل ماندنی است . و پا بر جا خواهد  ماند . زیرا  همت هفتکلی ستودنی است. مقاومت آن وصف نا پذیر  !

 

 

              

              طوفشیرین (موقعیت جغرافیائی،اجتماعی،و........)

       یاد طوفشیرین  آمیخته  به صمیمیت و یکرنگی  خاطرات  گذشته  مردم آن است . برای رفتن به طوفشیرین  باید  از جاده ای که از  میان بنگله های قدیم می گذرد( بنگله ، خانه های ویلائی  روئسای  پیشین شرکت نفت  بوده است ) . گذر نموده وپس از طی  چهار بنگله  به یک دو راهی  می رسی  که مانند یک کمر بند از میان محله های طوفشیرین  می گذرد . البته  یک راه هم از مسیر  مهمان خانه قدیم شرکت نفت  به  محله گلابی ها  وصل می شود .

      طوفشیرین  دارای محله های مختلفی است  که زبان و گویش  های متفاوتی دارند . ساکنین   محله چهار لنگ ها  و مکوندی ها .. که اکثرا" بختیاری  بودند و گویش بختیاری داشتند. و محله های گلابی ها و چهارده چریک ها ، شش بلوکی ها ،  فارسیمدان ها و ایگدر ها  . اکثرا" ازطایفه بزرگ ایل قشقائی بودند و به زبان ترکی صحبت می کردند  . و محله لک ها که در شرق طوفشیرین بودند و محله قلیچی ها که در مرکز طوفشیرین  قرارداشتند . تعدادی هم  اصفهانی و..... که دراقلیت بودند ودرجوار محله چهارده چریک ها سکونت داشتند  . و محله های صوفی ها و دره نفتی ها  هم گویش بختیاری داشتندو تعداد  اندکی هم  غریبه بودند که به غربتی ها معروف بودند ودر محله چهارلنگ ها زندگی می کردند .

   محله ها با توجه به یکدست بودن آن ها  اتحاد  محکم تری داشتند. و آئین  ها و مراسم  خود را  پر بار تر  اجرا می نمودند .

  مثلا" برگذاری  عروسی های  محله چهارده چریک ها  از لحاظ تنوع رنگ و  لباس و   اجرای رقص های محلی  دسته جمعی  ایل قشقائی  شکوه و عظمت خاصی داشت  .و زمان عروسی  از 3 الی 5 روز  بطول می انجامید و دایره های رقص  آن ها گاهی دارای چندین حلقه می شد و مردم با شور و شوق  خاصی به رقص و پایکوبی می پرداختند. و این  مراسم  در سایر محله ها کمرنگتر بود . و  بعضی از  بختیاری ها  هم عروسی ها را  با اهمیت برگزار می کردند ولی به کیفیت  مراسم ترک ها نمی رسید .  

       . و لی مراسم عزا داری  در محله های بختیاری ها  نسبت به سایرین با غم واندوه فراوان همراه  بود و مدت آن هم طولانی تر بود .

   هر طایفه ای علایق و خوی وخصلت . خاص خود را داشت . برخی آرام بودند . مانند ترکهای محله گلابی ها........ و برخی  مانند  بعضی از بختیاری ها  مقداری  خشونت  چاشنی رفتارشان بود .  ولی شوخ طبعی و یکرنگی  چهار لنگ ها  بیشتر از بقیه به چشم می خورد . هر چند که  خشونت  نهفته  آن ها  در گیری ها ی آن ها را گاهی اوقات ، افزایش می داد .

     ترکهای  چهارده  چریک و محله گلابی ها  اکثرا" در کنار مشاغل  خود  دامداری و کشاورزی (کشت دیم گندم و جو ) هم داشتند .و هر محله چوپان خاصی داشت که گله ها را برای چرا  به صحرا می برد . 

   در هر محله ای  افرادی  بزرگ و ریش سفید. (خان )  زندگی می کرد . و برخی  از  مشکلات مردم هم از همین طریق  رفع و رجوع می شد .

   در محله چهارده چریک ها  ... مرحوم شکرعلی  چهارده چریک خان  ترکها  و مالک زمین های طوفشیرین هم  بود . در محله  چهار لنگ ها    ،   مرحوم میرزا رمضان و پسرش  ابراهیم ارشدی و غمگین و سرکوهکی ها   معروف تر بودند . در محله  گلابی ها ،  مرحوم  قربان علی عینی و شکر علی نادری . و  در جنب  دبستان امید  مرحوم محمد افشار  ...و در محله  صوفی ها  مرحوم ماشاالله  اسکندری ودر محله  فارسیمدان ها.. مرحوم یوسف و معصوم علی فارسیمدان و رحیمی ها   ..ودر محله  حسن پور ها مرحوم   علی  حسنپورو  الماس خاندشتی و دلربا ها   معروف تر بودند   .

           جمعیت

     جمعیت  خانوار های طوفشیرین  به حدود     300      خانوار  و   تعداد حدود      2000     نفر    می رسید .

            آب                                

                  وضعیت آب  به صورت لوله کشی عمومی بود . ودر هر محله ای با توجه به تعداد  جمعیت  چندین  لوله شیر آب عمومی بنام بمبو(...نام محل های آب گیری بود   ) داشت  .که شرکت نفت  کشیده بود . و مردم  با سطل  آب  را برای مصارف روزانه به خانه می بردند. و فقط کارکنان شرکت نفت ساکن طوفشیرین ، در خانه  آب لوله کشی داشتند.

 

 

           برق

          برق در طوفشیرین  بوسیله فردی بنام علوی که کارخانه برق داشت  تامین می شد(و تعدادی هم سهامدار داشت ) و در سالهای  بعد، برق عمران بوسیله  سازمان آب و برق  جایگزین  برق علوی گردید. و هفتکل به شبکه برق سراسری پیوست .

 

            گاز

      وضعیت گاز هم در طوفشیرین مانند آب بود .و خانه های کارکنان شرکت نفت دارای گاز لوله کشی بودند .و مابقی  مردم در محله ها یا از بخارهای دسته جمعی (بخار کمپانی ......محل آش پزی عمومی   )  استفاده می کردند ویا از  کود دامی گوسفندی  به همراه نفت سیاه (نفت کوره ) در خانه برای اشتعال  اجاق و گرم کردن خانواده در زمستان و حمام اب گرم  استفاده می کردند . که دردسر زیادی داشت .  

 

          حمام

        طوفشیرین دارای  یک حمام عمومی  مشابه حمام های قدیم اصفهان و یزد و تهران ..در جنوب شرقی  طوفشیرین و حنب غسالخانه ای که بعد ها ساخته شد  قرارداشت این حمام در دهه40 توسط  استاد اسدالله حمام پور  اداره می شد  بعد ها فرزندانش نام خانوادگی خود را به اولیائی  تغییر دادند  . در دهه 50  اداره حمام  بصورت اجاره  به افراد دیگری داده شد یک زمان هم خانواده  نیک نژاد  ان را  اجاره کردند و پیرمردی  با نام مستعار چرچیل  در ان کار می کرد . در جوار ان نانوائی عباسقلی عباسی  و دکان خانمی بنام   مش عفت .(مشهدی عفت )..بود حمام  دارای  اب سرد و گرم بود و با گاز لوله کشی  اب ان گرم می شد . و دارای دو  حوض اب گرم با عمق حدود یکمتر  و اب سرد با عمق حدود 60 سانی متر  جداگانه بود و به نوبت بصورت   زنانه و مردانه استفاده می شد . ودر سالهای  1353 الی 54  بصورت متروکه در امد و اکنون به ویرانه تبدیل شده است 

 

 

            نانوائی

           طوفشیرین یک نانوائی داشت  . وصاحب ان  مرحوم   عباسقلی  عباسی بود. که  در ان نان لواش  پخت می نمود و هنوز هم احتمالا" این نانوائی برقرار است .و  فعالیت می کند ...... 

 

 

            مدرسه

          تا سال 1356  در طوفشیرین  فقط یک مدرسه ابتدائی  بنام دبستان امید بود  . که فارغ التحصیل های زیادی بیرون  داد. و ابتدا مدرک ششم ابتدائی ، وبعد ها پنجم  ابتدائی  را به پسرانی که دوره ابتدائی را می گذرانیدند . می داد . ودختران  تا سال چهارم بصورت مختلط با پسران درس می خواندند.  و برای سال پنجم وششم به  دبستان قدسی  در جنب دبیرستان  فرح  پهلوی  سابق  به  هفتکل می رفتند . بعد ها در سال 56  در زمین ورزش فوتبال طوفشیرین یک  مدرسه راهنمائی هم برای دانش آموزان دختر و پسر  ساخته شد .

 

 

             زمین فوتبال

          محل بازی فوتبال  جوانان  در جنوب دبستان امید قرار داشت میدانی حدود 75در 35 متر  . بدون هیچگونه امکاناتی از قبیل  دروازه و غیره ......( در فصل برداشت  گندم  در اردیبهشت  ماه هم فردی بنام علی افشار  گندم هایش را در این میدان میریخت و با تراکتور خرد می کرد وسپس برمیداشت ..و بعدها مدرسه راهنمائی در آن ساخته شد )...... وکم کم در سایر محله ها هم میدان های دیگری  توسط جوانان درست شد  که مهمترین آنها میدانی است که در مسیر بین چهار بنگله و ابتدای خانه های طوفشیرین درست شد .که مسابقات  درآن برگزار می شد .  و کسانی که بازی انها بهتر بود .  جذب تیم های  شهرستانی هفتکل مانند  پاس ، تاج ، می شدند . ضمن اینکه طوفشیرین هم تیم فوتبال خود را همیشه داشت . .

 

          خانه آصف (ساخت   فضلعلی افشاری)

        در شمال شرقی طوفشیرین  خانه ای در جوار محله صوفی ها  روی بلندی قرار داشت . که بنظر می رسید  که سنگ بنای طوفشیرین باشد . خانه طوری بنا شده بود . که مشرف به  مهمانسرای شرکت نفت و هفتکل باشد . و بعداز مدتی خالی از سکنه گردید  بعد از غیرمسکونی شدن ، تا مدت ها آثار ان مانند، اثار باستانی خود نمائی می کرد و  بتدریج........ سنگ های  ان  به تاراج رفت  و..... در دهه 50 با خاک یکسان شد. 

 

 

 

             کوه ها و دره ها  

      یکی از جاهای گردشگری مردم کوه و تپه های جنوب طوفشیرین بود . بخصوص کوه های اطراف دره طوفشیرین  که دارای چشمه  آب شیرین هم بود . و کوهای اطراف هفت تا کل  که در امتداد رشته کو های زاگرس است و  مربوط به  دورانهای قدیم زمین شناسی می باشد . و دارای فسیل های فراوان است. فسیل هائی از ماهی ها و سایر   جانداران دریائی،.......که نشان از این دارد که در قدیم این منطقه  زیر آب بوده است .

 در جهت عمود براین رشته کوه های  زاگرس  شکاف و دره هائی وجود داشت ، که شکار چیان و مردم  برای  کوه پیمائی و گردش  بیشتر در آن مسیر ها حرکت می کردند . و تعداد این دره ها به  5 الی 6  مورد می رسید . و به ترتیب از طرف  غرب به شرق به شرح زیر می باشد . 

1-     چهار مشعله

   این دره که در شرق طوفشیرین واز روستای هوره  شروع می شد ،ودر مسیرخود ،  دارای  دو دره  فرعی  دره کوچک و بزرگ بود، که به  چهار مشعله کوچک و چهار مشعله بزرگ  نامیده  می شد .و انتهای آن  به دشت رامهرمز و روستای شیفه  می رسید . 

     2-دره تاریک

          این دره هم به موازات  دره چهار مشعله  از غرب طوفشیرین   تا دشت رامهرمز ادامه داشت  و به روستای  احمدی   می رسید .

3-دره طوفشیرین

این دره  از چشمه شیرین  در7 کیلومتری جنوب طوفشیرین  تا  دشت هفتکل می رسید و تنها چشمه  اب شیرین هفتکل در این دره قرار داشت . که برای شرب هم استفاده می شد .

 

 4- دره پهن    به موازات سایر دره ها تا دشت رامهرمز  ادامه داشت.

 

5- اینچه دره   " "  "  "  "  "  "  "  "  "  "  "  "     "  "  "  "  "".

 

 

 

             چشمه ها

 

      1-  چشمه شیرین

    یکی از چشمه های بسیار مفید ،   چشمه شیرین  است که در حدود  7الی8  کیلومتری  جنوب  طوفشیرین قرار دارد  و از چشمه هائی است که اب  خوش طعم و شیرینی دارد. و کسانی که بصورت عشایری  در این مکان توقف می کنند،  از ان برای  استفاده خود و احشام  بهره برداری می نمایند .وحیات خیلی از حیوانات و پرندگان منطقه بستگی به اب ان دارد .و به علت اینکه این چشمه در شکاف ودره بزرگی بنام دره طوفشیرین  قراردارد استفاده کشاورزی از ان مشکل است و( نیاز به کارهای مهندسی دارد و به صورت ابیاری تحت فشار می توان از ان برای کشت گونه های باغی منطقه  استفاده نمود .) با توجه به اینکه مقدار اب ان محدود است  گیاهان  مختلفی در حاشیه  نهر جاری که تا  دامنه جنوبی  رشته   کوه زاگرس و ابتدای   دشت رامهرمز  جریان دارد روئیده میشود و یکی از ان ها  گیاه داروئی پونه است . که از برگ خرد وکوبیده ان در ماست و دوغ  بصورت مخلوط  مصرف می گردد .  

 در ده 1340 ، چند ین مرتبه که  اب لوله های  طوفشیرین  به علت وجود املاح فراوان  قابل شرب نبود  . مردم این فاصله راتا چشمه ،  با  پای  پیاده طی می کردند وبا سطل های  5الی 10 لیتری   اب را به طوفشیرین می بردند و برای اشامیدن و چای درست کردن از ان استفاده می کردند . مسیر حرکت و این فاصله  با توجه به وجود صخره های فراوان و سراشیبی ها  وسر بالائی ها ی ان  بسیار دشوار بود و وجود  صخره های بزرگ  و راه های  تنگ و باریک آن   مشابه  صحنه های کوهستانی و بیابان های  فیلم های وسترن امریکائی می باشد . که در سالهای حضور پر رنگ شرکت نفت در  سینماهای کارگری و کارمندی هفتکل  به نمایش در می امد .

 

 

2-      اب تلخاب غرب و استخر طبیعی برم سبز

یکی دیگر از چشمه های   طوفشیرین  که دارای اب  با رگه هائی تلخ می باشد . آبی است که از طرف غرب طوفشیرین  به سمت جنوب جریان دارد . و این آب هم در میان دره های حاصل از شکاف ادامه ئ  رشته کوه زاگرس جریان ، و تا دشت رامهرمز  گاهی ادامه می یابد  . این آب در مسیر حرکت خود در حوضچه  طبیعی  مستطیلی شکلی،  به طول و عرض6و4 متر و  به عمق  4 الی 5متر در میان کوه ودر جنوب غرب طوفشیرین ود ر انتهای محله چهارده چریک ها قراردارد و حدود  60 الی 80 متر مکعب اب در ان جای میگیرد . و محل مناسبی برای شنا و استحمام می باشد .ودر ضلع غربی ان هم یک  کت (غار سنگی کوچک ) یا محل مناسبی برای استراحت وجود دارد .   این اب بیشتر حیات وحوش و جانوران  طبیعی  را تامین می نماید .در قدیم که هنوز در طوفشیرین غسالخانه ساخته نشده بود ، مردم طوفشیرین  برای غسل  میت از ابتدای جریان  این اب که پاک بود  استفاده می نمودند . و البته بعد ها هم برخی اوقات که غسالخانه  آب کافی نداشت  ، بازاز این آب استفاده می شد .  از انجا  که مسیر این اب دارای حوضچه های کوچک متعددی بود  در سال 56  دو تا از بچه های خردسال طوفشیرین  بنام های  گنجوی و صفائی دور از چشم خانواده ،  در یکی از همین حوضچه ها غرق شدند .

 

 

 

 

        3- اب تلخاب غرب و آب سده

              چند تا  دیگر از چشمه های اب تلخ  که در غرب طوفشیرین واز جنوب  محله گلابی ها و چند محل دیگر  سرچشمه میگرفتند و به سمت جنوب در حرکت  بود ند ودر مسیر به هم متصل می شدند اب تلخاب بود ( به زبان محلی می گفتند  او تحلو  یعنی اب تلخه ..  ) . این اب ها در مسیر حرکت خود  دره های عمیقی را بوجود اورده و سپس در طی مسیر خود به باغ  ابوالحسن عسگری می رسید.این باغ حدود 2 هکتار  مساحت داشت ودارای  درختان  کنار کهنسال و انار و سیب و بادام و....... بود وهر سال  محصول کنار  خوبی را تولید می کرد . . ولی به مرور زمان  به علت ازار و اذیت بچه ها برای چیدن کنار، توسط پسرش  ملک عسگری مرتب بریده می شدندو مدتی است  کشت سبزی در ان رواج پیدا کرده است . مرحوم ابوالحسن برای کنترل و ابیاری باغ  در مسیر جریان اب یک بند یا سد ، ایجاد کرده و هنگام  ابیاری دریچه عبور اب را باز می کرد  تا اب به طرف  باغ برود .(سیستم نیمه مهندسی خاصی بکار برده بود .   ) البته کیفیت اب مناسب نبود (اب تلخ وکمی شور بود ) و گرنه در باغ میتوانست تنوع درختی خوبی ایجاد کند .  محلی که اب جمع می شد . بعلت تجع اب ، حوضچه ای بوجود امد که به ان سده می گفتند . و مناسب شنا بود . سطح حوضچه  بیضی شکل وحدود  طول وعرض ان 6در 4 بود. و1 الی 5/2متر عمق داشت. و بیشتر تابستان  بچه های طوفشیرین از ان  بعنوان  استخر شنا استفاده می کردند .

  

3-     اب تلخاب غرب

 

 

       چندین چشمه کوچک  دیگر  در  دره   های میان  محله گلابی ها و کوهای هفتکل(هفت ستون سنگی )  وجود داشت . که تا دشت هفتکل (جنوب هفت ستون )   و در میان دره ها جریان داشت ، و انتهای آن به دره ا ی بنام  دره پهن نیز می رسید . و چون اب این چشمه در دل زمین فرو می رفت و سپس بیرون می آمد به   این آب به زبان ترکی "  باتار چخر " هم می گفتند ، (  یعنی آبی، که  در زمین فرو   میرود و سپس در می آید. ) این آب  بیشتر مورد استفاده  پرندگان و حیواناتی مانند  موش و مار و روباه و شغال و گرگ و.غیره .....قرار می گرفت .            

      

 

         

        مسجد

 

           طوفشیرین ابتدا  مسجدی نداشت و مراسم  ماه محرم  هم هر سال در خانه  یک الی دو نفر برگزار  می شد . که در دو محله مختلف  بود . یکی در محله  حسن پور  و دیگری  در محله لرکی و صوفی ها (مرحوم ملامحمد اسماعیلی ) بود . ودر سال حدود 51 یا 52  زمینی از طرف مرحوم شکر علی چهارده  چریک (مالک اراضی طوفشیرین ) برای ساخت مسجد هدیه  نمود . که با تلاش مردم محل وبخصوص مرحوم یوسف فارسی مدان ، در طی 5الی 6 سال   ساخته شد . وبنام مسجد امام رضا  (ع) نامگذاری گردید .

 

        قبرستان ها

 

      دور تا دور  طوفشیرین  با توجه بافت محله ها و طایفه ها  قبرستان های  متعددی  وجود دارد  که  شامل : قبرستان   لرکی ها( درشمال طوفشیرین ...... که سپس به  جنوب  انتقال یافت ) ، گلابی ها (در شرق )، چهار لنگ ها (بین دبستان امید و محله گلابی ها   در وسط طوفشیرین )، چهارده چریک ها (جنوب ) ،و قبرستان دوم لرکی ها  در جنوب طوفشیرین وبعد از قبرستان ترک ها بودو یک قبرستان هم  در غرب   ، برای ساکنین  محله های   غرب طوفشیرین ( لک ها و اصفهانی ها و.......)  بود .

 

   غسا لخانه

      یک غسالخانه  در غرب طوفشیرین و در قسمت  شرق  حمام طوفشیرین  قرارداشت . که  توسط خانعلی شمشیری  برای استفاده عموم  ساخته شد . و هنوز هم موجود است . (شمشیری فردی بود که در سال 51 غلام  یزدانی را به قتل رساند )

 

       زیارت گاه ها

 

  1-  امیرالمومنین

       زیارتگاهی در شمال غربی طوفشیرین بود .که مردم برای زیارت به انجا می رفتند .

 

 2- پیر محمد ریشی (محمد شیخی )

  در محل  این زیارتگاه  هم   یک قبر  بزرگ درست شده بود .که محمد شیخی شبی خوابی می بیند و دچار تحول  می گردد . و فردای انروز در ان محل مورد نظر که در غرب طوفشیرین بود .......اقدام به بنای  این پیر یا زیارتگاه ، مینماید .  

          

           دکان ها

 

 

               در طوفشیرین  با توجه  به  وجود محله های  متعدد ، چند دکان دار بود که بطور مدام  به شغل مغازه داری مشغول بودند و چندین نفر هم در زمان های مختلف به این  شغل  روی آوردند  ولی بعد ها شکست خوردند .و  نتوانستند ادامه بدهند و تغییر شغل دادند و به حرفه های دیگری  روی اوردند .دکاندارهای ثابت  مرحوم احمد افشار، علی رحیم ایگدر . خانم  مشهدی  عفت  بودند و سایر  ین شامل  :عباس مکوندی ، خرم  لرکی ، یوسف برومند ، احمدعلی سرکوهکی ، و تعدادی دیگر ..... که  بصورت  موقت  چند سالی  به این کار اشتغال داشتند  و سپس تغییر  شغل دادند .

 

اصطبل  ( طویله )

       در شرق طوفشیرین ساختمان اصطبل  بزرگی بود ، که در زمان شرکت نفت  ان را برای نگهداری اسب های  روئسای  شرکت نفت   ساخته بودند . و به ان طویله  می گفتند . در قدیم  چندین اسب در این محل نگهداری می شد .و اسب سواری ظاهرا برنامه منظمی نداشت  زیرا میدان اسب سواری خاصی  برای این ورزش درست نشد و اسب سوار ها  در اطراف  منطقه  مهمانسرا  به  تاخت و تاز می پرداختند . ....بعد ها....    ساختمان  این  طویله  در  دهه 50  بتدریج با خاک یکسان شد .

 

 

            تاکسی ( سواری هاو وسایل نقلیه بین شهری )

               در قدیم چندین سواری وجود داشت که اکثرا" از شورلت های  قدیمی بودند . ودر مسیر طوفشیرین  مردم را جا بجا می کردند . و کرایه انها  اول 5 ریال و بعد ها 10ریال شد . و معروف ترین انها مرحوم علی خان محمدی  .جعفر پور ، بود و دیگر اقای یگانه و درویش........و ضربعلی سرکوهکی ...و بعد ها دردهه 50  وانت های تویوتا  جایگزین  سواری ها شدند. و روز به روز تعداد انها زیاد تر شد .

   

                مراسم ها

 

 

               1-عید نوروز

                مراسم عید نوروز  جشن باستانی ایرانیان در محله طوفشیرین و هفتکل  بسیار ساده  برگزار می شد . و مردم به خانه همدیگر می رفتند و ناراحتی ها و کینه ها را  سعی می کردند ، کنار بگذارند . جوان ها بیشتر به بازی  فوتبال و قمار بازی  (سه قاپ)و ورق بازی و گلوله بازی (تیله بازی ) می پرداختند . و دیگر تفریح مردم  ، بخصوص جوان ها  پیاده روی  تا باغ  ابوالحسن بود  که  با توجه   به آب و هوای  بهاری لذت بخش می نمود و ودر این مسیر مرتب  مردم در حال تردد بودند .

 

 

 

 

                2-  سیزده بدر

 

           روز طبیعت  یا   روزسیزده  را مردم  بعلت  نداشتن ماشین و وسایل نقلیه که بسیار کم بود.  با سپری کردن در کوه و تپه های اطراف طوفشیرین  می گذراندند   و باغ ابوالحسن  از محل هائی  بود  که  در روز سیزده بدر  به علت ازدحام جمعیت  بسیار شلوغ می شد . و روی تمام تپه ها و جاهای با صفا  را مردم  برای بدر کردن سیزده ، با فرش کردن قالی و گلیم، و نشتن و غذاو آجیل خوردن ، و بازی کردن بچه ها  سپری می کردند . و محل هائی که شرایط مساعد تری  برای نشتن ،  داشتند از صبح زود  معمولا" بوسیله جوانها  که جنب و جوش بیشتری داشتند رزرو  می شد .و مردم بعد از خوردن ناهار  با راهپیمائی  در کوه و دشت ها  تا عصر  می گشتند و بعد به خانه می آمدند . و انهائی هم که وسیله ای داشتند به مکان های دیگری  از هفتکل می رفتند .و تا عصر  از آب و هوای  طبیعت منطقه  استفاده می کردند  

 

 

               3-  محرم

              مراسم دهه اول ماه محرم تا روز عاشورا  را مردم شب ها ،  با برپا کردن مراسم  نوحه خوانی  وعظ و سخنرانی و سینه زنی و زنجیر زنی میگذراندند . این مراسم در سالهای دهه 40  توسط  ملا محمد اسماعیلی  در محله صوفی هاو بعد  در دو محل برگزار می شد . یکی در محله های غرب ودیگری در شرق  طوفشیرین بود و ومراسم منطقه غرب بوسیله  علی  حسن پور (علی فرزند  زاهد ) و مردم ان محله و در منطقه شرق هم  ملا محمد  اسماعیلی  و سپس توسط فرزندش اقای اسماعیلی  ناظم  دبستان امید و سایر هم محله ای ها برگزار می شد .  ودر روز عاشورا عزا داران  هر دو محله  یکی می شدند و با نوحه خوانی و سینه زنی و زنجیر زنی  به طرف قبرستان عمومی شهر هفتکل (مسیر جاده نفت سفید و نزدیک محله برم گاو میشی (2) ) که محل تجمع  عزا داران حسینی بود براه می افتادند . ودر انجا  با برپائی مراسم سخنرانی و روضه و وعظ  مراسم پایان می یافت . (که هنوز هم  میعادگاه  عزاداران حسینی در روز عاشورا ، قبرستان عمومی شهر  می باشد .)

   دو مراسم روضه خوانی طوفشیرین  با شور و حرارت خاصی برگزار می شد و ضمن ایراد سخنرانی  بوسیله  دو روحانی  بنام های  حاج اقا ال علی (بیشتر در س اخلاق و مسائل اجتماعی را طرح می کرد .) و آخوند نصرالله ( بیشتر به روضه خوانی و واقعه  کربلا و مصائب امام حسین و یارانش  می پرداخت  ) مابقی زمان را جوانها و نوجوانان با سینه زنی ونوحه خوانی و امثالهم  میگذراندند .  ودر دهه 50 دیگر  مراسم در طوفشیرین در یک محل برگزار می شد و هر کس نذر داشت . در خانه اش  دهه ماه محرم  را به عزا داری می پرداخت . و یک دو سال هم مراسم شب ها در دبستان امید  توسط بهرام صفی خانی برگزار می شد و هر کس هم نذری داشت می اورد و به صاحب مراسم می داد . و چندین سال بدین صورت گذشت تا اینکه   دیوار های سالن  مسجد بالا رفت  و سقف ان زده شد و از ان به بعد ضمن پیگیری  ادامه ساخت مسجد توسط مردم  که خیلی ها  ( از جمله   مرحوم یوسف فارسیمدان ) در آن نقش داشتند  ، مراسم در  همینجا برگزا ر می شد و مردم  برای ادای فریضه نماز هم به انجا  می رفتند . ومتولی ان هم مرحوم  سرخی نژاد که قبلا" مستخدم دبستان  امید بود شد . و تا زنده بود. امورات مسجد  را خود  بعهده داشت .

 

4-مراسم  طلب باران (هارونک )    

  

این مراسم که به "  هارونک  " معروف است ، در مواردی که به علت  نیامدن باران  و احتمال خطر خشکسالی  وجود داشت .  بر پا می شد  .   (بیشتر در محله  چهارده چریک  ها  که کشاورزی و دامپروری بیشتری  نسبت  به  سایر  محله  ها دارند  انجام  می شد  .)  در این مراسم  مردم  دریکی از  شب ها  به تن  یک  نفر  لباس   غیر  معمولی  می پوشاندند .  واو (که  به   "کوسه  " نامیده  می شد .)  شب  به  در خانه  ها می رفت  .و شروع  به   درب زدن  می کرد و مردم  هم  به  دنبال  او  راه  می افتادند   و صاحب  خانه  هم   درب  را باز می کرد و به  روی  او  آب  می پاشید . و مرتب ضمن راه  رفتن  می گفت  " هار هار  هارونک   "و  مردم  هم  می گفتن  "  خدا  بزن  بارونک  "و..ادامه  مراسم ....(این آیین  در بیشتر  شهر های   خوزستان  برگزار می شد . از جمله  شوشتر ، دزفول ، رامهرمز و............)

                 

 

          کشاورزی و    گونه های گیاهی

 

               به علت ارتفاع دشت هفتکل از سطح دریا ، امکان دسترسی  به رودخانه های طبیعی  میسر نبود و شرایط مهیای کشت دیم بود و بیشتر  مردم به کشت گندم و جو دیم ، و به صورت سنتی می پرداختند  و   ابتدا با حیوانات   زمین را شخم می زدند . وبعد ها با تراکتور  ان هم با حد اقل کا رمکانیزه کار کشت را انجام می دادند  و برداشت هم بیشتر اوقات  با داس و بصورت دستی بود و بعدها  در دهه اواخر 50  ، برخی از کشاورزان  از  دروگر ها  استفاده می کردند. و گیاهان  زیادی که مخصوص منطقه های نیمه گرمسیری بودند در هفتکل رشد می کردند. که هنوز هم دیده می شوند  و اکنون  بیشتر انها استفاده داروئی دارند ولی در هفتکل  خیلی کم از انها استفاده می شود .و این می تواند زمینه شغلی خوبی در اینده باشد .مانند : گل بابونه ، گل شقایق ، لاله ، پونه ، گل جعفری ،همیشه بهار ، گونه های گوشتی بنام صبر زرد( و نام علمی آلوئه ورا که در تهیه  دارو و لوازم ارایشی  مورد استفاده دارد و نام صبر زرد  را به علت اینکه  به بازماندگان  متوفی صبر می دهد  می نامند .  که روی قبرستان ها می کارند )، اسفند  ،کنار ریملک . درخت سدر ، سقز  نی (لوئی ) و تعداد بیشمار دیگر .........    البته منطقه در صورت تامین  اب برای کشت گیاهانی مانند : زیتون،  نخل خرما ، اکالیپتوس (کشت برای زراعت چوب )، انواع مرکبات ( پرتقال،  نارنج ، لیمو ، لمون ، لیموشیرین و ترش ، گریپ فروت ،  نارنگی و ) ، بادام ، انواع سیزی و صیفی جات ،وسایر گیاهان  گرمسیری و  نیمه گرمسیری   .... شرایط مساعدی دارد ..   

 

 

           

                                                                       ادامه دارد ........منتظر نقطه نظرات  شما عزیزان هستم .